جنبش اجتماعی و جایگاه متزلزل رهبران قومی(بخش دوم)
گذشته از عوامل جامعه شناختی این پدیده، آنچه از منظر سیاسی می توان بدان اشاره داشت، وجود حکومت های مستبد درتاریخ سیاسی کشوربوده که این ترکیب را به حالت اولیه وطبیعی خود باقی گذاشته، فر هنگ ملی رشد نکرده ودر نتیجه کتله های قومی هرکدام برای خود هویت مستقل از سایرین تعریف می کنند. نا هنجاری های سیاسی واجتماعیی که در سالهای جهاد وبعد ازآن بوجود آمد از علت های دیگرایجاد وتعمیق شکاف های قومی درکشور بود. که خوی خشونت ورزی ودرنده خویی ونا شکیبایی را افزایش داد.
حکومتی که بعد از شکست طالبا ن در افغانستان بوجود آمد با این هدف شکل گرفت که بتواند رضایت عمده سران اقوام را جلب کند. شعار" حکومتی با قاعده وسیع" در نشست بن مطرح شد وبه معنای آن نبود که حکومت قومی مطلوب ترین حکومت است ونه هم اراده برآن بود که هم چنان ادامه یابد. بلکه در کنارایجاد حکومت قومی، حکومت موقت را موظف می ساخت که روند ملت سازی را جدی بگیرد تا به تدریج عمر حکومت قومی کوتاه تر شود.
ایجاد حکومت قومی یک گزینه مطلوب نبود،بلکه نا گزیری های سیاسی وامنیتی وساختار وبافت توسعه نایافته اجتماعی و واقعیت های نا معقول ونا مقبولی که بوجود آمده بود حکومتی با حضور تمام اقوام را تنها گزینه بیرون رفت از نا امنی فرا گیربه حساب می آمد.این زخم تنها با مرحم و مسکن حکومت قومی التیام بخش به نظر می رسید مد.کنفرانس بن جزبا این میکانیرم نمی توانست آرامش وامنیت عمومی وسرتاسری را در افغانستان تامین کند. اما حکومت قومی با هیچ فلسفه سیاسی سازگار نیست. .حکومت قومی غیرعادلانه ترین ونامطلوب ترین حکومتی است که می توان تصور کرد. وهیچ گاه هیچ قومی را به حقوق اساسی وانسانی خود در چهار چوب این حکومت نایل نمی سازد. وغرض نیز آن بود که حکوت موقت وانتقالی زمینهء گذار ازاین وضعیت را فراهم آورد. و حکومت داری از حالت بدوی وغیر مدنی به حالت مدنی ودموکراتیک تغیریابد.
حکومت مدنی به جای حکومت قومی بنشیند ومردم افغانستان به جای "حقوق گله ای" به حقوق فردی خود برسند وطالب آن حقوق شوند که درفلسفه های سیاسی مدرن تعریف شده است. وساختاری را بنا نهند که دموکراسی ها بر اساس آن بنایافته است. تیوری حکومت های مردمی مبتنی بر انتخابات آزاد، یکی از رهیافت ها واکتشافات فکری مهم وبنیادی اندیشمندان وتیوری پردازان سیاسی در جهانست.. گفته می شود که تیوری حکومت دموکراتیک که بربنیاد انتخابات ازاد وتقسیم قدرت بنایافته است کمتر از کشف بسیاری از قوانین علمی در عرصه علوم تجربی نبوده است.
اما وهزاراما.حکومت اضطراری ای که درنشست بن طرح ریزی وپایه گزاری شد ، ساختار قومی حکومت را نهادینه کرد و بازی های سیاسی بر اساس قومیت شکل جدی تری به خود گرفت. ساختارحکومت قومی، بر گسست های قومی افزود وشکاف های عمده ای را میان اقوام بوجود آورد.
اشتباهاتی که در گذشته اتفاق افتاده بود و به عنوان نقاط تاریک شمرده می شد با حکومت قومی وسران اقوام پررنگ تر و بر جسته تر شد و در رویارویایی های سیاسی و مبارزات انتخاباتی به حربه ای برای برزمین افگندن رقیب استفاده شد.به گونه مثال: واقعه افشار که از اشتباهات مهم مجاهدان بعد ازدوران جهاد بود با رنگ و لعاب بیشتری مطرح گردید.
رهبران جهادی برای باقی ماندن درقدرت، ازآن اشتباهات سود بردند و به بهره کشی از مردم پرداختند. تبلیغات قوم گرایانه وفاشیستی را وسعت و دامنه گسترده تری دادند. تبلیغات قوم گرایی برالتهاب اجتماعی بیش ازپیش افزود وقدرت مندان قوم
گرای با این گونه تبلیغات حاشیه امنی برای تداوم قدرت خود بوجود آوردند.
در نتیجه مشروعیت رهبران نالایق ونادان و کم خرد،با چالش جدی و پرسش هایی جدی تری مواجه نشد. این فرایند، نا هنجاری اجتماعی را فراختر و فرا گیرتر نیز کرد . این تبلیغات به گونه ای بود که حتا قشر تحصیل کرده و با سواد کشور را مشغول خود ساخت. رسانه های گروهی گو ناگون و صفحه اجتماعی مجازی مملو از اختلاف افگنی قومی وفرقه ای است.
نتیجه ای که حاصیل شد آن بود که یک حکومت قوی مرکزی شکل نگرفت، فساد هرروز بیش از گذشته دامنگیر مردم شد، هیچ کس وهیچ قومی به حقوق خود دست پیدا نکردند. برعکس، نا امنی، فساد، رشوه ستانی، باند بازی وقاچاق وکشت مواد مخدر واحساس بد بینی نسبت به یک دیگر روز به روز افزایش پیداکرد . نهاد های مدنی ضعیف، بی بنیه وفاقد وجاهت ملی باقی ماند. آنچه که دراین قسمت قابل یاد آوری وتذکر است این که یکی از عوامل موثر وپایدار این گسست ها،وجود رهبران قومی در افغانستان بود و این گروه توانستند در چهارده سال گذشته با سرنوشت مردم بازی کنند وهم چنان بر گرده مردم سوار باشند.
اما با آنکه تبلیغات پردامنه و پر حجم قوم گرایی وجود داشت، در سایه ایجاد مراکز علمی ودانشگاهی و حضور پررنگ رسا نه های داخلی و خارجی، دید وبینش جدیدی در میان خیلی کثیری از جوانان بوجود آمده است. این پرسش فخیم وفاخررا بوجودآورده است که تداوم رهبری قومی آیامی تواند خواسته های واقعی، مشروع ومدنی مردم را بر آورده کند یا خیر؟ تجربه علمی وعملی نشان داده است که نه قدرت یافتن یک پشتون به استیفای حقوق تمام پشتونها می انجامد و نه وجود یک رهبر هزاره در راس هرم قدرت،هزاره ها را به حقوق مسلم ومسجل ومدنی شان نایل می سازد.
رهبران جهادی با آنکه نام رهبران قومی را بر خود نهاده اند، اما هیچ گاه. رهبران اقوام دید عادلانه به تمام افراد یک قوم نداشته اند. کسی ویا کسانی را مورد محبت وزیرچتر حمایت خود قرار داده و می دهند که تملق بورزند و سر ارادت وتسلیم بی چون وچرا به پیشگاه رهبران خم کنند و یا اوامر ونواحی رهبران را بدون هیچ پرسش و چالشی پذیرا باشند .. تجربه ثابت کرده که بسیاری از نسل تحصیل کرده، با سواد وبا انگیزه اقوام از دایره نفوذ رهبران بیرون رفتند وزندگی عزلت را برگزیدند اما تسلیم اتوریته این رهبران نشده اند؛ سواد و دانش این طیف تحصیل یافته نمی پذیرفت ونمی پذیرد که به پیشگاه کسی سرخم کنند، که نه علم آموخته اند ونه به عالمان احترام می گذارند و نه هم درصدد استیفای حق سیاسی مردم هستند. یک تحصیل یافته چگونه می تواند از فردی متابعت وپیروی نماید که نه سوادی دارد ونه سودای خدمتی برای مردم در سر می پرورد.
ازاین جهت است که گرد رهبران قومی از افراد با سواد، تحصیل یافته وبا درک ودرایت خالی است. این درک همگانی این درد مشترک رابوجود آورده که تداوم وضعیت کنونی آنها را به مقصد نمی رساند. حضور پرشور و میلیونی مردم، بویژه جوانان، نتیجه همین درک و آگاهی است. مصاحبه هایی که در روز راهپیمایی میلیونی صورت گرفت، برخی از میان جوانان با درک پشتون با صراحت اعلام داشتند که آنچه آنان را به صحنه آورده آنست که سخن گفتن از قومیت جزتداوم وضعیت نا هنجار کنونی نیست. آنها اظهار داشتند که آنچه که ما را بهم پیوند داده آنست که فاصیله میان ما فقط دیوار قدرت است.
کسانی که آن طرف دیوار قدرت قرار دارند ،از هر قوم وطایفه ای باشند دارای مواضع ودید گاه ومنافع مشترک هستند و بر منافع سیاسی واقتصادی خاص خود تکیه دارند. آنهایی که این طرف دیوار وخارج ازدایره قدرت وسیاست هستند دارای محرومیت هایی هستند که جز با پیوستگی وپیوند نمی توانند بدان دست پیدا کنند . این آگاهی از نوع آگاهی ملی ومدنی است و نباید آن را دست کم گرفت. رسیدن به این آگاهی بر خلاف انتظار و تبلیغات پرحجم رهبران فاسد قومی است که در چهارده سال گذشته صورت گرفته و کوشش کرده اند شکاف میان قومی را افزایش دهند تاهم چنان بر مرکب مراد سوار باشند و به نام رهبر وپیشوا شناخته شوند.
اگرتا کنون این درک بوجود آمده بود و این اندیشه فرا گیر می شد که رسیدن فلان رهبر قومی به حکومت وقدرت،لزوما سبب رسیدن افراد صاحب حق به حقوق سیاسی ومدنی خود نمی شود. این سد ها بیش از پیش شکسته می شد ، همگرایی ملی زودتر ازاین شکل می گرفت. واین جنبش زود تر ازاین بوجود می آمد.
ادامه دارد...