توجیه گرتفکر طالبانی؟
وحید مژده در زمانی ردای چند لایه حمایت همه جانبه وتوجیه اعمال طالبان را پوشیده است که به نظر می رسد طالبان رو به احتضاررفتهواین گروه آخرین مراحل زندگی سیاسی خودرا می گذراند .
گفتنی است که وحید مژده علاوه برآن که در خبر گزار ی تسنیم از طالبان حمایت کرده ،در تازه ترین گفت گوی خود با خبر گزاری جمهور نیز سعی کرده است ادعاهای گذشته را تکرار کند وطالبان را از عمل غیر انسانی خود تبریه کند . .وحید مژده گفته است که او طالبان را جنایت کار نمی داند، شاید طبیعی ترین پرسشی که به وجود آید انست که: وحید مژده از جنایت تعریف واضح وروشنی درذهن ندارد یا ان که طمع ورزی او چشم اورا چنان کور کرده است که او این همه جنایت هارا نمی بیند ویابران چشم می بندد.
وحید مژده ادعا کرده است که غرض از رفتن طالبان به شمال، جلو گیری از تجزیه کشور است! یعنی اگر طالبان در شمال نمی رفتند،واگر جنایت هایی را درآن جا انجام نمی دادند ودر صدد نا امن کردن آن مناطق نمی شدند؛ احتمالا افغانستان به سوی تجزیه پیش می رفت!. اما مژده مشخص نه کرده است که پشتوانه این گفته دلیل نیز وجود دارد یا نه؛ زیرا هر ادعایی که صورت می گیرد یا باید چنان دلیل محکم ارایه کرد که قابل پذیرش شودیا آن که به تواتر از سوی جمعی چنین گفته ای تائید شود.
به هر حال بیش ازاین پرداختن به سخنان فردی که تمام ذهن خودرا در خدمت جنایت کار ترین گروه قرار داده است چندان عاقلانه نیست؛ زیرا یکی از عمده ترین معیار داوری افکار عمومی است که افکار عمومی طالبان راجنایت کارانی بی رحمی بیش نمی دانند.
اگر این فرد روی حقانیت فکر طالبان به سخن می پرداخت وازآن دفاع می کرد ،ده ها دلیل مدرن وسنتی می توانست اقامه کرد که باطل بودن این ادعا راثابت کرد. اما دیده می شود که وحید مژده به دفاع از عمل طالبان پرداخته است که با هیچ منطق واستدلالی نمی توان ازآن دفاع کرد. واقعیت کتمان نا پذیر آنست که طالبان یک گروه سیاسی است که بر اساس خواست وپلان یک کشور خارجی بوجوه آمده وبه منظور رسیدن به اهدافی بسوی افغانستان گسسیل شده است.
گرچه برای این گروه نسب نامه طولانی ساخته اند تا نشان دهند که نگرش این گروه وابسته به فقه وفقاهت سنت دینی است .اما ازان جایی که میزان درک عقلا نی این گروه چنان نازل وکم مایه است نمی توان این گروه را دارای بار عقلانی دانست وحرکت این گروه را ناشی از طرز دید وتلقی دینی انگاشت .
نکته دوم آنست که هر گروه فکری یک بار وبدون هیچ زمینه وبستری بوجود نمی آید،ابتدا فکری منعقد می شود، افرادی گرد آن فکر فراهم می آیند وبه تدریج از میان نخبگان فکری جامعه سر بازگیری صورت می گیرد. به سخن نیکو تر جاذبه های آن فکر، افرادی را بسوی آن فکر می کشاند. آنچه که مردم افغانستان شاهد آن بودنداین که: گروه طالبان هیچ کدام ازاین مراحل پشت سر نگذاشته وبه یک باره از سمت جنوب کشور سر برآوردند تا بتواند منافع پاکستان را بر آورده کند . ترکیب نا متجانس این گروه خود گویای دیگری است که این گروه جنایت کار بر اساس طرز دید وتلقی مذهبی ویا سیاسی مدرن وانسانی شکل نه گرفته بلکه فراهم آمدن این گروه بیبشتر فشار بیرونی وفزیکی بوده است تا یک حرکت دینامیک ودرونی.
نگارنده تصورمی کند که صاحبان رسا نه های گروهی باید تلا ش مضاعف به خرج دهند ، این گروه را بیشتر بشناسانند وبه مرم معرفی کنند تا غربال پشتیبانان این گروه ازآب بیرون اید ومردم بدانند که دست این گروه چنان به جنایت وسیاه کاری آلوده است که با هیچ آبی تطهیر نه خواهد شد.