پاسخ آنست که -همان گونه که اشارت رفت- شرایط تغیر کرده است که می تواند درسه سطح مد نظر گیرد. نخست شرایط داخلی پاکستان ،دوم شرایط منطقه ای وسوم شرایط بین المللی که به هر کدام به صورت گذرایی می توان اشاره داشت.

 یک، طالبان بر اساس شرایط وبرای برآوردن اهدافی در پاکستان ایجاد شد واینک با تغیر شرایط، ایجاب می کند که طالبان پای میز مذاکره حاضر شوند.آن شرایط دشوار می توان سختی شرایط اقتصادی وامنیتی برای پاکستان برشمرد.

 

  مشکلات اقتصادی و امنیتی  از عمده ترین سختی ها ومشکلاتی است که حکومت پاکستان با ان مواجه است.. در بخش امنیتی، تنها حضور طالبان نیستند که دشواری های فراوانی برآن حکومت تحمیل کرده است بلکه حرکت های جدایی طالبانه ای که در جنوب آن کشور هرروز بیش از گذشته قوی وتر وجری تر می شود وبر مشکلاتی امنیتی آن کشوربیشتر می افزاید.

    گرچه گفته می شود که استخبارات پاکستان با ایجاد طالبان به هیچ یک از اهداف خود نرسیده است.اما ازاهدا ف تعریف ناشده ای که پاکستان به آن دست یافته است  می توان به چند مورد اشاره داشت.

   یک، همین که حکومت افغانستان خط مرزی دیورند را مسکوت گذاشته است وهیچ سخنی دراین مورد نمی زند، خود یک پیروزی برای استخبارات پاکستان است.

  دو،پیمانی که حامد کرزی با هند بست وروی آن حساب ویژه باز کرده بود، اینک اعتبار خودرا ازدست داده وجایگاه هندوستان در سیاست خارجی افغانستان به شدت تنزل یافته است که این تغیر نیزمی تواند برای پاکستانی ها نقطه امید تلقی گردد وبه وعده های ا شرفغنی بیشتراعتماد کند.

   سه، آن که تفاهم نامه ای امنیتی که میان دو حکومت امضا شده است به نحوی این اطمینان را افزایش می دهد و امکان همکاری بیشتر میان دو کشور رابه وجودآمی آورد. این امید ها وامی دارد که درراه تامین خواسته های حکومت افغانستان گام برداردو طالبان را مهار کند وزمینه های ایجاد صلح را فراهم آورد.

  دوم، شرایط منطقه ای:

،پاکستان نیز نیازمند همکاران وهمراهان استراتژیک منطقه ای است، باید منافع آنهارا تامین کند تا امتیازها ومنافعی بدست آورد. چین یکی ازهمین کشور هایی است که نیازمند دادو ستد با حکومت پاکستان است.لذا یکی از علت های دیگر حاضر کردن طالبان در پای میز مذاکره، مصلحت ومنفعت کشور چین ومنافع آن کشور است. داد وستد ومعامله در سیاست امر معمول ومحترم است، آن چنانکه دیده می شودکمک های چین به پاکستان هم با این شرط صورت می گیرد که پاکستان نیز برای رسیدن به اهداف چین قدمی برداشته باشد. لذا می توان عامل دیگر تغیر موضع پاکستان وحضور طالبان در پای میز مذاکره رابا فشار های چین بر پاکستان مرتبط دانست.

سوم؛شرایط بین المللی

  حضور گروه داعش در منطقه، آینده ی مبهمی برای گروه طالاب رقم می زند.نگارنده تصور می برد که با پدیدار شدن گروه داعش اینک پاکستانی ها به این می اندیشند که به تدریج طالبان ازگردونه خشونت خارج شده اهمیت خودرا ازدست می دهند، در حالی که ساختن وپرداختن این گروه  برای بدست آودرن مقصد وهدفی  بود. لذا می توان این گونه نتیجه گرفت که  گروه هایی همانند طالبان، براساس شرایط کشور های بیرونی ایجاد می شوند با تغیبر شرایط از حیز انتفاع بیرون می روند وفونکسیون یا کار ویژه های خودرا  ازدست می دهند گروه طالبان نیز از همان گروهایی  است که درسراشیب سقوط قرار گرفته است. اینک یا سقوط کند یا آن که اندک سودی برای حکومت پاکستان به ارمغان آورد که پاکستان راه دوم را برگزیده است.