جنبش عدالت خواهی و واکنش رهبران قومی
عدالت راستین معیار ومحک همه حکومت ها در تمام زمان ودر همه مکان ها است. اما عدالت به تعریف وسیع هیچ گاه محک وداور حکومت افغانستان نبوده است، هم اکنون نیز مخدوش ترین ومهجور ترین واژه درنزد حکومت گران است.. فریاد عدالت خواهی کنونی اما از لون و رنگ دیگراست. گرچه این حرکت اعتراضی را باید جوشش خون شهیدان بی گناهی دانست که توسط گروهک مزدور داعش به شهادت رسیدند. اما بی گمان که این جنبش در حد خون خواهی باقی نخواهد ماند ودامن حکومت گران ورهبران فاسد وحیله گر را نیز خواهد گرفت وآتش در خرمن زیاده خواهی ها وفزون طلبی های آنها خواهد زد.
گرچه این موج پرخروش بی سابقه است، اما تحلیلگران وآگاهان، عواملی چندی را در ایجاد این جنبش فرا گیر اجتماعی دخیل وموثرمی دانند که به برخی ازآنها اشاره می شود.
پاره ای از تحلیل گران بدین باوراند که گرچه در افغانستان سخن از دموکراسی می رفت ومی رود، اما واقعیت آنست که قدرت سیاسی در انحصاردوطیف قرار داشت ودارد. طیفی که ازبرکت جهاد ثروت هنگفتی گرد آورده وخودرا محق قدرت می دانند وطیف دیگری که توسط غربی ها به افغانستان گسیل داشته شده اند.تبانی وتوافق نهانی وآشکار این دوطیف به ظاهر مخالف، قدرت سیاسی را به صورت انحصاری در اختیار آنها قرار داده ،نه صدای اعتراضی را می شنیدند ونه هم به انتقاد های جدی گوش می سپردند و نه هم به مطالبات برحق مردم توجه می کردند.طیفی خود را وارث جهاد می دانستند اعتراض به خودرا اعتراض به مجاهدان می پنداشتند.طیف دیگری که،قدرت های غربی چون موش به انبار دارایی های مردم انداخته اند جز فساد و رشوه ستانی خدمتی ازآنها به چشم نیامده است.شگرد این دوطیف قدرت نیز آن بود که با بر افروختن وشعله ورکردن آتش نفاق قومی، بسیاری از جوانها وتحصیل یافتگان کشور را مصروف ومشغول بازی مضحک وبی پایه کرده بودند تا هیچگاه هوای قدرت وسیاست ر ا در سر نپرورند.
به نظر می رسد که گذشت زمان وآگاهی یافتن جوانان به مکر های قرون وسطایی این رهبران، سبب شده که اندیشه جدیدی درا ذهان شان خلق شود.
پاره ای از تحلیل گران اجتماعی اما؛ افزون به وجودحکومت پدر سالارانه طیف های یاد شده، به این باور هستند که جنبش اجتماعی ای که هم اکنون به راه افتاده است باید زود تر ازاین بوجود می آمد واعتراض خود را نسبت به نا ملایمات اجتماعی وفساد حکومت ابراز واظهارمی کرد. عواملی که هم اکنون سیل جمعیت را به خیابان های شهرهای کشور کشانیده است عقده های فرو خورده ای است که از سالیان گذشته تا هنوز دردل ودماغ مردم گره خورده و بهانه ای می طلبید که این عقده هاگشوده شود فریاد های فرو خفته به آسمان طنین افگند. آنچه که این جنبش عظیم مردمی را به حرکت درآورد. گذشته از آگاهی درونی که در رروح وروان مردم ایجاد شده ودرکی جدید که بوجود آمده است عوامل گونانی دیگری نیز باعث شده است که این حرکت اجتماعی را شدت بخشد.
نخست این که حکومت افغانستان به وعده هایی زیادی که به مردم افغانستان داده بود عمل نکرد. با آن که بیش از یک سال ازعمر این حکومت می گذرد، اندک گامی درراه تامین عدالت ننهاده، کوچک ترین قدمی درراه ایجاد اشتغال جوانان برداشته نشده است. کمترین توجهی به تامین حد اقل زندگی مردم صورت نگرفته است. حتا هیچ برنامه ای مدونی از سوی حکومت ارایه نشده است تا مردم به آینده خود امید وار باشند. هزاران جوان ، مرگ را می پذیرند، راه مهاجرت را بر می گزینند تابه یک زندگی حد اقلی دست پیدا کنند. حکومت به جای آن که کاری انجام دهد وراه حلی پیدا کند، با سیاست مداران خارجی می نشیند و برای باز گشت جوانان کشور مذاکره می کند. مردم خواهان حد اقل امنیت جانی هستند وحکومت وحدت ملی از تامین آن تا هنوز عاجز بوده است.اشرف غنی این وعده را به مرد م داده بود که ایجاد امنیت درصدر برنامه های او قرار دارد اما دریک سال گذشته نه تنها مطالبات امنیتی مردم جامه عمل نپوشید که نا امنی هر روز جان شهروندان را می ستاند، شهرها وروستاهای کشور به کام نا امنی ها فرو می غلطد.
حرکت های سیاسی اشرف غنی نه تنها ایجاد امنیت نکردکه بر نا امنی ها افزود ومیدان جنگ را از جنوب به شمال منتقل کرده است.. سیاست خارجی او درقبال پاکستان نتیجه معکوس داد. او دست دوستی به سوی حاکمان مرتجع سعودی گشود وبا آنها همنوایی کرد که مردم افغانستان اعم ازشیعه وسنی،نه مذهب وهابیت را مطلوب می دانند ونه سیاست های حاکمان سعودی راسیاست انسانی به حساب می آورند. سعودی ها دراذهان مردم افغانستان همیشه همراه وپشتیبان طالبان بوده، دست سعودی ها را در جنایت های طالبان شریک می دانسته اند ومی دانند.
دوم؛ در زمان حکومت غنی جنگ به شمال تسری یافت وسیاست های کجدار و مریز اشرفغنی سبب شد که قندز سقوط کند وجنایت های هولناکی درآن ولایت صورت گیرد. به گفته بسیاری از آگاهان نقل وانتقال طالبان از جنوب به شمال زیر نظر او بود، شاید قصد ونیت او گسترش حاکمیت حکومتی به تمام نقاط کشورازطریق تضعیف رقبای خود بود اما نه تنها به این کار دست پیدا نکرد که شمال را به کانون حرکت های تروریستی تبدیل ساخت. امروز این پرسش بوجود آمده است که دست حکومت مرکزی واشرف غنی وتیم او در سقوط قندوز چقدر نقش داشته است؟
این پرسش ازاین جهت مهم است که سقوط قندوز را بدون اطلاع دستگاه امنیتی حکومتی نمی دانند. رئیس امنیت ملی در استجواب مجلس نمایندگان به صراحت هرچه تمام تر گفت که :حنیف اتمر با عملیات نظامی درقندز و برخی مناطق اطراف آن شهر مخالفت می کرده است..
سوم، تقویت بنیاد های قومی وایجاد تفرقه اززمان حکومت کرزی آغاز یافت . کرزی آگاهانه و یا نا آگاهانه کوشید نهادهای مدنی را تضعیف کند ،زمینه و بستر نهاد های قومی واتنیکی را بیش از پیش فراهم آورد. این میراث به غنی رسید. اشر فغنی نیزتا توانست بر طبل قومیت کوبید، نهاد های ملی و مدنی را تضعیف کرد، بااصلاح کمیسون انتخابات مخالفت ورزید.در نیتجه سبب شد که انتخابات پارلمانی به تعویق بیفتد و پارلمان به عنوان یک نهاد مدنی فاقد وجاهت قانونی وصرف بر اساس فرمان اوبه کار خود ادامه دهد. این حرکت اشر فغنی خلاف موازین قانون اساسی کشور و بر خلاف کار ویژه هایی است که قانون اساسی کشور به او سپرده است.
چهارم؛ حضورداعش در افغانستان بیش از یکسال است که بر سرزبان ها افتاده است. بارها منابع داخلی وخارجی از حضور داعش در افغانستان سخن گفتند، اما سیاست حکومت افغانستان در رابطه با حضورداعش گاه سکوت بود و داعش را خیالی می دانست، گاهی هم گفته می شد که حکومت افغانستان نیروهای ویژه ای را برای مقابله با داعش آماده ساخته است که در صورت ظهور داعش به سرکوب آن خواهد پرداخت. این ادعا ها ی گزاف اما هیچ گاه به منصه ظهور نرسید، باشندگان برخی ولسوالی ها درشرق کشور توسط گروه داعش مورد آزار واذیت قرار گرفتند، افرادی بی گناهی کشته شدند وخانه های شان توسط گروه داعش طعمه آتش شد. اما هیچ واکنش جدی ای از سوی حکومت دیده نشد وهیچ نیرویی برای سرکوب داعش گسیل داشته نشد.. این خطر چنان جدی شد که برخی نمانیدگان ولایت ننگرهار گفتند؛ اگر حکومت حاضر نیست که از مردم ننگر هار دفاع کند آنها با نیرو ها یی که در اختیار دارند از خود واز مرد م خود بدفاع خواهند پرداخت.
به هر حال حکومت نه تنها اقدامی صورت نداد که حکومت گران چنان سرگرم چانه زنی تقسیم قدرت بودند گویا فلسفه وجودی خودرا فراموش کرده بودند که برای چه بوجود آمده اند وچه کاری باید انجام دهند. گاهی این گونه به نظر می آمد که جناح های حکومت چنان مشغول چانه زنی هستند که فرصت فکرکردن درباره امنیت جانی وروانی مردم را به کلی فراموش کرده اند. حادثه ای تلخی که درزابل رخ داد وافراد بی گناهی که به شهادت رسیدند یک رخداد خلق الساعه نبود که حکومت در جریان آن قرار نداشته باشد و از حضور داعش درآن ولایت اطلاع دردست نداشته باشد. حکومت هم از تعداد افراد داعش در زابل اطلاع داشت وهم پایگاه های داعش را می دانست که در کجای آن ولایت قرار دارد.
بنابراین جمعی که به شهادت رسیدند از مدت ها اسیر گروه داعش بودند، اما حکومت فقط نظاره گر ومترصد بودکه چه وقت جسد آنهارا تحویل می گیرد. درحادثه جلیزکه درتابستان گذشته اتفاق افتاد نیز حکومت جز فرستادن هیئاتی هیچ کاری انجام نداد وازرهبران قومی نیز جز سکوت رضایت مندانه هیچ همدلی عملی به دید نرسید. زمانی هم که قندزدردامن طالبان سقوط کرد، اشر فغنی با تمسخر ونیشخند در تلویزون ها ظاهرشد وگفت که قندز زیر مدیریت است! این گفته اشرفغنی به یک طنز در شبکه های اجتماعی تبدیل شد.
امروز هم با آنکه مصیبت های زیادی برمردم وارد شده است، جوانان از بیکاری ونا امنی راهی کشورهای خارجی می شوند، حکومت هنوز هیچ سیاست مدونی درقبال این جوان ها ندارد وهیچ کس نمی داند که این حکومت مصروف چه کاری است وچه می خواهد انجام دهد. جنبشی که اکنون شاهد شکل گیری آن هستیم واکنش طبیعی دربرابر حکومت فاسد و ناکار آمدی است که دربرابر ریختن خون هزاران جوان وپیر این کشور سکوت کرده یا مشغول چانه زنی تقسیم قدرت است.
نگارنده را باور بر آنست که این جنبش بررغم خواسته های سران قومی وتیکه داران قدرت، ادامه خواهد یافت. سرانجام به انحصارقدرت پدر سالارانه ای مسئولیت نا پذیر خاتمه خواهد بخشید. از واکنش منفی رهبران قومی نیز چنین بر می آید که این جماعت قدرت پرست ، مردم را همانند گوسفند می دانستند وخود را شبان که هر گاه اراده کنند دربازار سیاست به داد وستد آنهابپر دازند وسود سیاسی کمایی کنند. اما به نظر می رسد که جنبش کنونی به این قدرت مداری های لجام گسیخته خاتمه دهد وافغانستان رابه تدریج وارد مرحله جدیدی سیاسی کند. جنبش عدالت خواهی امروز طلسم قومی راشکسته است. کسانی که درخیابان های شهر های افغانستان به حرکت درآمده اند فقط یک چیز می خواستند آن عدالت بود. عدالت واژه ای است که در قالب های تنگ قومیت نمی گنجد وعدالت خواهان خواهان استیفای حق انسانی خود هستند. این شعاری است که به مذاق حکومت گران ورهبران قومی خوش آیند نیست و آنها مردم را سر به زیر، بی اراده وفاقد هیچ حقی می خواهند که به فرمان آنها بدوند درصندوق های رای گیری حاضر شوند برای آنها رای بریزند تا آنها درقدرت باقی بمانند. اما گویا زمان تغیر یافته است زمان پدر سالاری گذشته است،جامه عدالت در قامت قومیت چندان سازگار ونا همگون است.
حال حکومت افغانستان با دو گزینه مواجه است یا صدای عدالت خواهان را بشنود، به خواسته های برحق آنها تن دردهد با اقدام جدی به خواسته ها مشروع آنهاپاسخ گوید،یا آن که بدون هیچ خشونت ورزی به انتخابات زود هنگام رضایت دهد وزمینه انتخابات را فراهم آورد.