جلیزوبرخورد رسانه های گروهی
چهار، مردم افغانستان از گذشته های دور تا کنون هیچ گاه یک جامعه هم پذیر ومتساهل نبوده است .در گذشته ها اگرجنگ وخشونتی در میان نبوده است علت آن وجود حکومت های استبدادی بوده که مجالی برای بروز عواطف واحساسات نداده است. درمجموع این وضعیت گواه برآنست که مردم نیازمند درمان های گونا گون است. ، یکی از داروه های درمان گر وجود وحضور رسانه ها گروهی متعهد است که در گام اول باید این درد هارا بشناسد وآنگاه باارایه برنامه های مفید به درمانگری درد های مردم بپردازد . حال پرسش انست که آیا رسانه های افغانستان این مسئولیت را شناخته ورسالت خودرا درقبال شناخت این درد ها ادا کرده ، آیا می توان به این رسانه ها، رسانه های رسالت مند گفت؛یا آن که واژه رسالت مندی چنان برچسپ نا چسپی در کنار رسانه ها گروهی افغانستان قرار می گیرد که به هیچ شکل وصورت کار کرد متعهدانه رسانه ها گروهی را بازتاب نمی دهد.
برای آن که نقدی بر رسانه های گروهی به ویژه رسا نه های تصویری که بینندگان فراوان دارد مستند تر صورت ترگیرد باید بصورت تاریخی نگاهی به کارکرد این رسانه ها افگنده شود.
یکی از ویژگی های رسانه های تصویری در افغانستان آنست که متعلق به یک نهاد بی طرف ،متعهد به مرد م افغانستان نیستند، همه متعلق به افراد واشخاصی هستند که یا به رسانه ها بادید منفعت مطلق می نگرند یا آن اتوریته وشخصیت افرادوابسته به تبلیغات آن رسانه است. یعنی هیچ کدام را نمی توان دارای بارمسئولانه انسانی دانست.لذا آنچه که به عنوان بیماری های این مردم بر شمردیم هیچ کدام نه ازسوی رسانه ها شناخته شده است ونه برای رفع ودفع آن راه علاج یافته شده است.. حتا رسانه های گروهی چنان غیرمتعهدانه ،منفعت محورو توجیه گر عمل کرده که نقش منفی این رسانه ها آشکارتر ورسوا تر از نقش مثبت آنها ست . اگر گفته شود که نقش منفی رسانه های گروهی دربازار سیاست وفرهنگ کشور چه بوده بسیار مناسب تر وگزیده تر است تا گفته شود که مسئولیت رسانه های گروهی در کشور منفی بوده است تا مثبت. به طور نمونه در یکی دو هفته اخیر حادثه ای در منطقه جلیز میدان وردک اتفاق افتاد ،افرادی در ان حادثه شهید شدند. جمعی را در سوگ فرزندان خود نشاندند،خانواده های در سوگ عزیزان خود نشستند. این درد جانکاه همگانی بود وباید رسانه های گروهی حد اقل کاری که با ید انجام می دادند، آن بود که این واقعه را شفاف سازی کنند، نکات ابهام را بزدایند. تا اتهام هایی که مطرح شده است بر طرف شود. افرد قاتل وجانی که مرتکب آن جنایت هولناک شده بر ملا و آشکار شود.این فرایند با یک موضع گیری غیر جانب دارانه که از مسئولیت های ابتدایی یک رسانه شمرده می شد بدست می آید. اما متاسفانه وصد متاسفانه که رسا نه های گروهی از جمله برخی تلویزون ها نه تنها در شفاف سازی این حادثه نپرداختند، ابعاد این حاثد را آشکارنکردند که برعکس کوشیدند سربازان شهید را مقصر اصلی آن حادثه جلوه دهند واین گونه وانمود سازند که اگر آن سربازان کشته شده اند حق شان بوده است. تهمت های فراوانی بر آن سربازان بستند که هیچ وجدان آگاهی بر نمی تابد. کاربرانی که به صفحه های اجتماعی فسبوک مراجعه کرده اند حتما گزارش تلویزیون «شمشاد» را دیده اند. آن تلویزیون یا افراد وخبر نگارانی را به منطقه اعزام داشته یا ان که برخی سران قومی را به کابل خواسته است در مصاحبه مفصل با ان افراد به توجیه جنایت های هولناکی پرداخته که در چندروز گذشته انجام یافته است. این گونه برخورد وتوجیه گری ها بیانگربیماری گردانندگان رسانه ونگاه نازل آن ها به منافع ملی وحتا قومی است.
اگر رسانه ای باور مند به رسالت ملی نباشد خودرا متعهد دربرابرملت افغانستان نداند، اگر باور مندی به یک ملیت وبرتری نژاد باشد باز هم عقل ومنطق یک رسانه اقتضا می کند که این همه یاوه نبافد ودیگران را متهم ندارد، حد منافع همان قوم خاص را محترم بدارد.. اگر تساهل به مثابه یک حقیقت انکار نا پذیر مورد پذیرش قرار نداشته باشد، بازهم منافع قوم ایجاد می کند که یک رسانه جمعی این همه دروغ نبافد و توجیه گر جنایت های یک مشت آدم کوته بین وخود خواه وبی خردنباشد. مگر غیر ازآنست که نا گزیری های نسبت به قوم پشتون نیزپیش خواهد آمد در میان سایر مردم قرار خواهند گرفت، توقع یک پشتون از سایر اقوام چیست؛ ایا این انتظاررا دارد که باید به انواع ترفند قتل عام شوند یا آن که مورد احترام باشند وبه سلامت به خانه وکاشانه خود برگرند؟ به قول سعدی:آنچه برنفس خویش نپسندی نیز بر نفس دیگری نپسند.
طرف مقابل نیز متاسفانه متعهدانه عمل نکردند وکوشیدند آب را چنان گل آلود سازند، بر طبل تعصب کوبیدند وضعیت رامغشوش تر ساختند. بنابراین مجموع این عملکرد ها نشان می دهد که تعهدی رسانه ای متاسفانه در کشور وجود ندارد. حتا تعهد به منافع قوم نیزدیده نمی شود چه رسد به منافع ملی که سخن بزرگی است وظرفیت کلانی می خواهد.