جنبش اجتماعی و جایگاه متزلزل رهبران قومی
ازویژگی های عمده ای آن پدیده – نو ظهور-، یکی این بود که ازهمه اقوام واقشار وپیروان مذاهب حضور یافته بودند. چنانچه می توان بدان یک حرکت ملی اطلاق کرد..ویژگی دیگر آن ،جوششی بدون محرک خارجی بود.یعنی آن جمعیت انبوه به تحریک هیچ فرد و یا جریان خاصی بوجود نیامده بود وکسی آنهارا وادار نساخته بود که درصحنه حضور یابند وبه بدرقه جنازه شهدا که متعلق به یک قوم بود شرکت کنند .سومین ویژگی آن، حضورپررنگ جوانان بود.یعنی هم سامان دهندگان آن جوانان بودند وهم شرکت کنندگان . آن حرکت حاوی دو پیام مشخص بود؛ یکی ازشعارهای آن جنبش متوجه حکومت افغانستان بود که حکومت گران را فرا می خواند تا با جدیت تمام نسبت به عملکرد تروریستان بی تفاوت نباشد وکشته شدن مردم بی گناه را نظاره نکند. پیام دیگرآن حرکت خود جوش میلیونی به چالش کشیدن مشروعیت رهبران جهادی واعلام افول جایگاه آنها در میان مردم بود . این جوشش ملی این پیام را داشت که ستاره رهبران کنونی که درراس اقوام قرار گرفته اند، وخودرا صاحب اختیار اقوام می دانند وبر سر اقوام به معامله می پردازند رو به افول است. شاید این پیام از سوی رهبران جهادی بهتر از سایرین درک شده باشدو برخی واکنش های تند وشتاب اولود نیز حکایت گر آن امر بود که رهبران قومی ،پیام راهپیمایی را درک کرده اند که چنین واکنش شتاب آلود وعتاب آمیز از خود بروز دادند،راهپیمایان را اوباشان و ولگردان خیابانی خواندند. آنچه به نظر نگارنده مهم می آید آنست که رهبران به جای بازخورد خشونت ورزانه ومتهم داشتن راهپیمایان ومعترضان، به اندیشه فرو روند، به باز خوانی وباز اندیشی کار کرد گذشته خود بپردازند، به آسیب شناسی رفتار خود توجه نمایند. این پرسش را دراذهان خود مرور کنند .وبرای پاسخ به آن اندیشه کنند، که چه سبب شد ه سیلی از جمعیت به خیابان ها آمدند وجههواعتبار رهبران خود خوانده را به چالش کشیدند؟ واقعیت آنست که جنبش اعتراضی هفته گذشته یک جنبش خود جوش اجتماعی بود واین نکته را در خود نهفته داشت که تاریخ مصرف رهبران جهادی به سررسیده وباید برای زندگی سیاسی وامرار معاش خود راه های دیگری راجست و جوکنند؟
قرآنکریم می فرماید:"لکل امت اجل اذا جاء اجلهم لایستخرون ساعت و ولایستقدمون. آیا آن اجل ومهلتی ازآن نام برده می شود برای رهبران کنونی صدق نمی کند،وحرکت دینامیک کنونی نقطه ختم حضور رهبران کنونی اقوام شمرده نمی شود، ایا آنها چنان عملکرد نکو وخدا پسند داشته اند که بیش ازاین عمر کنند به قیمومیت خود ادامه دهند؟
گرچه یافتن پاسخ این گونه پرسش ها می طلبد که جامعه شناسان وتحلیل گران اجتماعی با معیار های جامعه شناختی به تحلیل این رخداد ها بپدازند. اما مسئولیت از دوش رهبران جهادی بر داشته نمی شود که به عملکرد خود توجه نکرده گفتار وکردار خود را مورد باز نگری قرار ندهند.آنچه از اهمیت برخوردار است، این که رهبران جهادی وآنهایی که مورد خطاب این جنبش قرارگرفتند، نباید شکیبایی ازدست دهند تحلیل وارزیابی را توطیه علیه خود بدانند . آسیب شناسی اجتماعی و یافتن علت ها ویا دلایل این گونه رخدادها ، یک پروژه علمی جامعه شناسی است .
وقتی به نوشته های مورخان بزرگ وصاحب نظران گذشته از جمله ابن خلدون نظر می شود. آن مورخ بزرگ اجتماعی به علت ها ودلایل حرکت های اجتماعی وافول قدرت های سیاسی به نیکی می پردازد، علت هایی افول آنهارا با توانمندی ونبوغ خود بررسی وتحلیل می کند وراه حل هایی نیز ارایه می دهد. امروز نیز تحلیل رویداد های اجتماعی- تاریخی وپدیده های نوظهور چون حرکت هفته گذشته، می طلبد که با مبانی جامعه شناختی مورد توجه قرار گیرد،علت ها ویا دلایل آن مورد کنکاش وجست وجو واقع شود.
گرچه یافتن دلایل یا علت های این گونه رخداد ها، نیازمند یک تحقیق اکادمیک ودانشگاهی است. اما بدین معنا نیست که روز نامه نگاران وتحلیل گران سیاسی از وارد شدن بدین وادی باز داشته شوند ،دراین زمینه اظهار نظر نکنند، به علت ویا دلایل ایجاد این گونه جنبش ها نپردازند. هرکدام در سطحی از دانش وبضاعت علمی خود بدین رخدادها بپردازند ،نگاه ها ونگره های گونا گون، می تواند ابعاد گونا گون این رخداد هارا بیشتر آشکار کند.
اگر رهبران جهادی منتقدان سیاسی وتحلیل گران را به سوی نیت متهم ندارند واین
گونه نوشته هارا به عنوان یک نقد مقدماتی مد نظر قرار دهند، می طلبد که از منظر یک روز نامه نگار به چند موضوع اشارت صورت گیرد.
شاید پرسش هایی جدی تری در نزد صاحب نظران اجتماعی بوجود آید، تحقیقات علمی تر ومحققانه تری دراین مورد صورت دهند تامعیارتحلیل وارزیابی برای این گونه حرکت بدست دهند.
نگارنده به صورت استعجالی به دوسطح این پدیده ورخداد اجتماعی اشارت کوتاهی صورت می دهم ونتیجه می گیرم. سطح اول ، علت بوجود آمدن این گونه رخدادها راواکنش به کنش رهبران جهادی ورفتارقیم مآبانه رهبران قومی وبی تفاوتی وبی مسئولیتی حکومت گران می دانم . وقتی علیه رهبری قومی شعار داده می شود، به معنای افول ستاره مشروعیت رهبران قومی وفرا روی وفرا اندیشی سیاسی نسبت به سرنوشت حکومت ومردم است. اعلام این نکته است که مشروعیت رهبری قومی با بن بست مواجه شده است وبرای ایجاد یک حکومت مشروع ومردمی باید سازوکارهای مدنی تر وانسانی تردیگری جست وجو شود.لذا نمی توان جنبش اجتماعی برآمده از خواسته های مدنی وعقده های فرو خورده سیاسی را ساخته دست توطیه گران وخائینان دانست و رهبران دامن بر چینند وخودرا از هر گناهی پیراسته کنند. تردیدی نیست که عملکرد منفی رهبران به صورت طبیعی باعث بوجود آمدن این گونه واکنش ها شده ومی شود.رهبران جهادی گرچه در مدت چهار ده سال گذشته از جهاد وارزش های جهاد گفتند، اما با این شعار به معامله ها ی سیاسی پرداختند و بداد وستد مادی دست یازیدند وازاین راه منافع مادی فراوانی برای خود کمایی نمودند.مردم هم بوضوح می نگریستند که اعمال وکردار رهبران نه با ارزش های جهادهم خوانی دارد ونه گفتار شان به جهاد گران شبیه است .
استفاده ابزاری از نام جهاد سبب شده است که نفرت وبد بینی درلایه های گونا گون اجتماعی نسبت به سران جهادی افزایش پیداکند. این افراد به صورت ماکیاولیست های نو ظهور تعریف و تعبیر شوند. ماکیاول گرچه مورد بغض ونفرت بسیاری از سیاست مداران غربی درزمان خود قرار گرفت. اما آنچه او بیان می داشت واقعیت های انکار نا پذیری بود که هرروز به دید می رسید وسیاست مداران بدان معیار هاعمل می کردند. اودرزمان خود بسیار با صراحت اعلام داشت که میان اخلاق فردی واخلاق سیاسی تفاوت بسیاری بر قرار است.
کسانی که درعرصه خصوصی پای بند به اخلاق وارزش های اخلاقی است نمی توانن درعرصه سیاست به چنین ارزش هایی ملتزم وپا ی بند باشد. عرصه سیاسی عرصه مکرو خدعه است.آنچه او می گفت رهبران جهادی در یک ربع قرن گذشته با همان اصول عمل کردند، بر گرده مردم سوار بوده اند. هیچ رهبری را نمی توان سراغ گرفت که میان عمل وسخن او تباینی وجود نداشته باشد وعملکردها با ارزش های جهادی همخوانی داشته باشد. جهاد ومجاهد بودن گفتمان بیگانه از سنت های دینی مردم نبوده است که مردم آن را از رهبران قومی فرا گرفته باشند ودر زندگی روز مره هم تابع دید گاه ونظریات آنها باشند.
جهاد جزیی از باور های دینی مردم در درازنای تاریخ بوده است، مردم درسالهای متمادی با این آموزه زیسته و در مقاطع گونا گون به جهاد پرداخته وبا ارزش های جهاد نیز آگاهی و آشنایی داشته ودارند. اما زمانی که به نام ارزش های جهاد، اهداف سیاسی واقتصای پی گیر ی می شود، مردم میان آموزه های دینی وعملکرد رهبران قومی، دوگانگی آشکاری را مشاهده می کنند. دیدن این دوگانگی برفاصیله میان رهبران ومردم افزوده است.تا آنجا که سخن رهبران برای مردم قابل باورنیست.در نتیجه گسستی جدی ای میان رهبران ومردم بوجود آمده است . به نظر نگارنده حرکتی که در هفته گذشته ایجاد شد متوقف نخواهدشد هم چنان ادامه خواهد یافت ،مگر این که تغیری دررویه وعملکرد رهبران جهادی بوجود آید وبا مردم با شفافیت وصداقت برخورد صوت گیرد.
ادامه دارد...