باری، دو دیدگاه مهم دررابطه با گروه جدید شکل گرفته  ونقد ها نیز بیشتربراین دومحور می چرخد. دید نخست بر ترکیب این گروه انگشت گذاشته  اینکه، کسانی که ائتلاف جدید را ساخته اند، افراد ناشناسی نبوده و نیستند. سالها دردستگاه حکومت کار کرده به نحوی عمری را درسیاست گذرانده و آبدیده شده اند.

   اگر حکومت گذشته افغانستان دارای کار کرد مثبت بوده ،به نحوی به عملکرد این گروه ربط ونسبت پیدا کرده و می کند، واگر فساد و بی عدالتی و حق کشی و.. وجود داشته است، بازهم همین گروه در آن نقش داشته  ودامن این گروه نیز آلوده در آنست.     

      نکته دومی که در مورد این گروه گفته شده، آنست که اکثر کسانی که به گرد این گروه فراهم آمده اند ازسران ورهبران جهادی بوده وبیشتر به همین نام وعنوان شناخته می شوند.  .سران جهادی متاسفانه چندان نام نیکی در عرصه حکومت داری وسیاست ورزی از خود برجای نگذاشته اند. اندیشه جهادی داشتن، گرچه بسیار نیکو ومقدس وقابل احترام است، اما برای حکومت داری مطلوب تنها فکر جهادی بسنده نیست. به سخن دیگر داشتن اندیشه جهادی نه کسی را فراتر از نقد می نشاند ونه هم به  او قداست می بخشد و نه هم او را برای حکومت داری خوب آماده می کند.

    نقد بر عملکرد سران جهادی هم به معنای نادیده انگشتن تقدس جهاد نیست. مجاهدان همه میرا هستند ،اما جهاد به عنوان یک امر مقدس  ویک جریان مستمری است که دوام دارد وهر زمانی بنابر مقتضیاتی برمومنان واجب می شود.

    نکته سومی که برآن مکث و درنگ صورت گرفته آنست که سران جهادی متاسفانه با معامله گری سیاسی بسیار شناخته تر هستند تا با تقدس جهاد یعنی که جهادی بودن عین جهاد نیست که گذشت . نقدی بر مجاهدان همه به معنای نقد جهاد نیست . جهادی هانشان داده اند که هرگاه به منافعی دست یافته اند، دوستان ویاران خود را ازیادبرده وفراموش کرده اند وکمیت به تنها یی رانده وبه تنهایی به داد وستد ومعامله گری پرداخته اند. این صفت مذموم ازاوایل حکومت کرزی تا هنوز وجود داشته وهیچ گمان برده نمی شود که افراد فراهم آمده در محوریت جدید ازاین قاعده مستثنا باشد.

     لذا گروهی که با این ویژگی شناخته شود چگونه می توان براو اعتماد ورزید یا به وجود وحضور او در عرصه سیاسی کشور دل خوش داشت.    

    گرچه نکته های تجربه شده ای را که برخی رسا نه های گروهی برآن انگشت نهاده اند نمی توان ازچشم دور داشت اما نگارنده روی یک نقطه انگشت می نهد وآن را برجسته می کند.

 نقطه محوری آنست که هرگروهی که به نقد یک ستاختار سیاسی ویا به نقد طرز تفکری همت می گمارد،نخست آن که باید منتقد، نظام تیوریکی را که آن ساختاربرآن بنایافته بشناسد. ، براو اشراف داشته باشد .دوم آنکه اندیشه بدیلی نیز در آستین پرورده باشد تا راه برون رفت را نشان دهد.

   بنابراین منتقد یک فکر واندیشه نمی تواند به نقد اندیشه وطرز دید وتلقی ای بپردازد که سطح دانش ودیدآن به مراتب نازلتراز آن اندیشه باشد.

   وقتی اپوزیسیون یک نظام سیاسی در عرصه سیاست گام می نهد، نخسیتن گام واولین قدم آنست که ساختار را بشناسد. منظور از شناخت آنست که پایه های تیوریک این نظام را بشناسد، چالش ها وموانع فکری این نظام را بشناسد، در صورت عملی شدن این نظام سیاسی، برپی آمد های آن آگاهی وآشنایی داشته باشد. آنگا می تواند برای بیرون آوردن از رکود چاره اندیشی کند .

   مثلا اگرذهن کسی همیشه درگیر مسایل جهادبوده باشد، وجز جهاد و مبارزه مسلحانه فراتر ازآن چیزی درذهن او فرو نرفته باشد، این فرد یا گروه جهادی گرچه محترم و معززباشند؛  اما یک سیاست گرخوب و یک کنش گرتوانا نخواهد بود.

  برعکس آن هم صادق است. اگر کسی عمری را در مسایل تیوریک مربوط به حکومت داری صرف کرده باشد ،زیروبم های سیاست را خوب بداند و دراین کوره آبدیده شده باشد نمی تواند یک جهاد گر خوب باشد. تا وقتی به عنوان یک سرباز جهادی مبارزه می کند هیچ حرفی نیست، اما وقتی به عنوان یک تیوریسن جهاد سخن می گوید حتما سخنان  او پر از تناقض خواهد بود و مورد توجه جهاد گران قرار نخواهند گرفت.  

   علت این که سران جهادی به نحوی همه از مدرسه های دینی فارغ التحصیل شده اند همانست که این ها آموزه های مربوط به جهاد را می دانسته وبدان عمل می کرده اند.  

    بنابراین هر ساختاری برمبنای یک طرز دید واندیشه استوار شده است. یک روند وقتی می تواند موفق آمیز باشد یا یک ساختار سیاسی وقتی می تواند کار آیی داشته باشد که روندگان آن روند از خم وپیچ تیوریک آن روندآگاهی لازم را داشته باشند.

      کرزی چرا در حکومت داری موفق نبود، زیرا که چیزی از حکومت داری  درذهن خود نداشت و اگر طرز دید ونگاه کرزی نسبت به حکومت روز آمد نشود وتیوری های مربوط به حکومت داری را نداند، هرزمان دیگر به حکوت برگردد،همان آش وهمان کاسه خواهد بود.

   بنابراین سران جهادی باید بپذیرند که کمیت شان دراین عرصه لنگ است.نمی توانند کاری از پیش ببرند چنانچه قبلانیز نبرده اند.  اگر توقع آن را داشته باشند با شریک شدن در ساختار حکومت می توانند تحولی بوجود آورند باز هم نخواهند توانست به این کار توفیق پیدا کنند .

    کاری که این جماعت می توانند انجام دهند وموثر خواهد بود،نصیحت کردن به اعضای حکومت  است . آنها را به تقوای الهی فرا خوانند، مرگ ومردن  را درنظر آنها بزرگ کنند. مرگ اندیشی را در وجود حکومت گران تزریق نمایند،این ها را به یاد خدا  وروز رستاخیز بیاندازند. از خوف آخرت بیم دهند،به این ها گوش زد کنند که شما مسلمان هستید وبه حکم مسلمانی به ثواب وعقاب اخرت باورمند هستید. لذا کاری انجام ندهید که سبب خبط اعمال وخشم خداوند شود. البته این منصب کمی هم نیست در گذشته ها،عالمان دینی به حاکمان نصیحت می کرده اند، آنان ر از ظلم برمردم بر حذر می داشتند.

  اما اگرسران جهادی، خواهان حکومت کردن باشند باید تن به آموختن دهند، واز کسانی که دراین کارخبره هستند استعانت بطلبند، به داشته های اندک خود متکی نباشند بیاموزند وبیاموزند تا فراخور نشستن بر مسند حکومت شوند. سران جهادی نا گزیر می دانند که دردنیای کنونی هیچ چیز بدون تخصص ممکن نیست، اما اداره یک جامعه وبرنامه ریزی برای پیشرفت و توسعه یک کشور چگونه می تواند بدون تخصص ممکن باشد؟