مرگ رهبران طالبان و بازی دوگانه امریکا با افغانستان
این بی خبری نشان می دهد که دستگاه استخبارات کشور،افزون بر بی خبری،درهمان فسادی غرق است که سایر نهاد های حکومتی درآن دست وپای می زنند.. در یکی دوسال گذشته چند بار اعلام شد که آنچه اداره امنیت ملی افغانستان اعلام می کند مبنی بر این که چند نفررا دستیگر وچند نفررا کشته وازچند حمله انتحار به جان چند مقام ارشد نیز جلو گیری کرده است ،جز لافی گزافی بیش نبوده .اما این شایعات کمتر مورد توجه واقع شد و از سوی کسی هم مورد پیگرد قرار نگرفت تا معلوم شود که مدعیان راست می گویند یا دروغ.
بی خبری از مرگ ملاعمر وحقانی وبا خبرشدن هم زمان اداره امنیت ملی با اعلام رسانه های گروهی، آشکار می سازد که سطح خبر واطلاع این دستگاه ها نیز بیش از رسا نه های جمعی نبوده است. در حالی که اداره های آنها برای کشف اخبار وگزارش هایی تربیت یافته وتجهیز شده اند که بیش از رسانه های گروهی وبیشتر از مردم عادی دارای اخبار واطلاعات از دشمن باشند ودر موقع مناسب تحرکات آنها را خنثا کنند.
اگر حکومت افغانسان و نیرو های امنیتی کشور از مرگ این دو رهبراطلاع نداشتند این پرسش مطرح می شود که آیا مقام های امریکا بویژه سازمان استخبارات امریکا نیز از مرگ رهبر طالبان وگروه حقانی اطلاعی دردست نداشتند؟
وقتی امریکایی ها با پهپاد های خود دقیق ترین مکان های رفت وآمد واستراحت گاه های تروریستان را در جهان مورد حمله قرار می دهد،بدین معنا است که سازمان های جاسوسی غرب وامریکایی با تجهیزاتی پیشرفته ای که دارند ومیدان عملی که در اخیتار آن نیرو ها قرار دارد از مرگ هردو رهبرگروه طالبان با خبربودند . هم چنان سازمان استخبارات پاکستان نه از مرگ حتا از کفن ودفن هردو رهبرطالبان کاملاآگاهی داشته است.اما این خبررا نه با حکومت افغانستان شریک ساخته و نه رازی ازاین سازمان ها به بیرون درز کرده است، تا نشان دهد که رهبران این گروه مرده است. بنابراین هردو سازمان استخبارات پاکستان وامریکا هردو از مرگ رهبران گروه طالبان مطلع بوده اند هم زمان هردو سازمان می دانستند که مکان دفن آنها کجا است. شاید این مردن های مرموزواعلام آن دراین شرایط، بر اساس منفعت ومصلحت امریکا وپاکستان صورت گرفته باشد. امر بعیدی نیست چه بسا گروهایی که دردامن کشوری زاده وبرای مقصدی آموزش می بینند، مرگ وزندگی آنها دردست واختیار خود آنها نیست. هر وقت منافع کشور های تامین کننده انها بر نیاید کشته می شوند. از میان می روند بدون انکه آب ازآب تکان بخورد . لذا باور بر آنست که هم سازمان استخبارات پاکستان و هم سازمان «سیا» از مرگ هردو رهبرمطلع بوده اند. اما این خبر را در اخیتار حکومت افغانستان نگذشته اند. معنا وتحلیل این گفته چنین است که نه اعتمادی از سوی امریکا برحکومت افغانستان وجود دارد ونه هم از سوی پاکستان، آنچه به نام روند صلح نامیده می شود نه برای نفع افغانستان به پیش برده می شود ونه حتا منفعت افغانستان درآن لحاظ می گردد . اگر روندی بنام صلح تا هنوز نیز شکل نگرفته است به معنای آنست که هردو سازمان استخبارات پاکستان وامریکا صلا ح ونفع خویش ر ا درآن ندیده اند که این روند ایجاد نگردد . اگر چنانچه این روند در آینده ایجاد شود به معنای آنست که هردو کشور به توافق رسیده ومنافع خویش را درایجاد آن دیده اند.
ازاین جهت می کوشند این روند استوار شود تا منافعی برای امریکا وپاکستان به ارمغان آورد. شاید هم هردو سازمان به این نتجیه دست یافته باشند که حضور گروه داعش در افغانستان سبب پراگندگی درگروه طالبان می شود. ازاین رو برای موثرساختن خشونت های داعش این گروه را ر درروند صلح شرکت داده تا به اصطلاح بینی خمیری درست کنند تا بخشی ازاین گروه بی اراده در حکومت افغانستان جذب شوند. طالبان میانی به گروه های تروریستی دیگر وبه داعش بپیوندند. بر آنچه که باید تاسف خورد وتاثر ورزید، آنست که افغان ها بازیچه والت دست این دوقدرت شیطانی پاکستان وامریکا قرار گرفته است. در چهار ده سال گذشته بنام دموکراسی شعار داده شده ،اما حکومت بر اساس منافع امریکا وپاکستان حرکت کرده وحکومت گران کشور بازیگران بی اراده ای دردست امریکایی ها نبوده اند. مرگ رهبران گروه طالبان پرده از خباثت این هردو قدرت متحد برداشت وثابت کرد که افغانستان تا وقتی به اراده ملی دست نیابد وقدرت متمرکز وقدرت مندی بوجود نیاورد، هم چنان الت و وسیله دست استخبارات پاکستان وامریکا خواهد ماند وتغیری در سرنوشت کشور نخواهد آمد.