نظام های دموکراتیک برخاسته ازیک تفکر دموکراتیک است وآن تفکر در بدو امر ذهنیت عموم  مردم یک کشور را دگرگون کرده است وبعد ازآن حکومت ها رنگ دموکراتیک به خود گرفته اند؛ اما  در جهان سوم این تفکر از طرف  نخبگان دموکرات در جامعه نشر وپخش شده است ؛یعنی حکومت هایی روی کار آمده اند که اندیشه مردم گرایانه داشنه اند ،همین اندیشه باعث گشته است که بسیاری از تعهدات وتمهیدات دموکراتیک را به کار بندند ،ازجمله راه نقد ونظر برای اربا ب خرد وعقل را گشوده اند، گردش ازاد اطلاعات را نهادینه کرده اند، مبادی و مجاری ومنافذ گردش آزاد اطلاعات راآزادا گذاشته اندوازهمین راه  راه دایمی اصلاحات را برروی حکومت گشوده شده ودر نتیجه  جامعه های بازی ایجادگشته اند ؛بنابراین برای داشتن یک حکومت دموکرات داشتن نخبگان ازاد اندیش ،مردم گرابا ذهنیت دموکراتیک از اهمیت وجایگاه بلندی برخوردار است.

   غرض ازاین مقدمه بلند اینست که به این امر تفطن دهیم که اگر سران  یک رژیم سیاسی متعهد به استیفای حقوق مردم باشند وبخواهند مردم از حالت بدوی گذر کنند وبه وضعیت مدنی دست یابند،اولین شرط آنست که دولت ها خود مبلغ ومروج دموکراسی باشند یعنی دولت خود در جهت قومی شدن وقومی ماندن نظام حر کت  نکند؛اما در افغانستان قصه بر عکس است دراین جا سخن از رموکراسی وحقوق مردم می رود ولیکن عمل قومی صورت می گیرد. مسدود شدن مراکز رای گیری به غرض تساوی وتعادل قومی بی تردید جامه سخافت قومیت را به افتاب می افگند وپرده ازروی انحطاطی بر می دارد که دردل این نظام ریشه دارد. چگونه ادعای حکومتی را می توان باور کرد که داد از حقوق مردم بزند؛ اما تعادل را در اقلیت واکثریت قومی تعبیر وتفسیر کند، این چه توازن وتعادل سخیف ونا ساز واری است که امروز حکومت افغانستان از آن دم می زند وبه جای آن که امنیت را به جنوب بر گرداند وحقوق حقه ای آن مردم را بپردازد شمال ویا مر کز رااز حقوق خود محروم می دارد؛ اگر چنانچه توازن با این معیار تامین وتضمین گردد باید مکاتب ومدارس را درشمال ببندند ،بازسازی ونو سازی را سد نمایند از انتشار روز نامه واخبار جلو گیری کنند ورادیو ها وسایر رسانه هارا مسدود نمایند تا تعادل ایجاد گردد.

   جامعه ای مدنی ، رسا نه های ازاد از نهاد ها واشخاصی گلایه وشکایت ندارند که نه از دموکراسی می دانند ونه هم به خود زحمت داده اند تا بدانند؛ آنا نکه نه از فضل دموکراسی حظی برده ان ونه از معنویت جامعه ای مدنی بهره ای یافته است هیچ دور از انتظار نیست که چنین  شیوه ی خرد ناپسندرا در پیش گیرند وتعادل را چنین تعریف کند؛ اما گلایه ازآن نی است که درراس هرم قدرت قرار گرفته اند وسکانداری این کشتی درهم شکسته رابه دوش دارندوخودرا بر خاسته ازآرای مردم می دانند وپاسداری وپاسبانی ازآحقوق مردم رابه عهده دارند وقتی این تعادل منفور وممسوخ را می نگرند چرا لب به اعتراض نمی گشایند وحق قانونی ومدنی مردم را به آ ها بر نمی گردانند . چرا تعادل را این گونه تعریف  وقرائت نمی کنند که از طریق دادن حق به مردم مناطق امن وفرستادن نمایندگان آنها در مجلس ،مردم شریف جنوب وشرق را وادار سازند تا در برابر تفکر منحط ومنفور طالبان به پا خیزند وبر سلطه ای ظالمانه مشتی جنایت کار بشورند وشر آن قوم عنود ولجوج وجنایت کارار از سر خود کوتاه نمایند ؟حاکمان اگر برای خدمت به خلق خدا کمر بسته اند وفلسفه ای وجودی شان را خدمت به مردم تشکیل می دهد تلاش ورزند تا دروازه های علم ومعرفت را در مناطق جنوب وشرق باز نگاه دارند ودر برابرپاسبانان وپاسدران جهل وجمود مردانه ایستادگی کنند تا نام شان افتخار آفرین نسل امروز وفرداباشد .روندی که درجریان است وبسیاری از کودکان جموب از سواد محرو م اند همان گونه از مدنیت وترقی نیز محروم می مانند ودر آینده ها بزرگتری معضل نه تنها برای کشور که برایحتا دنیا خواهد بود لذا دولت مردان باید تلاش ورزند تا چراغ معرفت ومعارف را در آنجاها روشن سازند نه آن که سایرین را از حق خویش محروم نمایند اگر تساوی وتعادل همین باشد که کمیسیون انتخابات تعریف کرده است باید نا امنی های شمال را راهی به سوی تعادل وتساوی بداند و به آن دل خوش دارد وتساوی بدون زحمت آنان فراهم شده است . به همین خاطر است که برخی نا امنی های شمال را منتسب به برخی حلقات قوم اندیش وتنگ نظر می دانند ومی خواهد روزگاری که در جنوب وشرق حاکم است در شمال نیز تسری پیدا کند واین تفکر بسیار سخیف وخطر ناکی است .

 به هر حال اگر تعادل وتوازن همین باشد که دست اندر کاران انتخابات در پیش گرفته اند باید گفت که راه به بی راهه می پیمایند وباد در هاون می کوبند. در گذشته خرد مندی به طنز گفته بود که هررژیمی درا فغانستان بیاید سر انجام با چهره ای ممسوخی رخت خویش بر می چیند وجز بد نامی ازآن چیزی باقی نمی ماند گویا آن طنز امروز به واقعیت تبدیل شده است؛ کمونیسم دراین کشور شکست خورد ، رژیم مدعی اسلامی نیز چنان چهره ای زشتی در اذهان بر جای گذاشت که کسی را رغبتی رفتن بدان سوی نیست؛ اینک نوبت دموکراسی رسیده است ومتولیان ومفسران دموکراسی چنان چهره ای اورا کریه وزشت جلوه دهند که مردم از هر چه دموکراسی است  و دموکرات منفور گردند البته همین که برخی چهره های قوم گراونژاد پرست عبای بلند دموکراسی بر تن کرده اند وبا نام دموکراسی به خرید وفروش ارای مردم می پردازند معنای  جز این ندارد که دموکراسی نیز در حال استحاله قرار گرفته است ودیری نخواهد گذشت که شیر بی یال و دمی بنام دموکراسی دراین کشور ارایه شودکه کسی نه دیده باشد ونه هم شنیده باشد فیلسوفان سیاست لب به دندان بگزند  واین سخت خطر ناک ومایوس کننده است تادیر نشده است باید فریاد کرد و تلاش ورزید تا تیکه داران قومی وپاسبانان حریم حریم جهل جمود ومفسران رسمی دموکراسی این تقلب عنیف را در حق این اواژه ای مظلوم روا ندارد.