آدمی را پنجه وناخن مباد!
او اخلاق در مقام سیاست ورزی را با اخلاق فردی قابل مقایسه نمی دانست. اگربه عنوان یک فرد معمولی بتوان از دروغ گفتن ،ریا کاری ،تجاوزبه مال دیگران به کار بردن حیله ونیرنگ وده ها رفتار غیر اخلاقی پرهیز کرد و دوری گزید، در مقام سیاست مدارنمی توان به چنین اخلاقی پای بند بود و مرعی شمرد.
او در حقیقت میان دوساحت اخلاقی تفکیک قایل می شود. باور او آنست که برای رسیدن به هدف، همه نوع رفتار وگفتار مجاز است وهیچ قید و بندی برای حکم رانان پسندیده نیست . گفته اند که این توصیه های واقع بینانه ای او، به مذاق سیاست مداران آن روزگار خوش آیند نبود،کتاب های اورا تحریم کردند و او را مجسمه شر وشرارت مجسم دانستند.
جسد اورا در گوشه به دور از چشم مردم دفن کردند. اما به تدریج که زمان گذشت وسیاست مداران غربی به عملکرد خود نگریستند به این نکته سنجی های او پی بردند که اآنچه او گفته است عین واقعیت بوده است.
و پس ازآن از اواعاده حیثیت کردند،سالیاد مرگ او را گرامی داشتند، گفته های اورا ستودند.
سیاست کشورهای غربی بعد ازآن بویژه درقرن 18 و19 عملادر جهت کار بست پیش نهادهای نیکولای ماکیاولی است.
استعمارگری وزیاده طلبی وفزون خواهی درآموزه های او وجود داشت وکشور های غربی نیز بدان عملکرده اند و می کنند.
گرچه بساط استعمار کهنه بر چیده شده اما استعمارجدید به شکل وشمایل جدید تر گفته های ماکیاولی را به عمل نشانده اند.
کشورجهان سوم هنوز زخم استعمار وستم ها یی که برمردم این سرزمین را رفته است را برشانه های خود دارند. کشورهای افریقایی هنوز از داشتن لقمه نانی محروم هستند ،کثیری ازکشورهای آسیایی هم از درد نفاق وتفرقه که نتیجه حضور استعمار گران در قرن نزده وتا نیمه قرن بیست است رنج می برند.
کشمکش های خونینی بر سرمرزهای جغرافیایی هنوز هم توان وانرژی فراوانی را از حکومت های کشور های جهان سوم می ستاند.
هر گاه از کشور های استعمارگر سخنی به میان می آید، جز نفرت وبد بینی وانزجار درذهن تولد نمی شود .
روی این مبنا استعمارگران نماد همه بد بدبخی ها، فلاکت باری ها وزیاده خواهی در جهان سوم بوِیژه در میان کشور های اسلامی تلقی می گردد. استعمارگر یعنی حکومت هایی که انبانی به پنهای تمام زمین برای خود مهیا کرده وبرای پرکردن آن هیچ حریمی را محترم نمی دارد ،هیچ مرزی را به رسیمت نمی شناسد به هیچ مبنای اخلاقی وقانونی گردن نمی گذارد.
در مجموع از عملکرد کشورهای تجاوز گر چنین بر می آید که فاقداخلاق و رفتار انسانی نسبت به سایر کشورها و ملت ها هستند. امروز هم اگرتروریزم مورد حمایت کشور های قدرت مند جهان قرار می گیرد،چندان گیله وشکایتی نیست زیرا؛ از گرگ هیچ گله وشکایتی نیست آنچه به منصه ظهور می رسد خوی گرکی او است. برای یک سیاست مدار امریکایی، دست یابی به منفعت یک ارزش فوق العاده تلقی می گردد و برای بدست آوردن هیچ مانع اخلاقی وارزشی را نمی شناسد.
اگر سخن از حقوق بشر گفته می شود یا ازآزادی سخنی برزبان می رانند، فقط در جغرافیای امریکا است.همین که ازآن جغرافیا بیرون آمدند، مفاهیم متعالی ارزشی رنگ می بازند ومعنای ممسوخ ومنفوری می یابند. این گونه سیاست ورزی در قرن بیست چنان مروج ومعمول بوده است وهنوز هم جریان دارد.
البته گهگاهی ازجانب روشنفکران، نهاد مدنی ودانشمندان جهان غرب مورد نقد قرار می گیرند، سران وسیاست مداران غربی را از افتادن در جهنم بد اخلاقی ها بر حذر می دارند.اما این نقد هاچندان کم رنگ وبی رمق است که نمی تواند از عملکرد زشت سیاست مداران غربی نسبت به سایر کشورها بکاهد ودر شیوه عمل آنها تغیری ایجاد کند.
دماغ پرنخوت وافزون خواهی، سیاست مداران غربی را چنان بار آودره است که تا وقتی در مسند قدرت هستند نه به خبط وخطاهای بی شمار خود اعتراف می کنند ونه هم در کار و بار اصلاح رفتار خود هستند.
اما جان کلام اینست که جهان سومی ها و بویژه کشورهای اسلامی که تجربه های تلخ تجاوز گری را تجربه کرده اند واز اخلاق اسلامی نیز بهره هایی برده اند،آیا، درمقام عمل خطای کشور های غربی را در پیش گرفته اند و می گیرند یا آن که در رفتار و گفتار خود مبانی اخلاقی را رعایت می کنند؟
واقعیت آنست که وقتی خوی فزون خواهی مبنای سیاست قرار گیرد و ارزش های اخلاقی در یک کشور مسلمان جهان سومی کم رنگ شود همان عملی انجام می گیرد چنان که از یک کشور استعمار گر توقع می رفت.
لشکر کشی ترکیه به خاک عراق وعدم اعتنای آن کشور به قوانین بین المللی ویاسخ منفی به در خواست های مکرر حکومت عراق، بیانگر آنست که کشور های جهان سوم ومسلمان هم، اگر قدرتی یافتند و توان تجاوز به وجود آمد،هیچ گاه حرمت همسایه خود را نگاه نمی دارند به هم دین وهم مسلک وهمسایه خود احترام نمی نهند. همان کاری که استعمارگران دردرازنای تاریخ انجام داده اند، انجام می دهند .
تجاوز ترکیه به عراق را چگونه می توان توجیه کرد؛ غیر ازاین است آن کشورمنافع سیاسی واقتصادی خود را درخطر می بیند برای بدست آوردن آن حریم یک کشورمسلمان وهمسایه را می شکند، قوانین بین المللی را نا دیده می انگارد و تجاوز می کند؟
نتیجه ای می توان گرفت آنست که خوی درندگی، زیاده طلبی وفزون خواهی درهمه سیاست مداران در تمام کشور های جهان وهمه آدمیان وجود دارد.
اگر کسی حد اقل اخلاق انسانی را در رفتار و گفتار خود مراعات نکند، همان کاری را صورت خواهد داد که یک کشور استعمارگر انجام داده و می دهد.
همه آدمیان ،بالقوه می تواند یک سیاست مدارامریکایی یا انگلیسی باشد اگر ارزش های انسانی ازآن سیاست مداران وحکومت رخت بربسته باشد.
ترکیه به عنوان یک کشور مسلمان برای بدست آوردن منافع نا مشروع خود همان کاری را انجام داده که یک امریکایی یا انگلیسی انجام می دهد. لذا می توان این گونه بیان کرد که در اصل این آدمیان است که خوی زیاده طلبی را در خود نهفته دارند، برخی با آب اخلاق وارزش های انسانی این درنده خویی را در خود مهار می کنند، برخی ها یا فاقد آن معیارهای اخلاقی هستند یا آنکه توان مقابله با این خواسته های شیطانی را ندارند.
مولانا گفت: آدمی را پنجه و ناخن مباد؛ که نه دین اندیشد آنگاه نه سداد