اما این که مرگ ملا عمر بر نتایج دراز مدت روند صلح چی تاثیری برجای خواهد گذاشت نمی توان دورنمایی روشنی صورت بندی کرد.  از یک نکته دراین مورد؛اما نمی توان چشم بست این که، در گذشته اگر ملا عمر تعین کننده ای سیاست های کلی طالبان بوده باشد، نبود او در آینده این تاثرمنفیی بیبشتری برجای خواهد نهاد. واگر ملا عمر بیشتریک سیمبو ل بوده باشد تا یک رهبرپرگماتیک برای آن گروه، مرگ وزندگی او چندان تاثیری بر طالبان نه خواهد نهاد.               باورعمومی برآنست که ملا عمر نه در گذشته تعین کننده سیاست کلی طالبان بوده ونه هم مرگ او تاثیری برروند صلح خواهد نهاد. گرچه حکومت افغانستان با تردستی کوشیده است که زیرکانه از ملا عمر دفاع کند وبیان دارد که در چهارده سال گذشته او همواره در افغانستتان بوده است. این اعلام وزارت خارجه کشور معادله را عوض نمی کند جز این که وابستگی او را به استخبارات پاکستان کتمان کند و از او یک چهره غیروابسته وملی به نمایش بگذارد.

    واقعیت آنست که نه ملاعمر درایجاد وتهداب گذاری طالبان نقش تعین کننده داشته ونه هم در ادامه ترور وخشونت این گروه خشونت ورز ومتحجرنقش اساسی بردوش ملا عمر بوده است.            ملاعمر مهره ای بوده در خدمت کسانی دیگری که اورا تمویل وتجهیزکرده اند. هر آنچه انجام داده از یک سوی وابستگی اورا به بیگانه ها نشان می دهد ازسوی دیگر طرز دید وتلقی اورا ازدین واسلام به نمایش می گذارد. که یاد آور صدر اسلام وتداعی کننده  اعمال وکردارخوارج نهروان است .  از ملا عمر میراثی برجای نمانده تا دررفتن او تاسف خورد ونبود اورایک ضایعه دانست. نبود ملاعمر بی تردید بر افراد میانی ودسته هایی که درقاعده هرم  تشکیلات طالبان بوده اند تاثیری منفی بر جای خواهد نهاد.

   به دید گاه برخی آگاهان، از طالبان کسی بر کرسی جانشینی ملاعمر نشسته که متهم به قتل اواست . این ادعا از سوی گروهی از طالبان به نام «فدائیان محاذ» اعلام شده است. این اعلامیه واین نام گزاری بیانگر این آنست که گروه طالبان انسجام درونی خود را از کف داده وبی تردید گروه یا گروه های دیگری در ماه های آینده  از دل این گروه سر بر خواهد آورد.

  حال اگر پراگندگی در گروه طالبان ایجاد شود وگروه هایی ازدل این گروه بیرون آید  باید تردیدداشت که روند صلح ازسوی پاکستان ادامه یابد. زیرا تشتت گروه طالبان  از بار تاثیر آن بر منافع پاکستان  خواهد کاست و پاکستان نخواهد توانست به منافع خو ازراه این گروه دست یابد.   اما اگرملا منصور بتواند انسجامی درونی طالبان  را حفظ کند واین گروه به صورت منظم جنایات خودرا در کشور ادامه دهد، در ترور وخشونت دست بالا را داشته باشد؛ بی تردید که روند مذاکره با حکومت افغانستان به مقتضای مقصد وهدف پاکستان به پیش برده خواهد شد. آن گونه که هدف استخبارات پاکستان اقتضا کند مذاکره د وام خواهد یافت.

      اما برخی آگاهان بعید می دانند که این گروه توان ماندن در کنار یک دیگر را داشتنه باشند .  هم چنان طالبان نشان داده که یک گروه دارای یک زیر بنای تیوری سیاسی نیستند ونه هم دارای اهداف وارمانی برای آینده کشورو مردم می باشند.

   زیربنایی ترین آرمان این گروه، کشتار وخشونت ودد منشی  است . این گروه نه با سنی ها توانسته است بسازد ونه با تشیع موضع هم سویی دارد.

      گروهی که جز تفنگ وخشونت ازآن سر نزده .جزبه نهی ونفی نیاندیشیده  چگونه می تواند ادامه پیدا کند وبه زندگی  سیاسی وتشکیلاتی خود دوام دهد. لذا تصور بر آنست که گروه طالبان به دسته های گونا گونی تقسیم  شود، بخشی بزرگی ازاین گروه که آگاهانه وبا تعمد، خشونت را همانند خوارج نهروان به عنوان اهداف وسیله خود قرار داده اند به گروه های تکفیری چون داعش بپیوندد هم چنان دست به خون وخشونت خواهند برد.      بخشی از گروه طالبان که به نام دین وبهشت اما ناآگاهانه ویا تضییقات معیشتی به دام طالبان افتاده اند با مرگ ملا عمربه سوی حکومت افغانستان گرایش خواهند یافت تا زندگی در آرامش را سپری کنند.

   البته نا گفته نباید گذاشت که فرایند جذب طالبان به حکومت، مربوط به توان حکومت افغانستان نیزاست . حکومت افغانستان آنچه تا هنوز انجام داده  اگربدین صورت در آینده نیز عمل کند نه خواهد توانست اعتماد طالبان میانی را به خود جلب کند. اما اگرتجدید نظری صورت گیرد، ممکن است بسیاری از طالبان به حکومت افغانستان بپیوندند.وزندگی درامنیت را سپری کنند.