درهنگامه اشغال کندز توسط طالبان ، برخی خبرهاحاکی بود که یکی از فرماندهان نزدیک به جناح ریاست اجرایی حکومت، قصد ورود به صحنه نبرد قندز را داشته که از سوی نیروهای حکومتی وابسته به جناح  اشرفغنی جلو گیری شده است.

   اشرف غنی دستور داده بود که نیرو های مسلح غیر مسئول نباید وارد کارزار با طالبان شود. درمجموع روندی که در افغانستان جریان دارد بر خلاف قاعده ای است که درکشور های جهان وجود دارد. معمول ومتعارف آنست که دشمن مشترک می تواند صف های مشترک و نیرومندی  را بوجود آورد تا دشمن از پای درآید. اما در افغانستان وضعیت بر عکس  است .حضور و نفوذ دشمن، نه تنها صفوف را متراکم تر و متحد تر نساخته است که بر عمق ودامنه شکاف ها میان نیرو های ضد طالبان افزوده است.

    پرسشی که به ناگزیر ایجاد می شود آنست که چراقاعده  سیاست ورزی در افغانستان بر خلاف دنیا، بر محور وکانون دیگر می چرخد. آیا  سیاست  درافغانستان ازباند وپهنای دیگری برخوردار است که نمی توان با سیاست ورزی در جهان مقایسه کرد، یا آنکه عوامل دیگری در تشتت نیروهای مخالف طالبان وجود دارد؟

    در هر کشور، وهر نهاد سیاسی، سیاست ورزی بر محور و مدارمنافع فردی یا گروه های سیاسی می چرخد، برای درک وشناخت درست سیاست  ورزی  توجه به آن نقطه های کانونی امر لازم وحتمی است .

    اگر چنانچه کسی بدون توجه به آن نقطه کانونی به تحلیل یا توجیه سیاسی بپردازد، بی گمان راه اشتباه رفته است. در افغانستان نیز تحولات سیاسی روی یک محورعمده واساسی دور می زد و در تحلیل ها ، داد وستدها و یا موضع گیری ها باید آن نقطه کانونی را مد نظر قرار گیرد. اما آن نقطه کانونی بامحرک های سیاسی دنیا متفاوت است. درافغانستان این کانون ها، قومیت یا بهتر است گفته شود که نگاه ابزاری به قومیت درسیاست است. بنابراین، تحلیل هررخدادسیاسی درافغانستان بویژه در قندز بدون درک  این عنصر مهم نمی تواند صایب باشد. درقندز نیز این مشکل وجود دارد.  در تحولات آن منطقه وحتا اشغال آن جایگاه این عنصر کانونی را نمی توان مورد تحلیل ومداقه قرارنداد.

   در قندزگروه های گونا گون قومی وجود دارند. هر کدام نیزخواستار احرازموقف وجایگاه هستند.  با وابستگی هایی که در مرکز حکومت دارند می کوشند که نقش مهم تری در تحولات آنجا داشته باشند . حتا می توان این گونه گفت که دراشغال قندز توسط طالبان نیز گرایش های قومی ونژاد ی نقش عمده داشته است. سخنانی را که به مشاور امنیت ملی رئیس جمهور نسبت داده می شود، اگر بخشی ازآن تنها اتهام دانسته شود، نمی توان آن را بکلی نا دیده انگاشت و در تحولات آن منطقه مد نظر قرار نداد. لذا می توان این گونه گفت که سقوط قندز ارتباط نزدیک با گرایش های قومی در آن منطقه دارد.حتا می توان گفت که انتقال جنگ از جنوب به شمال نیز یک حرکت حساب شده بوده وبر اساس معیارقومی محاسبه شده است.  سخنانی منسوب به سرپرست وزارت دفاع بیان گر واقعیت های کانونی در تحولات قندزاست.  او حضورطالبان را در قندز نشانه ای از ساختار غیر عادلانه اداری گفت که خود می تواند نگاه قومی اورا نسبت به تحولات سیاسی ونظامی افغانستان  در مجموع ودرقندز بویژه نشان دهد.

 رخداد قندز نشان داد که مشکل افغانستان تنها  استخبارات منطقه یا پاکستان نیست . گرچه تا هنوز همه خشونت ها به تجاوز پاکستانی ها نسبت داده می شود.تمرکز برتجاوز استخبارات پاکستان سبب شده است که مشکل درونی حکومت نا دیده گرفته شود ویا تحت تاثیر نگاه بیرونی قرار گیرد.

     بنابراین تا رویکرد های سیاسی حکومت نسبت به مسئله اقوام مورد توجه جدی قرار نگیرد به معنای دیگر تا حکومت دید ونگاه خودرا تغیر ندهد.رویکرد حکومت بی طرفی کامل نسبت به وجود اقوام نباشد وکار ویژه حکومت بر اساس قانون اساسی کشور که ایجاد امنیت و رفتن به سوی رفاه اجتماعی است تعریف نشود؛ خشونت ودرنده خویی از کشوررخت بر نخواهد بست.  آنچه که مایه تاسف وتاثر وناامید ی است، این که بازیگران قومی،نا آگاهانه وغیرشعوری دراین دام نیفتاده  اند، بلکه  آگاهانه و تعمدی درداخل حکومت دست به تحریک قومی می زنند و می کوشند اختلافات قومی هر چه بیشتر پررنگ ترشود و شکاف ها تعمیق پیداکرده وتضاد ها گسترده تر گردد.

    لذا ایجاد امنیت وابسته به تغیر نگاه حکومت است. توقع نباید کرد که در یک جامعه توده ای که رهبران قبلیه بر ذهن مردم حکومت می کنند، حرکت های فراروی  ازقبیله از میان مردم وبه صورت خود جوش بوجود آید. هنوز متاسفانه کسی در کشور ظهور نکرده که از نفوذ کلام برخوردار باشد اما تعلقات قومی نداشته باشند یا کمتر داشته باشد . بنابراین تا ایجاد تغیر در ساختار ذهنی حکومت  ایجاد نشود نمی توان انتظارداشت که تحولات عمده در سیاست ورزی ایجاد گردد یاامید وار بود که می توان با شکست طالبان در یک یا چند جبهه ،خشونت فرو کش کند.نگارنده بدین باور است که اگر استخبارات منطقه نیز دست از دخالت بردارد، باز هم کانون های اختلافی زیادی وجود دارد که می تواند سالها آتش اختلافات را دامن بزند وآتش خشونت را بر افروخته نگهدارد.