استحاله گام به گام طالبان!
این ادعا وقتی مورد قبول قرار می گیرد که نشانه های دال بر استقلال موضع از سوی ملا یعقوب محرز شود.آنچه که تا هنوز آشکار شده آنست که صدای استقلال طلبانه ای از سوی ملایعقوب شنیده نشده است. تنها صدای مخالف از دفتر سیاسی طالبان درقطر شنیده شده است گفته می شود بعداز انتشار مرگ ملا عمررئیس دفتر سیاسی سید طیب اقا ازسمت خود استفعا داده ست.
نقل قول هایی از طیب آقا دروبسایت بی بی سی منتشرشده گفته شداست که: طیب آقا با نشراعلامیه ی هزار کلمه ای از گروه طالبان انتقاد کرده که چرا تعین جانشنیی رهبرآن گروه در خارج از افغانستان صورت گرفته است . این نشان واضح وآشکار انتقاد این فرد بلند پایه طالبان از میکاینزم تعین رهبری طالبان است . از او هم چنان نقل شده که گفته است که طالبان نباید وسیله دست بیگانگان باشد. این سخن هم به معنای آنست که او حضور طالبان در پاکستان و وسیله قرار گرفتن توسط آن کشور را نمی پسندد. از موضع گیری ملا طیب آشکار نیست که او با پسر ملا عمر موافق است یا آن که او تنها سازخود را می زد وهیچ کسی از جناح ها گونا گون طالبان درساز او نخواهد رقصید. پرسش مهمی دیگری که بوجود می آید آنست که این دسته بندی ها واقعی و بر اساس یک دید گاه فکری وسیاسی است یا آن که این صحنه ها تمام نمایشی است که پاکستانی ها ایجاد کرده اند که تا بتواند با اعمال نفوذ بربرخی دسته های داخل طالبان آنها را بیشتر تحت اختیار گیرند واهداف خودرا با أنها پی گیری کنند، یا آن که دسته بندی وایجاد تفرقه در صفوف طالبان خود هدف عمده برای پاکستان شمرده می شود که با پراگندگی این گروه به یکی ازاهدا ف خود می تواند دست پیدا کنند؟
گمان غالب برآنست که کشته شدن ملاعمر، به تاخیر افگندن اعلام مرگ او وهم چنان اعلام مرگ او درشرایط کنونی با طرح وپلان از پیش تعین شده صورت گرفته است و اصل برنامه از سوی پاکستان طراحی واجرا می شود واعضای طالبان نه در گذشته دارای اراده واختیار مستقل بوده ونه هم در تعین رهبری واعضای خود استقلال داشته است.
به نظرمی رسد که پاکستان منافع خودرا ازدرایجاد چند دستگی درمیان طالبان می بیند ومی خواهد گروهی ر ا به نمایندگی از طالبان با هیئات حکومت پشت میز مذاکره قرار دهد که به اهداف نسبی خود دست پیداکند . دراین میان گروه های مخالف مذاکره به تدریج یا توسط سازمان استخبارات پاکستان ترور می شود یا آن که همانند ملا برادروبرخی مقام های دیگر به زندان امی افتند وبه تدریج در زندان های پاکستان می پوسند. تصورنگارنده آنست که آنچه طالبان را در توهم قرار داده آنست که تصور می برند که گروهی مستقلی هستند . این توهم می تواند زمینه ها ی اضمحلال هر چه بیشتر این گروه را فراهم کند. آنها اگر می دانسته یا بدانند که محکوم به اراده حکومت پاکستان وسازمان استبخارات آن کشوربودند و هستند لاجرم مسیرتاریخ آنها سیری دیگر می یافت وسرنوشتی دیگری را در اختیار آنها قرار می داد. سخن آخر، این گفته جواهر لعل نهرو را تکرار می کنم که گفته بود: ملتی که تاریخ نداند لاجرم آن را تکرار خواهد کرد.طالبان متاسفانه تاریخ گروه های وابسته به خارجی ها را نخوانده اند تا بدانند که در نهایت سرنوشت شان به کجا می انجامد. ازاین جهت است که گاهی ژست هایی می گیرند، انگار که تعین کننده سیاست خود هستند . اگر می دانستند که وابستگی به پاکستان در نهایت آنهارا وجه المصالحه میان کشور های متخاصم خواهدکردومضمحل خواهند شد، هیچگاه دست به چنین جنایت های هولناکی نمی زدندواین همه مردم را دشمنان بالقوه وبالفعل خود نمی ساختند. گروه طالبان،سرانجام در پای منافع پاکستان قربانی خواهند شد واین همه خشونت ها ودرنده خویی ها جز نام ننگینی ازاین گروه برجای نخو اهد گذاشت.