گفت و گوهای خودمانی(4)
دوم، نقد بر گذشتگان ورهبران فکری وسیاسی به معنای میزان کردن گفته های انها در ترازوی عقلانیت زمانه است.
گفتم: شما هیچ گاه به یاد دارید یا شنیده اید که کسی به سراغ آدم های بی علم وعمل رفته باشند مورد نقد قرار دادباشند.اصلا کسی که چیزی در ذهن ندارد هیچ لزومی بر نقد ندارد که او خود به تدریج و با گذشت زمان از ذهن ها محو می شود.
گفت : نه
گفتم: شخصیت های سیاسی فراوانی در کشور بوده اند. اما کدام یکی ازاین شخصیت ها برای یک بار مورد توجه قرار گرفته ونقد شده اند؟ گفت: والله نمی دانم!
گفتم : من می دانم برای آن که آن قدر خرد وکوچک بوده اند که در نقد نیامده اند.به سخنی دیگر ارزش نقد را نداشتنه اند تا نقد شوند.
سوم، نقد کردن به معنای آنست که ما رو به سوی آینده داریم. آینده بدون نقد گذشته وکاستن از اشتباهات گذشتگان ممکن نیست.به خاطر داشته باشیم که انسان ها بزرگ بی خطا نیستند بلکه خطاهای بزرگ هم می کنند. نقد گذشتگان به معنای پرهیز ار اشتباهات بزرگ آنها است. مزاری سپهر گسترده با شهید مزاری هم می توان دو گونه مواجه شد.یا مثل کسانی که برای او زیارت نامه ساخته اند بر سرقبر او نشسته نوحه می خوانند اورا تقدیس می کنند بود؛ یا آن که از اندیشه های او سود جست وآن گفته هایی که مربو ط به زمان خود اوبوده است جدا کردوپیام ماندگار ازآن سخنان یافت وبه کار گرفت.
دوستی برمن اعتراض کرده بود که مزاری چون علی بود، عدالت علی را می خواست. پاسخ نگفتم حالا می گویم. علی عدالت ورزی را تعلیم داد. یک پرچم بردوش ما نهاد اما ما باید عدالت زمان خودرا خود تعریف کنیم و مصداق آن را بیابیم. شهید مزاری هم عدالت خواه بود. اما آنچه او به عنوان عدالت می شناخت تا عدالت زمانه ما متفاوت است. او تصور می برد که حکومت چهار قوم یک حکومت عادلانه است. اما از این نظراو چند سال بیش نمی گذردولیکن این نظریه قابل قبول نیست وحکومت قومی نه تنها عادلانه نیست که غیر عادلانه ترین حکومت درتاریخ بشر است.
ازدوستم پرسیدم که شما راضی هستید که افغانستان به وضعیت کنونی باشد وهیچ تغیری در ساختار اجتماعی وسیاسی کشور به وجود نیاید؟
گفت : نه والله ا
گفتم: به شهیدمزاری گفته اند شهید عدالت. آیاواقعا وضعیت اجتماعی وسیاسی کنونی عادلانه است؟
گفت:نه!
گفتم: وقتی عادلانه نیست باید درراه ایجاد یک ساختارعادلانه تلاش کرد. دردید شهید مزاری حکومت چهار قومی یک حکومت عادلانه بود. اما دید گاه ما می گوید. حکومت عادلانه وقتی به وجود می آید که فردیت انسان، منهای قوم،دین ومذهب به رسمیت شناخته شود.قدرت سیاسی بر اساس حقوق شهروندی تقسیم گردد نه بر اساس قوم وقبیله. عدالت عبارت است از: کشیدن بار مساویانه شهروندی است بنابراین بوجود آمدن ایده واندیشه های نو می طلبد که گذشته مورد نقد قرار گیرد تآ آینده ای بهتری در انتظار ما باشد. نقد گذشته نقد همین تعصب های کور وجاهلانه نیز است .تعصب هایی که شکاف های عریضی میان نسل جوان ما ایجاد کرده است وهریکی در گوشه ای متوهم به گرد خود می گردند و رجز می خوانند. هر یکی خودرا برتر از دیگری می داند
آنچه که میان هزاره وسادات تفرقه ایجاد کرده است. توهمی بیش نیست ، توهی که شکافته نشده استن وگاهی بران سرپوش نهاده اند تا عود نکند این سر پوش گذاری جوش وتفت بیشری به وجود آورده، به جای آن که فرو کش کند یا فراموش شود. یکی از توهم ها آنست که می پندارند که "سید ها خودرا بر تر ازسایرین می داند. دوم، آن که فرصتها وامکاناتی وجود داشته که سادات مانع دست یابی شان شده است..من برتری طلبی برخی سادات را نمی توانم منکر شوم اما این پرسش را مطرح می کنم که در جامعه قبیلوی مثل افغانستان کدام قوم مدعی برتری نیست که سادات نباشد؟
در جامعه ای که همه مدعی برتری هستند سادات استثنا نیست.تاجیک بدخشانی می گوید: که ناف زمین دربدخشان است. تاجیکان چون نزدیک به ناف زمین هستند، پس برتر هستند. هزاره های لعل وسرجنگل می گویند: که نه جانم ناف زمین در لعل است، ما نزدیک ترین آدم ها به ناف زمین هستیم وما برتریم! وقس علیهذا...این برتری طلبی ها یک نوع مرکزیت ومحوریت برای خود به وجود می آورد و دیگران به خود فرا می خواند که اقایی وبزرگی اورا بپذیرند. این در مجموع وضعیت اجتماعی ماست.
سادات به هیچ عنوان وباهیچ باوری ازسایرین برتری ندارد. اگر سادات خودرا اولاد پیامبر می داند به گفته همان پیامبر که هیچ عربی بر عجم وبرعکس بر تر نیست. از پیامبرهم بارها شنیدیم که به دختر خودفرموده: که مواظب آخرتت باش، که انتساب تو به من چندان تاثیری در حساب اخرتت نه خواهد کرد.(نقل به مضمون). درقرآن هم که ما بار ها شندیم وتکرار شده . شما تنهاخلق شدید، تنها ازاین دنیا می روید وهر کدام مسئول اعمال خویشتن هستید . با استناد به این گفته ها چه جای برتری طلبی وفزون خواهی است که سید ها خود را برتر از دیگرن بدانند ؟.نکته دیگرآنکه هیچ گاه امکانات ونه فرصتی وجود نداشته که سید ها مانع دست رسی هزاره ها شده باشند؛بنابراین بهتراست ذهن ها را ازاین گونه اوهام خالی کنیم وبرای یک بار هم شده شفاف تر بنگریم.
ادامه دارد
گفتم: شما هیچ گاه به یاد دارید یا شنیده اید که کسی به سراغ آدم های بی علم وعمل رفته باشند مورد نقد قرار دادباشند.اصلا کسی که چیزی در ذهن ندارد هیچ لزومی بر نقد ندارد که او خود به تدریج و با گذشت زمان از ذهن ها محو می شود.
گفت : نه
گفتم: شخصیت های سیاسی فراوانی در کشور بوده اند. اما کدام یکی ازاین شخصیت ها برای یک بار مورد توجه قرار گرفته ونقد شده اند؟ گفت: والله نمی دانم!
گفتم : من می دانم برای آن که آن قدر خرد وکوچک بوده اند که در نقد نیامده اند.به سخنی دیگر ارزش نقد را نداشتنه اند تا نقد شوند.
سوم، نقد کردن به معنای آنست که ما رو به سوی آینده داریم. آینده بدون نقد گذشته وکاستن از اشتباهات گذشتگان ممکن نیست.به خاطر داشته باشیم که انسان ها بزرگ بی خطا نیستند بلکه خطاهای بزرگ هم می کنند. نقد گذشتگان به معنای پرهیز ار اشتباهات بزرگ آنها است. مزاری سپهر گسترده با شهید مزاری هم می توان دو گونه مواجه شد.یا مثل کسانی که برای او زیارت نامه ساخته اند بر سرقبر او نشسته نوحه می خوانند اورا تقدیس می کنند بود؛ یا آن که از اندیشه های او سود جست وآن گفته هایی که مربو ط به زمان خود اوبوده است جدا کردوپیام ماندگار ازآن سخنان یافت وبه کار گرفت.
دوستی برمن اعتراض کرده بود که مزاری چون علی بود، عدالت علی را می خواست. پاسخ نگفتم حالا می گویم. علی عدالت ورزی را تعلیم داد. یک پرچم بردوش ما نهاد اما ما باید عدالت زمان خودرا خود تعریف کنیم و مصداق آن را بیابیم. شهید مزاری هم عدالت خواه بود. اما آنچه او به عنوان عدالت می شناخت تا عدالت زمانه ما متفاوت است. او تصور می برد که حکومت چهار قوم یک حکومت عادلانه است. اما از این نظراو چند سال بیش نمی گذردولیکن این نظریه قابل قبول نیست وحکومت قومی نه تنها عادلانه نیست که غیر عادلانه ترین حکومت درتاریخ بشر است.
ازدوستم پرسیدم که شما راضی هستید که افغانستان به وضعیت کنونی باشد وهیچ تغیری در ساختار اجتماعی وسیاسی کشور به وجود نیاید؟
گفت : نه والله ا
گفتم: به شهیدمزاری گفته اند شهید عدالت. آیاواقعا وضعیت اجتماعی وسیاسی کنونی عادلانه است؟
گفت:نه!
گفتم: وقتی عادلانه نیست باید درراه ایجاد یک ساختارعادلانه تلاش کرد. دردید شهید مزاری حکومت چهار قومی یک حکومت عادلانه بود. اما دید گاه ما می گوید. حکومت عادلانه وقتی به وجود می آید که فردیت انسان، منهای قوم،دین ومذهب به رسمیت شناخته شود.قدرت سیاسی بر اساس حقوق شهروندی تقسیم گردد نه بر اساس قوم وقبیله. عدالت عبارت است از: کشیدن بار مساویانه شهروندی است بنابراین بوجود آمدن ایده واندیشه های نو می طلبد که گذشته مورد نقد قرار گیرد تآ آینده ای بهتری در انتظار ما باشد. نقد گذشته نقد همین تعصب های کور وجاهلانه نیز است .تعصب هایی که شکاف های عریضی میان نسل جوان ما ایجاد کرده است وهریکی در گوشه ای متوهم به گرد خود می گردند و رجز می خوانند. هر یکی خودرا برتر از دیگری می داند
آنچه که میان هزاره وسادات تفرقه ایجاد کرده است. توهمی بیش نیست ، توهی که شکافته نشده استن وگاهی بران سرپوش نهاده اند تا عود نکند این سر پوش گذاری جوش وتفت بیشری به وجود آورده، به جای آن که فرو کش کند یا فراموش شود. یکی از توهم ها آنست که می پندارند که "سید ها خودرا بر تر ازسایرین می داند. دوم، آن که فرصتها وامکاناتی وجود داشته که سادات مانع دست یابی شان شده است..من برتری طلبی برخی سادات را نمی توانم منکر شوم اما این پرسش را مطرح می کنم که در جامعه قبیلوی مثل افغانستان کدام قوم مدعی برتری نیست که سادات نباشد؟
در جامعه ای که همه مدعی برتری هستند سادات استثنا نیست.تاجیک بدخشانی می گوید: که ناف زمین دربدخشان است. تاجیکان چون نزدیک به ناف زمین هستند، پس برتر هستند. هزاره های لعل وسرجنگل می گویند: که نه جانم ناف زمین در لعل است، ما نزدیک ترین آدم ها به ناف زمین هستیم وما برتریم! وقس علیهذا...این برتری طلبی ها یک نوع مرکزیت ومحوریت برای خود به وجود می آورد و دیگران به خود فرا می خواند که اقایی وبزرگی اورا بپذیرند. این در مجموع وضعیت اجتماعی ماست.
سادات به هیچ عنوان وباهیچ باوری ازسایرین برتری ندارد. اگر سادات خودرا اولاد پیامبر می داند به گفته همان پیامبر که هیچ عربی بر عجم وبرعکس بر تر نیست. از پیامبرهم بارها شنیدیم که به دختر خودفرموده: که مواظب آخرتت باش، که انتساب تو به من چندان تاثیری در حساب اخرتت نه خواهد کرد.(نقل به مضمون). درقرآن هم که ما بار ها شندیم وتکرار شده . شما تنهاخلق شدید، تنها ازاین دنیا می روید وهر کدام مسئول اعمال خویشتن هستید . با استناد به این گفته ها چه جای برتری طلبی وفزون خواهی است که سید ها خود را برتر از دیگرن بدانند ؟.نکته دیگرآنکه هیچ گاه امکانات ونه فرصتی وجود نداشته که سید ها مانع دست رسی هزاره ها شده باشند؛بنابراین بهتراست ذهن ها را ازاین گونه اوهام خالی کنیم وبرای یک بار هم شده شفاف تر بنگریم.
ادامه دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 12:13 توسط سید مظفر دره صوفی
|