واقعیت آنست که علی رغم گذشت چهارده سال ازعمر حکومت داری جدید در کشور، هنوز حکومت گران افغانستان نمی دانند که با مر دم خود چگونه رفتار کنند، دوم آنکه هنوزدر کار های حکومت الویت بندی دیده نمی شود، معلوم نیست که کدام کار حکومت در الویت نخست قرار دارد وکدام یکی مقام دوم یا سوم را احراز می کند.در هفته اخیر وقتی عکس شناسنامه های الکترونیکی در صفحه های فسبوک منتشر شد این پرسش را بر انگیخت که چرا دستگاه اجرایی طراح صفحه شناسنامه، قطار شتررا برروی صفحه آن قرار داده است، این قطار شتر توجیهات وتبصره های گونا گونی در پی داشت. برخی گفتند شناسنامه یک سند ملی است باید طرحی روی انجام می پذیرفت که همه مردم متعلق آن باشد نه یک قوم ، یک مذهب و دید گاه خاص سیاسی. ترسیم قطارشتر در شناسنامه بیانگر آنست که هنوز جامعه افغانستان به حالت بدوی وکوچیگری زیست می نماید و نشان می دهد که هنوز مردم به گذشته تعلق دارد نه به دنیای کنونی. لذا از دولت خواستند که عکس های شترهارا  از روی شناسنامه بردارد. برخی اظهار داشتند که از میان این همه آبدات تاریخی که بیانگر تمدن وفرهنگ کشور است، چرا قطار شتر انتخاب شده است؛ وهشدار دادند که باید یکی از ابدات تاریخی برجای شتر قرار گیرد. علت این همه انتقاد از یک برگ شناسنامه  چیست؛ آیا مرد م بیش از حق خود از حکومت انتقاد می کنند ، یا آن که مثلا عوامل دیگر ی سبب می شود که حکومت با انتقاد صریح مرد م مواجه شود؟

  به هر صورت آنچه که از جانب حکومت ارایه می شود مورد رضایت مردم قرار نمی گیرد و گاهی اعتراض های اجتماعی را به همراهمی آورد.

 متاسفانه این گونه پرسش ها نیز ازسوی حکومت پاسخ داده نمی شود تا مردم درروشنایی اظهارات حکومت گران قرار گیرند وقناعت حاصیل کنند.

  گویا سران حکومت هم در توهم بسر می برند وگمان می کنند که بیش از مردم کوچه وبازار می دانند وآگاهند وبرمنافع مردم بیش ازآنها اشراف دارند.  

    اما به دید این قلم، آنچه در صفحات اجتماعی باز تاب یافته وتاخیرهای مکرری که درتوزیع شناسنامه الکترونیکی بوجود آمده است، همه ناشی از ذهن پرتشویش حکومت گران افغانستان است. توضیح این که:حکومت افغانستان متاسفانه بشعاری که می دهد باور ندارد. زیرا؛ حکومتی که شعار مردمی می دهد،مشروعیت خودرا از مردم می داند، باید به مردمی بودن خود ایمان داشته باشد وکارهای بزرگ وکوچکی را که مستقیما به مردم مربوط می شود پشت درهای بسته انجام ندهد، با مردم مشوره کندو با مردم در میان بگذارد.یعنی حکومت باید زمانی که دست به طراحی شناسنامه الکترونیکی زده بود ازطریق رسا نه های گروهی اعلام می کرد واز طراحان  کشور در خواست می نمود که طرح های خودرا با این ویژگی ها در اختیاراین دستگاه اجرایی قرار دهد. طرح هایی جمع آوری شده  انتخاب ودر معرض دید وداوری اذهان باسواد مردم قرار می گرفت واز میان آنها یکی انتخاب می شد دراین صورت نه توزیع شناسنامه این همه وقت مردم را می گرفت ونه هم اذهان مردم را با تشویش ونگرانی مواجه می کرد. دست کم گرفتن مردم، سبب می شود که عوارض وپی آمد های نا خواسته ای داشته باشد ویک امر کوچک به یک معضل بزرگ ملی تبدیل گردد.

   یکی از پی آمد های بی توجهی به دید گاه های مردم، آنست که این ذهیت بوجود آید که حکومت درصدد تحمیل دیدگاه خود بر مردم است. درجامعه قطب بندی شده ای مثل افغانستان وبا توجه به وضعیت آشفته ای که در آن قرار داریم ،بوجود آمدن این ذهینت امردور ازذهن نیست.لذا اگر حکومت دارای ذهنیت اشفته نبا شد واقعا به شعار هایی که می دهد ایمان وباور داشته باشد ودرصدد ایجاد یک فضای سالم انسانی در میان مردم باشد، بایدقبل از اقدام عملی، ذهنیت هارا برای عمل خود آماده کند. آماده کردن ذهینت ها مشارکت مردم در اموری است که مربوط به خود مردم می شود. حتما حکومت افغانستان می داند که آگاهان وباسودان کشور تنها به گرد حکومت جمع نشده اند هستند خلاقیت های فکری که دارای دید گاه ونظر هستند ومی توانند حکومت را یاری رسانند. اما؛متاسفانه حکومت افغانستان چنان دچار تزلزل وبی برنامگی است که حتا الویت های کاری خود را نمی داند. رئیس جمهور یک لحظه به فکر روابط با پاکستان است ولحظه دیگر به فکر شناسنامه وتوزیع آن می افتد وحتما لحظه های بعد به فکر های  بعد الی اخ... . این دخالت های بی رویه ونا بجا بیانگر اشراف وتسلط رئیس جمهوررا بر اوضاع کشور نشان نمی دهد، بلکه آشفتگی ذهنی وروانی شخص رئیس جمهور وحکومت گران افغانستان را به نمایش می گذارد. که این حکومت نه چون یک سیستم سیاسی وبروکراسی جدید است که هر کدام در جای نشسته .وکاری انجام دهد بلکه چنان یک قشله نظامی است که تمام تصمیم گیریها به یک فرمانده سپرده شده باشد. دراین صورت نه کاری از پیش می رود ونه هم ذهنیت شفافی برای مردم ایجاد می شود ونه کار های مهم واساسی در کشور صورت می گیرد.

     به هرحال هر انسانی به دارای توانایی های محدودی است. هیچ انسا ن می تواند همه اموریک کشوررا مدیریت کند لازمه یک مدیریت کارآمد آن نیست که به هر جای سرک بکشد وهمه امور توسط او انجام پذیرد،بلکه مدیریت سالم به مدیریتی گفته می شود که از تمام ظرفیت های یک جامعه وکشور ودستگاه حکومت استفاده مطلوب وبهینه صورت گیرد که شوربختانه این که ظرفیت در حکومت گران کشور ما وجود ندارد. ازاین جهت است که هیچ یک از نابسامانی های ما به سامان نمی رسد.وضعیت هرروز اشفته تر از روز گذشته می شود، هر حادثه کوچکی چون شبنمی در خانه مورچه است که به ویرانی آن می انجامد.