جنبش اجتماعی وجایگاه متزلزل رهبران قومی (بخش سوم و پایانی)
رهبران قومی هیچگاه یک فضای آزاد وصمیمی را بوجود نیاورده که افرادآگاه ،با نقد عالمانه ،ساختار تشکیلات های کهنه را متحول کنند وفضای جدیدی ایجاد شود وجایگاه افراد تحصیل یافته و با سواد به نحوی پررنگ تر و بر جسته تر گردد.رهبران حتا در اندیشه ایجاد چنین فضایی هم نیستند . شاید ناپسند ترین سخن در نزد رهبران قومی، انتقاد هایی است که ازسوی اعضای آن گروه ها مطرح شود. لذا برای کسی که درک ودانشی دارد و برای ابراز و اظهار عقیده نیازمند فضای باز و گشوده است، حرکت در چهار چوب گروه تحت امر رهبران قومی را چنان تنگ و طاقت فرسا وغیر قابل تحمل می بیند که بر نمی تابد که خود را درآن تشکیلات های کذایی محدود و محصور نماید. ازاین جهت است که تشکیلات های کنونی به جای جذب جوان ها به دفع و طرد آنها پرداخته و می پردازد.بنابراین جوان های امروز،ترجیح می دهند که با داشتن مدرک تحصیلی به کار های پیش پای افتاده مبادرت ورزند و تحت امر و دستور رهبران قومی نباشند.
گاهی شنیده می شود که رهبران قومی بامعرفی افراد به دستگاه حکومتی تعهد می گیرند که بخشی از معاش خودرا به رهبر قومی بپردازد. جوانی که بعد ازدوران جهاد رشدیافته وتحصیل کرده است چگونه می تواند این ویژه خواری را تحمل کند واراده واختیا رخود را بدست رهبران قومی بسپارد.
ازسوی دیگر،جنبشی که به راه افتاد و فریاد عدالت خواهی که سر داد ه شد به نحوی زاده همین آب وخاک وسنت دینی است وبه نحوی دل در گرو دین دارند،ممکن است دینداری در میان جوانان تشکیل دهنده جنبش شدت وضعف داشته باشد. اما بی تردید همه می خواهند الگویی از دین ارایه شود که سبب انزجار نسل جوان و آینده ای کشوراز دین ودینداری نگردد.
وقتی رهبران جهادی از ارزش های جهاد سخن می رانند، برای نسل آگاه و دین ورز کنونی به یک شوخی مضحک شباهت دارد تا یک سخن جدی؛ زیرا جوان متدین امروز الگوهای واضحی از جهاد درذهن دارند. گرچه در وقت جهاد نبوده و حضور فزیکی نیافته اند ولیکن با تتبع وتفحص درتاریخ اسلام ،الگوهایی را یافته اند که مدعیان پیروی ازارزش ها ی جهاد را با آن الگوها متر ومیزان می کنند.. برای جوان مسلمان بهترین الگوی مبارزاتی شخص پیامبر عزیز اسلام وخلفای بعد ازایشان است. جوان امروز وقتی زیست رهبران قومی را با الگوی ذهنی خود مقایسه می کنند، هیچ سنخیتی میان زیست کنونی وزیست رهبران جهادی صدر اسلامی نمی بینند. در روایت های دینی ،رهبران جامعه را به میانه روی وتبعیت از افراد متوسط جامعه فرا خوانده است. آیا رهبران قومی کنونی این روایت هارا مد نظر داشته وبدان عمل کرده اند یا آن که به نام ارزش های جهاد، الگوهایی هارا نموده اند که هیچ سنخیتی با الگوهای ذهنی جوان ها ندارد؛
رهبران قومی اگر نمی توانند زندگی فقیرانه ر ا اختیار کنند -چنانچه رهبران صدر اسلام چنین زیسته اند- می توانستند زندگی معتدل ودور از اسراف وتبذیررا پیش گیرند تا حد اقل ارزش های دینی وجهادی را در وجود خود و زندگی خود محقق سازند.
برعکس زندگی رهبران قومی پر از ریخت وپاش ها ،تبذیر واسراف هایی است که با آموزه های دینی هیچ سازگاری ندارد. علی (ع) به معایه فرمود: «این قصرهارا اگر مال خودساختی اسراف کردی واگر از مال بیت المال ساختی خیانت ورزیدی».
نسل جوان ومتدینی که علی را شناخته ، چگونه می تواند زندگی پر تجمل ومسرفانه رهبران جهادی - قومی را برتابد ولب به اعتراض نگشاید.
گزارش هایی که ازسوی برخی منابع خارجی در سال گذشته منتشر شد، گواه آنست که بیش از نه میلیون انسان زیر خط فقر در کشور زندگی می کنند. اما زیست رهبران قومی به دربار پادشاهان بیشتر شباهت دارد تا رهبران وسران قومی وجهادی.لذا جوان معترض ومنتقد هم گوشه چشمی به بی عدالتی های توان فرسای حکومتی دارد وهم به حفظ ارزش های دینی می اندیشد.
جوان امروز به عدالت می اندیشد که درظل وذیل عدالت ورزی همه از زندگی انسانی حد اقلی برخوردار باشند. از سوی دیگربا نقد زندگی رهبران اجتماعی وسیاسی بیان می دارند که زندگی رهبران قومی هیچ سنخیتی با ارزش های دینی وجهادی ندارد و نباید جوان نا آگاهزیست رهبران قومی را الگوی دین ورزی بدانند..جوان دیندار می خواهد دین و ارزش های دینی باقی بماند و زندگی اجتماعی درذیل اخلاق دینی سامان گیرد. نقد جوان بر رهبران قومی، یک مسئولیت دینی وانسانی وبرای بقا وماندگاری دین است. هیچ متدینی، دین را بدون الگوهای عینی آن بر نمی گیرند. اما وقتی رهبران قومی خودرا به نام وعنوان رهبران جهادی معرفی می کنند و ارزش های جهاد را شعار می دهند، برای جوانی که هنوز از دین نمی داند این تصور ایجاد می شود که اگر دینداری زندگی پرتجمل ومسرفانه است عطای دین را به لقای آن باید بخشید.
یکی از پرسش ها ی بنیادی ای که برای جوان متدین کنونی مطرح می باشد این که چرا مسیحیت برای بسیاری ها جاذبه ایجاد کرده است،چه برتری هایی در مسیحیت مسخ شده ای کنونی وجود دارد که دل جوان مسلمان را می رباید؟
علت اساسی آنست که عملکرد رهبران قومی وگروهای تکفیری در جهان ،چنان اسلام را بد معرفی کرده که برای جوان تحصیل یافته که خود تاریخ اسلام را نخوانده والگوهایی را نیافته میان خود واسلام نمی تواند پیوندی برقرار کند ودل در گرو اسلام ومسلمانی بگذارد.
طیفی دیگری از جوانان هم هستند که به رهبران قومی ازدید علمی می نگرند وقتی می بینند که چنته رهبران قومی هم از ارزش های اخلاقی –دینی خالی است وهم فاقد وجاهت علمی هستند ،چگونه می توانند اتوریته آنهارا بپذیرند وسر اطاعت و تسلیم در پیشگاه کسانی فرود آورند که چند قرن عقب تر ازآنها زندگی می کنند.. درست است که رهبران کنونی، عالمان زمان جهاد بوده اند یا آن که در میان پیروان خود عالم دانسته می شدند. اما تغیری که در اذهان جوانان بوجوآمده وبارعلمی ای که بر ذهن جوانان نشسته است ، دروازه های جدیدی را برروی آنها گشوده. جوان دنیا را به لون و رنگ دیگر می بیند، متر ومیزان دیگری برای آن ها بوجود آورده و با آن معیار به سراغ رهبران قومی می رود وبه نقد آنها می پردازد.
زمانی که این گزینه برای نقد رهبران قومی بکار گرفته می شود، این جماعت همانند شبان هایی به نظر می آیند که از چراگاه گوسفندان آمده باشند! رهبر ی که برزمان خود آگاه نباشد نمی تواند پیشاپیش نسل جوان وتحصیل یافته حرکت کند یا هدف ها وانگیزه های آنهارا بشناسد.
طیف دیگری از جوانان تحصیل کرده ، حکومت داری را از منظر ومرای دیگر می بینند.معیار حکومت داری دردید جوان امروز تغیریافته وکار ویژه ها ی دیگری برای حکومت تعریف می کنند. در حالی که رهبران با ذهینت گذشته زیست می کنند واز فرهنگ سیاسی کنونی دنیا هیچ باری در ذهن خود ندارند. شیوه حکومت داری کنونی و تقسیم قدرت بر اساس ومعیار قومی با ذهینت خلاق ودرس خوانده جوان تحصیل یافته کنونی هم خوانی ندارد و نه با قانون اساسی که اکثریت رهبران قومی آن را تائید کرده است.
کسانی که بر فلسفه های جدید سیاسی از گذشته تا حال وقوف دارند، توقع دارند که یافته های شان در زندگی سیاسی عملی شود. آنها انتخابات آزاد را برای حاکمیت رهبران قومی نمی خواهند، انتخابات ر ا ازاین جهت مطلوب می دانند که فرد صاحب صلاحیتی در راس قدرت سیاسی کشور تکیه زند. جوان تحصیل یافته وضعیت کنونی را یک نا هنجاری آشکار سیاسی می دانند. تداوم این نا هنجاری را نه به نفع کشور می دانند و حکومت کنونی را با این ساختار وترکیب یک حکومت عادلانه می شمارند. ازاین رو رهبران قومی را مانع رسیدن به یک حکومت عادلانه به حساب می آورند. لذا پاسخ به نیاز ها ی اساسی جنبش عدالت خواهی می طلبد که رهبران قومی که درراس قدرت سیاسی کشور نشسته اند، از تارهایی که به دور خود تنیده بیرون آیند، با دید وچشم گشوده تر بنگرند. اگر نمی توانند درک کنند برای یک بار هم که شده از کار شناسان و آگاهان اجتماعی وسیاسی استمدادکنند تا فهم و درک عمیقتر وصحیح تری بدست آورند .
شناخت این جنبش از مقدمه های واجب پاسخ دادن درخور وشایسته به آنست . اگر درست شناخته شود نا گزیر پاسخ درست هم پید ا می کند . فرا فگنی و نسبت دادن جنبش عدالت خواهی به عوامل موهوم و وارد آوردن اتهام های واهی، روش وشیوه ای حکومت های استبدادی است. اگر این صداهای رسا شنیده نشود ،این فریادهای اعتراض به گوش حکومت گران نرسد وحکومت درصدد اصلاح خود برنیاید و سران قومی هم چنان لجام گسیخته و بی مهار باشند. به عواقب و پی آمد های نا گواری منجر خواهد شد وهزینه سنیگنی برکشور و مردم تحمیل خواهد کرد.مثل معروفی است که می گوید: آب چو ازسر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه. حکومت وسران قومی اگر ازارایه پاسخ طفره روند، عواقب نا گواری در انتظار شان خواهد بود. مردم وجوانان صاحبان حقیقی این کشور هستند. هم چنان که گلوله های طالبان وتروریستان را به جان می خرند، امنیت را در کشور تامین می کنند؛ می توانند کشوررا از نظر سیاسی نیز اداره کنند.. بنابراین باید حکومت صدای عدالت خواهی رابشنود، سران قومی بپذیرند که تاریخ مصر فشان فرارسیده است .نقد دلسوزانه جوانان را بپذیرند. قشرسختی که به گرد خود ایجاد کرده ومشروعیت های فرا زمانی وفرا مکانی برای خود تعریف کرده اند بشکنند.
فضای بسته وتاریک تشکیلات خود را با حضور جوانان با درک ودرایت روشن کنند. این ها راه های مسالمت امیز ودموکراتیک اصلاحات است .
نشاید ونباید که رهبران قومی وسران حکومت سر درزیر برف ندانم کاری فرو برند و از خواسته های اصلی جوانان غفلت ورزند. یا آن که ماشین تبلیغات تفرقه افگنانه را به حرکت درآورند، برکوره قوم گرایی بدمند تا جوانان ر ا با این مکر وخدعه ازرسیدن به خواسته های اساسی خود باز دارند.
ممکن است که فریب، چند صباحی به عمر سران حکومت بیفزاید. اما در نهایت نمی تواند مشکلات کشور را حل کند وجوانان را از دست یازی به اهداف خود باز دارد.
گفته اند گرهی که با دست باز می شود نباید با دندان گشود. اکنون نوبت حکومت وسران قومی است که این گره را با دست باز می کنند یا می گذارند که گذشت زمان این گره را چنان نا گشودنی سازد که جز با دندان گشوده نشود.