که ما چقدر ساده هستیم ودنیا رابه سادگی خود می بینم. چیزی به اسم ناب وجود ندارد. نه دین ناب وجود دارد نه اسلام ناب وهم نژاد ناب! وقتی نابی وجود نداشته باشد. چرا این همه نزاع رود  وکشمکش برای چیزی صورت گیرد که وجود نداشته وندارد .وچرا این همه احساس برتری وتفاخر صورت گیرد؟

. ااسلام شناسی بدین نکته تاکید دارد که مبادا گمان کنید که اسلام، بدون شناخت یهودیت ومسیحیت شناخته می شود. اصلا چنین چیزی ممکن نیست. برای شناخت اسلام از شناخت یهودیت آغاز کنید  دین یهود را بشناسید مسیحیت را بشناسید وآنگاه اسلام را؛ زیرا این سه دین بزرگ در یک بستر ایجاد شده اند وبدون شناخت یکی دیگری قابل شناسایی نیست . این سخن مرا به این فکر وتامل فروبرد که چقدردنیای ما حقیر است که هر صبح ومسا سرپنج وقت نماز خود ده لعنت به یهود می فرستادیم وده دیگر نثار نصارا می کنیم. آن بزرگ استدلال می کند که عرفان اسلامی، فلسفه اسلامی وکلام ما بسیار متاثیر ارفلسفه وعرفان  وکلام ادیان دیگر است..

   می گوید: حتا عرفان عشقی مولوی که ما همه به او ارادت داریم متاثیر ا ز عرفان فلوطین است. من باورم آنست که این گفته ازروی هوا وهوس ویا بی خبری نیست ،بلکه حاصیل تحقیق وتفحص مردان وزنان تلاش گر است. لذا نباید تصور ببریم که ما خالیص خالیص هستیم ودیگران در غش وناخالیصی کامل قرا دارند. شنیدن وباز گویی این حرف ها وسخنان باید مارا به تامل فراوان  وادارد که عجب ،تکبرو خود بینی را از دل ودماغ مان بیرون کنیم، با خضوع  وفرو تنی بیشتر بنگریم. درنگاه میان دینی نیز باید این آموزه را آویزه گوش خود قرار دهیم. نه شیعه خالیص وجود دادر نه سنی بیغش . همه آمیخته پاکی ونا پاکی هستند، وقتی این گونه باشد نه جای تفاخر باقی می ماند ونه تعصب. .

.سخن که به این جا رسید دوستم لب به سخن گشود

: گفت:

در گذشت متاسفانه ادعای خلوص تنها درمیان پیروان مذاهب دیده می شد هر کدام از مذاهب اسلامی به تصور این که از خلوصی برخوردارهستند وخودرا مشمول نگاه ویژه خداوند واولیای الاهی می دانستند، دیگری را به انحراف متهم می کردند وباطل می دانستند..

 گفتم: درست می گوئید حالا هم شما در خطبه های نماز های جمعه کابل یا در سخنرانی برخی ملاهای شیعه گوش کنید، که چه خزعبلاتی به نام دین به خورد خلق الله می دهند وبر آتش تعصب مردم روغن می ریزند. .

  البته خوش بختانه که چراغ تعصب های مذهبی یک مقدار بی فروغ شده واگرنه این سم پاشی می توانست مشکلاتی زیادی برای جامعه به وجود آورد..

 دوستم که حالا یک کار مند دولتی است وهم کارانی از هر قشر ومذهب وملیت دارد.

  گفت: این قوم گرایی ها وتعصب آفرینی ها با واقعیت های اجتماعی نیز ناسازگا است. همان هایی که علم سیادت بر می افرازند وشعار سیدی می دهند. اگربا واقعیت اجتماعی صادقانه روبرو شوند  درخواهند یافت که منافع، علایق وعاطفه ها مارا به سوی دیگری می برد نه لزوما ریشه ها ی یکسان قومی. ممکن است کسی با یک پشتون، ازبک ،هزاره وتاجیک بتواند باآسانی وآرامی کار کند. اما با یک قوم خود نتواند. این تجربه ای است که من از سر گذارندام.

گفتم جای حساسی انگشت گذاشتی. منهم بد نیست خاطره ای حکایت کنم.

 گفت : بگو!

گفتم:چند سال قبل اقایی که از قوم سادات آمده بود که من یک حزب سیدی درست می کنم، شما با ما همکاری کنید! کمی خندیدم. گفت چرا می خندی؟

گفتم این حزب سیدی برای چه است؟

گفت از منافع سید ها دفاع کنیم!!

گفتم: منافع سید ها در خلا تعریف نمی شود،دوم آن که منافع در دادوستد بدست می آید،باید منافع دیگران را تامین کنیم تا به منفعت خود دست  یابی.

   گفتم: سیاست چون کار دربازارویا تجارت  است. همان گونه کار دربازار تورا با تمام افراد  از هر قوم وملیت ونژاد مواجه می سازد دردنیای سیاست هم وضع بدین گونه است.

    وقتی پای منافع در میان بیاید سید وغیر سید نمی شناسد. مثال زدم،گفتم تو قوم من وسید هستی؟ گفت بلی

گفتم:میان من ومنافع کدام را ترجیح می دهی؟ اگر من سید وقوم تو به تو ضرر برسانم یا حد افل سودی برای تو نداشته باشم ویک پشتون غیر سید که به تو منفعت برساند، دراین صورت من ترجیح دارم یا همان پشتون یا تاجیک یا هزاره؟

گفت: نمی دانم

گفتم: می دانی. ومنهم می دانم که وقتی پای منافع در میان بیاید هیچ مرزی جز منافع نمی شناسد . آن پشتون بهترونزدیک تر از من به توست. لذا ازاین قوم گرایی ها گذرکن ،ا حزاب بر اساس منافع سیاسی واقتصادی شکل می گیرند نه بر اساس رابطه قومی.

   آنان که همیشه دم از قومیت می زنند یا نمی فهمند یا آن که می خواهند قومیت را ابرازی برای تحمیق قوم خو بسازد. در مناسبات اجتماعی وقدرت همیشه منافع در همه مناسبت ها می چربد.

بر سخن خود افزودم.

  گفتم: من تجربه بیش ازده سال روزنامه نگاری دارم. دراین ده سال همکارانی زیادی داشتم. ازسید، تاجیک وهزاره.

 اگر ازراستی نگذر یم وخودرا بازی ندهم، من با منصور تاجیک پنجشیری راحت تر می توانم کار کنم تا سید ها اقتدار ملی منصوب به شهید کاظمی. خندید وگفت که شمارا که از حزب شهید کاظمی به حساب می آورند!.

گفتم: حزب که جای خود دارد اگر امر دایر شود میان منصور تاجیک پنجشیری واقتدا رملی کاظمی؛ من ترجیح می دهم که باعبدالحفیظ منصور هم کاری کنم تا با اقتدار ملی. معنای این حرف آنست که ما درنظر قوم گرا هستیم در عمل نمی توانیم باشیم. دریک دوسال اخیر. که من با هفته نامه ائتلاف همکاری می کردم. دراین دوسال من با قوم خود بیشترین مشکل را داشتنم .حال اگر امر دایر شود که میان پشتون وتاجیک وسید با کدام یکی هم کاری کنم ؟ پشتون وتاجیک را صدردرصد ترجیح می دهم تا سید.

 تا این جا صحبت ها گل انداخته بود هر کدام به سخنان یک دیگر گوش سپرده بودیم متوجه شدم که دوستم به ساعت دستی اش می بیند. گفتم: خسته شدی؟

 گفت:نه ولیکن نزدیک افطار وراه هم اندکی دور.

 به دوستم گفتم:زمانی زیادی با هم بودیم .از این که دیر دیر می آیی صحبت ها به درازا می کشد. اگر زود زود  یک دیگررا ببینیم تصور می کنم حرف های کمتری دردل جمع می شود صحبت ها این قدر به درازا نمی کشد..

گفت: درست می گویی! خدا کند که بعد ازاین بتوانیم زودتر  ازاین همدیگررا ببنیم. گفتم::

 اگر اجازه شما باشد به یک نکته دیگر نیز اشاره کنم وصحبت هارا جمع کنم. گفت: می شنوم

گفتم: اگر دوستان هزاره، مزاری را رهبر خود می دانند ودروغ نمی گویند؛ باید به سخنان مزاری که از سردلسوزی  وتجربه مبارزاتی آن بزرگوار بیان شده است گوش دهند. در کلیپی که در همین صفحه فسبوک گذاشته بودند، شهید مزاری حادثه افشاررا بسیار تحلیل درست، عقلانی واخلاقی کرده است. درآن سخنان گفته است::

یک؛شما(خطاب به افسران وسربازان حزب وحدت) به مردم بد کردید بد  دیدید. این کلام فوق العاده بلندی است. ما در سخنان علی(ع) هم می بینیم که می گوید: آنچه بر نفس خود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند. در سخنان سعدی شیرازی این شاعر شیرین سخن واخلاق مدار هم این نصیحت آمده است.

من شنیدم زپیر دانشمند تو؛ هم از من به یاد دار این پند

 آنچه بر نفس خود نپسندی ؛نیز بر نفس دیگری مپسند.

براین سخن چنان تاکید رفته است که گفته اند یکی ازمبانی ای اخلاقی است که جهان برآن اتفاق نظر دارد. از پایه های مهم اخلاقی دردنیای معاصر است. همین نکته است که آنچه بر خود نمی پسندید بر دیگرن مپسند!.

.دو؛ شهید مزاری می گوید: احزاب وافراد رفتنی هستند، ملیت ها در کنار هم می مانند باید میان شان صلح بر قرار کرد.

سه؛ کار های سر به خود نکنید این توصیه ای فوق العاده مهم است. یکی از نقاط برجسته ای اخلاقی شهید مزاری است. امید است که اختلافات گذشته مانع یک زندگی آبرومندانه انسانی در کنار یک دیگر نباشد. کسانی که پیرو مزاری هستند باید سخنان اورا آویزه گوش خود قرار دهند وهمواره  بر طبل اختلاف نکوبند چنانچه برخی اختلافات راوسیله تحکیم پایه های  قدرت پوشالی خود قرار می دهند همان کاری که فراخور شیطان است نه انسان.

درود برشما و از تحمل فروان تان.خدا حافظ!

 تا دیداردیگربدرود