گفتم: احزاب جهادی دربدو تشکیل خود قومی نبودند. طیف های گونا گون قومی ومذهبی در احزاب جهادی شرکت کرده بودند .درمحوریت ها گونا گون، طیف ها گونا گون جمع آمده بودند. اما هرقدر که زمان گذشت، ترکیب قومی هویت جمیع احزاب جهادی شد.این احزاب از یک طرف ادعای اسلامی داشتند از طرف دیگر سخت وابسته به قوم وقبیله شدند. استحاله این هویت ممکن است به عوامل گونا گون بستگی داشته باشد، بی گمان یکی از علت های عمده این بود که سران احزاب جهادی برای آن که بتوانند جبهه ها ی گرم تر وقوی تروپربارتر ی داشته باشند و مورد توجه کمک کنندگان خارجی قرار گیرند از ابزار قومی وزبانی استفاده کردند وتعصب هارا دامن زدند تا جبهه ها ی سنگین تری ایجاد کنند تا سهم بیشتری از کمک های بین المللی بدست آورند . نخستین تجربه من ازاین دست در پنجشیر بود . در اوایل ایجاد جبهه های جهادی، من در پنجشیر بودم، در آنجا جمعیت اسلامی به فرماندهی احمد شاه مسعود فعالیت می کرد وحزب اسلامی حکمتیار هم حضور داشت. این هردو حزب اسلامی به یک سویه طرفدار داشت ومورد قبول بودند. اما به تدریج اختلاف میان رهبران این دو حزب به وجود آمد.چون جو عمومی جو تاجیکی بود این شایعه پخش شد که حکمت یار متعلق به قوم پشتون است. اگراو حکومت را دردست گیرد برای اقوام غیر پشتون حقی قایل می شود یانه؟ این پرسشی بود که پاسخ مناسب نمی یافت. ولیکن همانند موریانه دردیوار حزب اسلامی رخنه کرد ،به تدریج شکاف بزرگی در میان جبهه حزب ومردم ایجاد کرد ،جبهه حکمتیار از پنجشیر جمع شد واکثریت در محوریت احمد شاه مسعود که پنجشیری و تاجیک بودفراهم آمدند. این سناریو در جاه های دیگر هم اتفاق افتاد. درهرات، بادغیس،بلخ وو... این تعصب ها ی اندک منطقه ای فرا گیرشد، جبهه های دیگررا نیز آلوده کرد. زمینه های واگرایی بیشتررا در میان سایرجبهه های مجاهدین به وجود آورد. جبهه های جهادی به تدریج رنگ قومی خالص تررا به خود گرفت. در میان هزاره ها هم کسانی بودند که عملا وتعمدا می خواستند این تعصب هار دامن بزنند. اما نخستین قربانی ایجاد تعصب قومی در میان هزاره ها، سادات بود. در زمان جهاد، ازسوی مخالفان سازمان نصر تبیلغ می شد که سازمان نصر، سادات را قبول ندارد. دلیل عمده ای که می آوردند آن بود که برخی ازسران این سازمان وابسته به «جریان جوانان هزاره»(شباب الهزاره) است. افزون برآن کسانی هم بودن که در پاکستان رفت و آمد داشتند با احزاب وگروه هایی دران کشور تاسیس شده بود ارتباط برقرار کرده بودند، تحت تاثیر نسل نو هزاره مغول قرار گرفتند. این ها از هزاره خالیص سخن می گفتند. این تاثیر منفی خودرا گذاشت وتعصب های قومی به تدریج اوج گرفت.این تعصب ها تنها در بگو مگو های عوام خلاصه نمی شد بلکه در میان خواص هم طرفدارانی محکمی داشت. کاظم یزدانی نخستین گام را به صورت عملی وبه اصطلاح اکادمیک برداشت وبا تالیف کتاب «پژوهشی در تاریخ هزاره» روند تعصب زایی قومی را وارد فاز جدیدی کرد.

بنابراین آنچه در صفحات اجتماعی دیده می شود ریشه های تاریخی دارد. اما پرسش انست که این جریان تاریخی را همانند نسل کشی عبدالرحمان خانی دردل گرفت وادامه داد، یا ان که ریشه های آن رایافت وازان عبور کرد. آنچه مارا دچار بد بختی کرده است آنست که تاریخ ما هیچ حرکت نمی کند، زمان برای ما حالت ایستا دارد این حالت ایستایی است که علت العلل بسیاری از بد بختی ما شده است.

ادامه دارد