ساختار پیچیده، عامل سقوط قندز؟
در زمان حکومت وحدت ملی میزان نا امنی افزایش چشم گیر یافت. چند منطقه از ولایت بدخشان از کنترل نیروهای داخلی بیرون شد و به دست طالبان افتاد. ولایت فاریاب در معرض سقوط قرار گر فت. گرچه جنرال دوستم در مسند معاونیت ریاست جمهوری، لباس جنگ پوشید به عرصه مقابله با نیرو های طالبان رفت .با باز گشت دوستم به کا بل، نیروهای طالبان بار دیگر به دروازه های آن ولایت نزدیک شدند. در سرپل و جوزجان نیز وضعیت بهتر ازسایر نقاط شمال نبود. جنرال عطا محمد نور در یک مانور شتاب آلود، خواست خودی بنمایاند و وجهه ای کمایی کند. اما گویا وضعیت را چنان مخاطره آمیز یافت که به آهستگی عقب نشست و زبان در کام کشید واز عملیات بیشترو مقابله با طالبان سخن به میان نیاورد. ، نقل قول هایی که ازاو می شود که به مردم گفته است که هیچ کاری ازدست او ساخته نیست. طالبان هرروز که می گذشت به دروازه های مزار شر یف که ازشهر های کلیدی شمال است نزدیک تر می شدند.
گمان می رفت که پاکستانی ها چنان تمرکز کرده وتصمیم گرفته اند که سقوط ولایت های شمال را بدست طالبان جشن بگیرند. اما از میان ولایت ها، تنها قندز سقوط کرد. سقوط قندز نیز به یک باره و بی مقدمه صورت نگر فت. مدت ها بود که رسانه های گروهی خارجی و داخلی از حضور پر رنگ نیروهای طالبان در آن ولایت خبر می دادند. ازسوی حکومت، اما هیچ وقعی به این گزارش ها داده نشد و هیچ تصمیم قاطعی اتخاذ نگردید. وقتی قندز سقوط کرد، رئیس امنیت ملی و وزیر داخله در مجلس نمایندگان استجواب شدند.
رئیس امنیت ملی با صراحت اظهار داشت که مشاور امنیت ملی رئیس جمهوریعنی حنیف اتمر مانع عملیات نیرو های امنیتی کشور در ولسوالی های اطراف شهر قندز شده است. حرکت های تدریجی طالبان سرانجام به سقوط قندوز انجامید. با سقوط قندوز بهت وحیرت همه جا را فرا گرفت. تحلیل و تبصرها ی گونا گون صورت می گرفت و دست های توطیه گران را در سقوط قنوز دخیل می دانستند.. این که برخی نیروها، در داخل قندز با طالبان معامله کرده وعمدا قندز را به طالبان سپرده اند.
قندوز بعد از تلاش های فراوان، بدست نیرو های حکومتی افتاد. اما جنایات بی شمار طالبان هم چنان فرا موش نا شدنی درذهنیت مردم باقی خواهد ماند. سقوط قندوز برخی فرضیه ها را نیز باطل اعلام کرد نه تنها برای مردم افغانستان آشکار شد که طالبان بررغم گذشت زمان هیچ تغیری نیافته اند.وجنایت پیشگی و درنده خویی از عمده مشخصات این گروه است. برای بسیاری از خارجی ها هم این نکته روشن شد که طالبان میانه رو وجود ندارد ،هم چنان که داعش تند رو و میانه رو را نمی توان یافت.تروریست تروریست است، چه طالبان چه داعش یا هر نیرو ی دیگر.
در سقوط قندز چند گمانه زنی وجود داشت . یکی این که حضور پررنگ روسیه درعرصه تحولات منطقه ای، امریکایی هارا به تب وتاب انداخته که چگونه از تصمیم خود بر گردد.درافغانستان بماند و به تحکیم مواضع و پایگاه خود بپردازد. زیرا رئیس جمهور امریکا گفته بود که هیچ امریکایی بعد از 2015 در افغانستان نخواهد ماند .
اما حضور روسیه به نگرانی های امریکا افزد وآن کشور را واداشت که بهانه ای بتراشد تا حضور خود را در افغانستان استحکام بخشد و میدان را برای رقیب قدرت مند خالی نکند.. بهترین بهانه برای امریکایی ها گسترش دامنه نا امنی درشمال افغانستان بود . بنابراین درسقوط قندز حلقه های گونا گونی نقش داشتند که در پشت سر آنها امریکایی ها قرار داشتند.
سقوط قندز سبب شد که برخی سیاست مداران امریکایی به انتقاد از رئیس جمهور آن کشور بپردازد وحضورنظامی امریکا بعد سال 2015 را نیز پیشنهاد دهد. مجموع انتقادها بهانه ای بود برای تغیر مواضع امریکا نسبت به حضور خود در افغانستان . گمانه دیگر آن بود که سقوط قندز زمانی صورت گرفت، که جنرال دوستم خسته از جنگ های فاریاب به کشور های آسیای میانه سفر کرد تا برای مقابله با شورشیان طالب ،از سران آن کشورها امکانات نظامی دریافت دارد. سنگین شدن وزن روسیه در معادلات قدرت داخل افغانستان سبب شد که عوامل امریکا در سقوط قندز بپردازند تا جای امریکا توسط روسیه گرفته نشود. هردو گمانه به یک هدف منتهی می شود.این که قصد و نیت ازان همه تلفات انسانی وجنایت های طالبان تمدید حضور امریکایی در کشور بود. بعد از سقوط قندز وجنایت های بی شمار طالبان، نهاد های مدنی و احزاب سیاسی بر حکومت وحدت ملی فشار وارد آوردند که هیئاتی راغرض تحقیق به قندوز بفرستد تا با تحقیق و تفحص ،علل و یا دلایل سقوط قندز را ارزیابی کند.تا اشتباهات این چنینی تکرار نشود.
نتیجه ای که هیئات حقیقت یاب با خود آورده آنست که در سقوط قندز هیچ توطیه ای درکار نبوده است .امرالله صالح یکی از اعضای هیئات حکومت، بر دو نکته انگشت نهاده وعلت سقوط قندز را دو چیز دانسته است. یکی ضعف رهبری. دومی، ساختار پیچیده ای حکومت باعث سقوط قندز شده است.
شاید ابتدایی ترین پرسشی که در اذهان بوجود آید این باشد که پیچیدگی ساختار حکومت یعنی چی؟
آنچه نگارنده این سطور می فهمد، آنست که ساختار پیچیده حکومتی، به معنای پراگندگی مراکز تصمیم گیری ومشخص نبودن تصمیم گیران اصلی درباره جنگ وصلح در کشور است. این کاستی اندکی نیست ونباید دست کم گرفته شود. اگر این علت ها از یک توطیه خارجی بیشتر نباشد به هیچ وجه کمتر و کم اثر تر نخواهد بود.. کاستی ای که توسط هیئات تحقیق بدان اشارت رفته است تنها در سقوط قندز موثر نبوده بلکه اکثریت نا بسانی های کشور به نحوی به همین دوعلت پیوند می یابد.
واگویی این دو علت این نکته را اعلام می دارد که حکومت وحدت ملی ازدرون دچار بیماری مزمنی است که باید درمان شود ، تداوم حکومت وحدت ملی به معنای تداوم تمام کاستی ها و نابسانی ها خواهد بود.با آن که بیش از یک سال از تشکیل این حکومت می گذرد سران حکومت هنوز نمی داند که چه چیزی در اولویت های این حکومت قرار دارد و چگونه ساختار این حکومت را عیار سازد که در مقابله با رخداد های امنیتی وپدیده های گونا گون عکس العمل مناسب و به موقع نشان دهد. یعنی این حکومت هنوز به یک بیمار لاعلاج شباهت دارد که نمی تواند تومور های سرطانی را از خود دور کند تا به یک کالبد نورمال وطبیعی تبدیل گردد. یا آنکه بیماری این حکومت چنانست که هرگز قابل درمان نیست. هردونکته ای که توسط هیئات حقیت یاب بدان اشارت رفته است یک معنا دارد. وقتی تمام نهاد های تشکیل دهنده یک حکومت فاقد شفافیت قانونی باشد نمی تواند دارای رهبری موثر هم باشد. ساختار پیچیده وتشتت رهبر ی در واقع دو روی یک سه است. این گفته های اعضای هیات حقیقت یاب، این نکته را به اعضای جامعه مدنی و نهادهای سیاسی خارج از حکومت گوش زد می کند که برای بهبود وضعیت کشور و برای پیش گیری از بسا مشکلات و دشواری هایی که حکومت با آن مواجه است، صرف به امید های واهی حکومت نباید بسنده کرد و به آن دل خوش داشت و آن گفته ها را راهگشا دانست.
آنچه مردم افغانستان نیاز دارند رفتن از بی قانونی به سوی یک حکومت قانون است. اصلاح ساختار درونی حکومت با دو گزینه ممکن ومیسر است. یکی این که حکومت اعلام کند که باساختار کنونی نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .حکومت منحل شود ، انتخابات زود هنگام صورت گیرد تا یک حکومت قانونی روی کار بیاید. گزینه دوم آنست که لویه جرگه تدویر یابد، قانون اساسی تغیر کند، جایگاه ریاست جمهوری و ریاست اجرایی در قانون اساسی کشور گنجانیده شود،تقسیم وظایف در چهار چوب قانون اساسی کشورمعلوم و مشخص شود . آنچه امروز در افغانستان دیده می شود دو پادشاه در یک قلمرو است. تا وضعیت بدین گونه باشد هیچ تغیری بوجود نخواهد آمد و هیچ ناباسانی سامان نخواهد یافت.