قاعده ای مسلم آنست که هیچ گروهی تنها با ابزار خشونت نتوانسته است  بر مردمی حکومت براند، یا آن که مردم یک کشور را تابع  خود سازد. اگر تنها ابزار جنایت سبب ایجاد و دوام حکومت ها در جهان می شد، بی تردید بسیاری از کشورها را جنایت کاران اداره می کرد. در حالی که اکثریت حکومت ها محملی از مردم گرایی واستیفای حقوق مردم را در کانون توجه خود قرار داده اند دفاع از مردم دربرابر خشونت ورزان را از اصول پایدار حکومت خود می دانند.

  .برخی آگاهان ؛اما خشونت ورزی طالبان را باساختار وجودی آن همگین وهماهنگ می دانند، گروهی که با خشونت ابراز هویت کرده ،لاجرم با خشونت به حفظ هویت خود خواهد پرداخت وحملات چند روز گذشته کابل نیز درادامه همان رویه گذشته طالبان است که صورت می گیرد.

    اما پاره ای از آگاهان بدین باور اند، که حملات انتحاری وآنچه که درروز های گذشته در کابل صورت گرفت و افراد غیر نظامی هدف واقع شد، خانه های مردم تخریب گردید به هیچ وجه نمی تواند پایه های یک نظام سیاسی را متزلزل وسست کند یا آن که زمینه ای برای ایجاد یک نظام سیاسی بوجود آورد وطالبان نیز می دانند که نمی توانند از طریق خشونت به هیچ هدف خود دست پیدا کنند .تنها کاری که از خشونت ورزی هایی ازاین دست بر می آید، ایجاد رعب و وحشت در میان مردم بویژه در میان نیرو های امنیتی کشور است.

    پرسش دیگری که ممکن است ذهن بسیاری را بخود مشغول دارد،زمان وقوع آنست، حواد ثی چندی هم زمان با این رویداد خشونت ورزانه  بوقوع پیوست که می تواند مورد تامل قرار گیرد.  یکی مرگ ملا عمر رهبر گروه طالبان  است که به تازگی اعلام شده بود وگفته می شود که هنوزهم بر سر جانشینی او بحث وجدل ادامه دارد . دوم آنست که قرار بود دور دوم مذاکرات صلح میان حکومت افغانستان وگروه طالبان در یکی از شهر های چین بر گزار گردد ودرباره آتش بس میان حکومت وطالبان بحث وتبادل نظرصورت گیرد. اما چرا طالبان نمی خواهد راه مذاکره با حکومت افغانستان گشوده باشد تا راه حلی میان حکومت وطالبان بوجود آید؟

   پاره ای از تحلیل گران بدین باور اند که حملات انتحاری چند روز گذشته در وضعیت کنونی به بن بست کشانیدن روند صلح میان طالبان وحکومت افغانستان بود . گرچه حکومت غیر نظامی در پاکستان همواره کوشیده است که مذاکره صلح با حکومت افغانستان جریان پیدا کند. اما گروه هایی هستند که به نحوی تعین کننده سیاست خارجی پاکستان است. آنها در گذشته هم خواستار صلح نبوده اند وحالا هم نیستند و نمی خواهند که روند صلح درافغانستان شکل بگیرد ومذاکره سیاسی بتواند بر جنگ وخشونت ها خاتمه بخشد. حملات انتحاری در کابل، ویرانی خانه های مردم نشان ازعمق دشمنی سازمان استخبارات پاکستان نسبت به مردم افغانستان می دهد.

    سوم،مسئله ای دیگری که طالبان وهم پیمانان آن گروه را سخت بر آشفته وخشمگین کرده وسبب شده که این گونه وحشیانه برمردم بی گناه کابل یورش برند،کودک وپیرو نا توان را زیر آوار خانه ها مدفون کند،کینه ای است که از عملیات نظامی جنرال دوستم در شمال دارند . بعد از تصفیه فاریاب از وجود وحضور طالبان، جنرال دوستم در  مصاحبه ای اظهار داشت که او از گذشته ها در جریان حمله طالبان به ولایت فاریاب بوده است. جنرال دوستم افزوده است که طالبان تصمیم قاطع داشتند از طریق اشغال تمام فاریاب به سایر ولایت های شمال نفوذ کنند تا وضعیت شمال را به دهه های گذشته بر گردانند. وی گفته است که طالبان از چند ماه بدین سوی تمرین نظامی می کرده اند تا  راه های مواصلاتی فاریاب را مسدود کرده وبر مرکز فاریاب حمله کنند.

  اما او اظهار خوشی کرده است که حملات طالبان به کلی ناکام شده از حرکت طالبان به سوی شمال جلو گیری شده است.

    اگراشغال فاریاب یکی از اهداف مهم طالبان در سال روان بوده باشد، ناکامی آن گروه در اشغال آن ولایت سبب عصبانیت آن گروه شده است.حمله ها یی که در کابل صورت گرفت می تواند یکی از مظاهر این عصبانیت دیوانه وار بوده باشد که از شکست آن گروه در فاریاب خبر می دهد.

به هر حال آنچه در کابل اتفاق می تواند دارای انگیزه های متفاوت بوده باشد. از جبران شکست در فاریاب تا به تعلیق افتادن روند صلح ویا کتمان تفرقه وتشتتی که بعد از مرگ ملا عمر، گروه طالبان  با آن دچارشده است. آنچه مسلم  است این که حمله های این چنین وحشیانه بیش از آن که توان ونیرومندی یک گروه را به نمایش گذارد خبراز ضعف ونا توانی آن می دهد.