منظور از شعارها نيز شعارهايي انتخاباتي است كه نامزدان انتخابات،در روز هاي مبارزات انتخاباتي مطرح كرده اند، اگر كسي مي‌خواهد رأي دهد اما نمي‌داند كه به چه كسي و چه آدمي رأي بدهد، اولين معيار داوري شعار نامزدها است. شعار نامزدها نيز با سنگيني و ثقالت و وزن خود شناخته نمي‌شود كه تصور شود هركه شعار طويل تر نوشته باشد،‌ نيك سيرت‌تر و با فهم تر است. براي مردم معيار آن است كه شعارهاي افراد را با وظايفي كه قانون اساسي براي نمايندگان مردم برشمرده است مقايسه وبه داوري بپردازند. اگر كسي شعار بدهد كه ميان كوه آسمايي و شير دروازه پلي احداث مي‌كند، يا سرك‌هاي حلقوي شمال و غرب كشور را در يك سال يا دو سال تكميل خواهد كرد؛ با آن كه شعار بسيار زيبا و فريبنده است هيچ نماينده‌اي نخواهد توانست به آن شعارها جامه ي عمل بپوشاند، حتا اگر نامزدي شعار داد كه بوي و تعفن را از دريا (رودخانه) كابل كم خواهد كرد بازهم باور كردني نيست، زيرا وقتي او نماينده شد ديگر شيشه موتر او پايين نيست تا بوي و تعفن را احساس كند و براي كم كردن آن تلاش ورزد، بسياري از نامزدان شعارهايي كه مطرح كرده اند شبيه به همين شعارهايي است كه در بالا ذكري از آن به عمل آمد. مثلاً سازندگي و بالندگي دو گزينه براي زندگي!! شعار مسجع زيبايي است، اما از خواندن وديدن اين شعار چه چيزي براي مردم عادي اين كشور حاصل مي‌شود؟ آيا نماينده‌اي كه اين شعار را مطرح كرده است چه چيزي را خواسته است بگويد، آيا اين تحقق   عملي اين  شعار درحيطه‌ي كار نمايندگي مي‌گنجد؟ صلح و امنيت سرتاسري در پرتو دين مبين اسلام! شعار ديگري است كه نامزدي برروي عكس خويش چسپانده است ؛جايگاه يك نامزد انتخاباتي در تحقق اين شعار چيست يك نماينده بايد قانون تصويب كند، برآن نظارت داشته باشد و از حقوق شهروندان دفاع كند، آيا اين مدعي مي‌خواهد درس دينداري به مردم دهد تا در پرتو آن صلح و امنيت ايجاد شود؛ ياآن كه خواسته اذهان مردم مسلمان را به سوي خود جلب نمايد!

قانونيت،‌ امنيت، عدالت از شعارهاي ديگري است كه نامزدي روي عكسي كه آويخته است برآن افزوده است، اين نامزد نسبت خود را با آن شعار زيبا بيان نكرده است كه او تلاش مي‌كند، تحقق يابد، يا اين كه مي‌كوشد كه آن را زيرپاي كند، هيچ فعلي به كار گرفته نشده است.

كار در عمل نه در گفتار: اين هم يكي از آن شعارهايي پاي در هوا و بي‌محتوا است كه گوينده و سراينده‌اي آن متأسفانه از انديشه بي‌بهره يا كم بهره بوده است، عمل بسيار نيكو است اما كدام عمل، عملي كه سرچشمه و سر منشأ از يك ايده و انديشه گرفته باشد، هيچ كاري ثمربخش نيست مگر آن كه قبل از آن انديشه و فكري پشت سرآن قرار داشته باشد.

حديث پيامبر عظيم‌الشأن اسلام است كه مي‌گويد: آدم نادان اگر به اصلاح برخيزد، فساد مي‌كند تا اصلاح. اين شعار يك وجه ديگر هم دارد، كه همان تشابه آن به شعر شيخ اجل سعدي شيرازي است در عمل كار برآيد نه سخن داني نيست، آن سخن و آن شعر از جايگاه ديگري گفته شده است و شان نزول ديگري دارد.

ر‌أي به. .. راي به عدالت و آزادي اسلامي، گرچند نامي از نامزد محترم به ميان آمده است، اما اين نامزد هيچ گاه مظهر و تجلي گاه يا همسنگ و همسان عدالت و آزادي اسلامي نيست، و نامزد محترم متأسفانه نتوانسته است از عدالت و آزادي تعريف دقيقي داشته باشد و نسبت خود را با آن بيابد و آنگاه شعار متناسب با آن را مطرح كند.

خدمت به مردم ميراث فرهنگي ماست: آيا خود نامزد محترم فهميده است كه چه گفته است، آيا اين ميراث از حاكمان تاريخ براي ما مانده است يا از محكومان؟ فلسفه تاريخ ما ،ما افغان ها ازبدو آغاز تاريخ بيشتر از اين دو طيف نشان نمي‌دهد، يا حاكمان بوده اند يا محكومان. حاكمان كه ظلم و جنايت و قساوت و ددمنشي شان چنان افزون بوده است كه اميد داريم ميراث خوار آن هيچ كسي از اين نامزدان نباشد، آنان جز جنايت مرتكب نشدند و جز دروغ نگفتند و جز ستم نورزيدند.

اگر غرض محكومان باشد بايد گفت كه آنها متأسفانه چنان ناتوان بوده اند كه فرهنگ محكوم بودن را به ارث نهاده اند و اين شعارها و شعار هاي مشابه بيانگر اين امر است كه دقت در شعار ها صورت نگرفته و يا به نحوي آشفتگي شخصيتي بارز را مي‌رساند.اگر خدمت از ميراث فرهنگي ما باشد نيزآن ميراث در قالب نمايندگي مردم نبوده است لذا نمايندگن مردم وقتي شعاري را مطرح مي كنند بايد خدمت خويش در يك فرايند جديدي كه نام آن مجلس نمايندگان است مطرح كنند.

برخي شعارهاي نامربوط و ناموزون ديگر نيز مطرح شده است كه كسي نمي‌داند و نمي‌فهمد كه منظور آن چه بوده است و لازم است كه نامزد محترم براي هر عكس خود، فردي را بگمارد تا شعارهاي آن را به مردم توضيح دهد، مگر نه آن است كه شعارها براي جلب توجه مردم است كه بخوانند و اهداف نامزد را بدانند؛ اما مردم از اين شعار كه: قيمت هر انسان به قدر دنيا بود/ اگر همت او دنيا بود او را هيچ قيمت نبود.

چه مي‌فهميد، شايد اگر كسي با ادبيات كهن اين آشنايي داشته باشد، از سعدي و حافظ و مولوي شعري خوانده باشد، بداند كه معناي اين شعر چيست ؛اماچه ربطي به انتخابات دارد و چه جاذبه روي بيننده و خواننده ايجاد مي‌كند كه ترغيب شود و راي دهد.

صلح و امنيت سرتاسري در پرتو دين مبين اسلام! شعار ديگري است كه نامزدي برروي عكس خويش چسپانده است ؛جايگاه يك نامزد انتخاباتي در تحقق اين شعار چيست يك نماينده بايد قانون تصويب كند، برآن نظارت داشته باشد و از حقوق شهروندان دفاع كند، آيا اين مدعي مي‌خواهد درس دينداري به مردم دهد تا در پرتو آن صلح و امنيت ايجاد شود؛ ياآن كه خواسته اذهان مردم مسلمان را به سوي خود جلب نمايد.

قانونيت،‌ امنيت، عدالت از شعارهاي ديگري است كه نامزدي روي عكسي كه آويخته است برآن افزوده است، اين نامزد نسبت خود را با آن شعار زيبا بيان نكرده است كه او تلاش مي‌كند، تحقق يابد، يا اين كه مي‌كوشد كه آن را زيرپاي كند، هيچ فعلي به كار گرفته نشده است.

كار در عمل نه در گفتار: اين هم يكي از آن شعارهايي پاي در هوا و بي‌محتوا است كه گوينده و سراينده‌اي آن متأسفانه از انديشه بي‌بهره يا كم بهره بوده است، عمل بسيار نيكو است اما كدام عمل، عملي كه سرچشمه و سر منشأ از يك ايده و انديشه گرفته باشد، هيچ كاري ثمربخش نيست مگر آن كه قبل از آن انديشه و فكري پشت سرآن قرار داشته باشد.

حديث پيامبر عظيم‌الشأن اسلام است كه مي‌گويد: آدم نادان اگر به اصلاح برخيزد، فساد مي‌كند تا اصلاح. اين شعار يك وجه ديگر هم دارد، كه همان تشابه آن به شعر شيخ اجل سعدي شيرازي است در عمل كار برآيد نه سخن داني نيست، آن سخن و آن شعر از جايگاه ديگري گفته شده است و شان نزول ديگري دارد.

ر‌أي به. .. راي به عدالت و آزادي اسلامي، گرچند نامي از نامزد محترم به ميان آمده است، اما اين نامزد هيچ گاه مظهر و تجلي گاه يا همسنگ و همسان عدالت و آزادي اسلامي نيست، و نامزد محترم متأسفانه نتوانسته است از عدالت و آزادي تعريف دقيقي داشته باشد و نسبت خود را با آن بيابد و آنگاه شعار متناسب با آن را مطرح كند.

خدمت به مردم ميراث فرهنگي ماست: آيا خود نامزد محترم فهميده است كه چه گفته است، آيا اين ميراث از حاكمان تاريخ براي ما مانده است يا از محكومان؟ فلسفه تاريخ ما ،ما افغان ها ازبدو آغاز تاريخ بيشتر از اين دو طيف نشان نمي‌دهد، يا حاكمان بوده اند يا محكومان. حاكمان كه ظلم و جنايت و قساوت و ددمنشي شان چنان افزون بوده است كه اميد داريم ميراث خوار آن هيچ كسي از اين نامزدان نباشد، آنان جز جنايت مرتكب نشدند و جز دروغ نگفتند و جز ستم نورزيدند. اگر غرض محكومان باشد بايد گفت كه آنها متأسفانه چنان ناتوان بوده اند كه فرهنگ محكوم بودن را به ارث نهاده اند و اين شعارها و شعار هاي مشابه بيانگر اين امر است كه دقت در شعار ها صورت نگرفته و يا به نحوي آشفتگي شخصيتي بارز را مي‌رساند.اگر خدمت از ميراث فرهنگي ما باشد نيزآن ميراث در قالب نمايندگي مردم نبوده است لذا نمايندگن مردم وقتي شعاري را مطرح مي كنند بايد خدمت خويش در يك فرايند جديدي كه نام آن مجلس نمايندگان است مطرح كنند.

برخي شعارهاي نامربوط و ناموزون ديگر نيز مطرح شده است كه كسي نمي‌داند و نمي‌فهمد كه منظور آن چه بوده است و لازم است كه نامزد محترم براي هر عكس خود، فردي را بگمارد تا شعارهاي آن را به مردم توضيح دهد، مگر نه آن است كه شعارها براي جلب توجه مردم است كه بخوانند و اهداف نامزد را بدانند؛ اما مردم از اين شعار كه: قيمت هر انسان به قدر دنيا بود/ اگر همت او دنيا بود او را هيچ قيمت نبود.

چه مي‌فهميد، شايد اگر كسي با ادبيات كهن اين آشنايي داشته باشد، از سعدي و حافظ و مولوي شعري خوانده باشد، بداند كه معناي اين شعر چيست ؛اماچه ربطي به انتخابات دارد و چه جاذبه روي بيننده و خواننده ايجاد مي‌كند كه ترغيب شود و راي دهد.

در هفته گذشته برخي شعارهاي نامزدهاي انتخاباتي را مورد توجه قرار داديم و نقدهايي كه برآن ها وارد بود گوش زد نموديم، و يادآور شديم كه شعارهاي انتخاباتي بيانگر شخصيت مطرح كنندگان آنست، اگر كسي نمي داند يا در تذبذب ودودلي به سر ببرد كه به چه كسي راي دهد و به دنبال آدمي باشد كه بتواند اهداف و آرمان هاي او را برآورده سازد بايد به شعارهاي نامزدهاي انتخاباتي نگاهي بيندازدآنگاه بنگرد كه آن شعار بيانگر چه ديدگاهي است، و آنگاه فرد  مورد نظر خويش برگزيند.

دراين قسمت مي افزاييم كه شعارهاي انتخاباتي  تنها بيانگر شخصيت افراد نيست؛ بلكه علاوه بر شخصيت افراد  نشانگر عمق فكر و انديشه ي گوينده اي آن شعارها نيز مي باشد، وقتي نامزدي داراي انديشه باشد، شعارهاي آن نيز  انديشه ي شعار دهنده را در خود انعكاس مي دهد، اگر شعار خدا، وطن، مردم كه برخي نماينگان مطرح كرده اند توجه صورت گيرد بيانگر آنست كه اين گونه شعار ،جز مردم فريبي و خاك درچشم مردم ريختن چيزي ديگر نيست. خدا،‌وطن و مردم هر كدام داراي ارزش و اعتبار فوق العاده ي است. اما چه ربط پيدا مي كند به انتخابات سال روان، مگر نه آنست كه گوينده اي آن به احساسات مذهبي مردم دست گذاشته  است واين شعار را بر گزيده است ؟ يا بطور مثال قانون گزاري براساس احكام اسلام چه ربطي مي تواند به انتخابات داشته باشد آيا در سال هاي گذشته چند قانون بر اساس اسلام گذاشته شد كه اينك باردوم مردم بدان اعتماد نمايند وبه مطرح كنندگان آن راي دهند  اين گونه شعار ها بازي با افكار مردم است بسياري از مطرح كنند گان خود مي دانند ك سخني گزافي برزبان مي رانند؟لذا مردم براي آن كه بتوانند اينده اي نيكي داشته باشند بايد  از هيچ يك شعارها به آساني نگذرند وآن را با دقت وريز بيني بنگرندوببينند كه مطرح كنند گان داراي چه شخصيت مي باشند وعمق ديد شان چيست ؟.

   مورد ديگري كه معيار داوري براي مردم است؛ كه باز هم مي توانند عمق وژرفاي انديشه هاي نامزدان را مورد توجه قرار دهند؛درك و دريافت نامزد هاي انتخاباتي اززمان وشرايط حاكم بر كشور است برادر مجاهد استاد...   ايا واقعا مطرح كننده اي اين شعار  هنوز ندانسته است كه زمان جهاد گذشته ونبايد از نام جهاد براي خود محملي بسازد وازآن نام سودببرد واگر افتخاري در گذشته داشته است ان را براي ابروي خويش استفاده كند؟هر كه جهاد كرده است اگر انگيزه اي خدايي داشته است بايد اجر ومزد آن را از خدا بخواهدوهيچ گاه نبايد آن را نردبان قدرت قرار دهد واگر براي خود تلاش كرده است پاداش هنگفت‌ان را نصيب برده است ونبايد بيش اراين با اذهان مردم بازي كند    مطرح كردن اين گونه شعار ها زمان نشناسي وسوي استفاده از موقعيت گذشته براي تثيبت وضع كنوني خود است ؛امااگر نماينده اي  زمان خويش را نشناسد و به چالش هاي آن پي نبرد و راهكارهايي ارائه ندهد، بايد توجه داشت كه آن نماينده به درد مردم نيز نخواهد خورد، گفتن از حق، خدا، مسؤوليت، هم گفته هاي به حق است اما يك نامزد نمايندگي چگونه مي تواند از آن ها استفاده كند؟ وقتي نماينده اي از حق سخن مي گويد، حق را مدنظر دارد اگر حقوق اجتماعي است آن نامزد با استفاده از چهارچوب هاي قانوني چگونه مي تواند به آن دست يابند؟

اما از ميان اين همه شعارهايي كه مطرح شده است، برخي نيز به طنز شبيه تر است تا به يك شعار راي گيري ."به فرزندان سخن ور و دانشمندان  تان راي دهيد" اين شعار آدم را به ياد سخنان همان صوفي مي اندازد از صوفي پر سيدند كه صوفي كيست؛ گفت صوفي ان باشد كه نباشد ،

حال اگر كسي دانشمند باشد او به حدي از توانايي ودانش رسيده است كه مي داند كه تا ناداني اش بسي افزون تر از دانش اوست، ازين رو هيچ گاه پاي از گليم خويش فراتر نمي گشايد و خود را در صف دانشمندان قرار نمي دهد و از مردم نيز نمي خواهد كه به او راي دهند،توصيه سقراط حكيم به مردم اين بود بياموزيد تا از ميزان ناداني تان كاسته شود نه اين كه شما برديگران فحر بفرشيد ودانايي به خرج دهيد هر كه بيشتر مي داند ناداني او نيز افزون تر است ؛ بنابر اين اين شعار مي رساند كه مطرح كننده اي اين شعار از درك و شعور و دانش -كه ادعايي آن را داردچندان برخورد ينست، لذا مردم بايد حساب كار خود را نمايند اين گونه شعارها مورد توجه قرار دهند، راي به... راي به حق و عدالت نيز از همان شعارهاي بي محتوا و فاقد كار برد عملي است و اين گونه شعارها از كسي صادر مي شودكه نه فكري براي كار دارند و نه انديشه اي براي جامعه و اين نامزدان براي آن كه شعاري داشته باشند و به اصطلاح عريضه خالي نباشد اين گونه شعار ها را مطرح كرده اند.

به هر حال توجه به شعارهاي نامزدهاي انتخاباتي دو احساس متفاوت را در آدم زنده مي كند، احساس گريه و خنده.گريه به حال اين مردم كه چه كسي يا كساني پاي در مسند انتخابات گذاشته اند واينك مي خواهند نمايندگي اين مردم را بدوش گيرند؛ خنده به حال كساني كه هنوز خودرا نشناخته اندوخودرا نيافته اند ومدعي اند كه درراه مردم كار كنند وحقوق مردم را به آنان باز گردانند؟ ايا از كسي كه خودرا نيافته است وحتا اين درك را نداشته است كه بي هويت وشخصيت وبي خويش است؛ مي توان اعتبار كرد كه بتواند براي من ،تو وهر كسيرديگري مصدر خدمت شود؛ من كه باور ندارم؛ شما خود فكر كنيد .

++++++++++++++


همكاري منطقه اي با چه ظرفيتي؟

هفته اي گذشته چهارمين نشست سه كشور فارسي زبان با شركت روساي جمهور افغانستان، ايران و تاجكستان تدوير يافت، در اين نشست مسايل سه جانبه سه كشورو جهان مورد توجه و تحليل قرار گرفت ودر ضمن هر يك از روساي جمهور سه كشور خواستار گسترش روابط، در سطوح مختلف سياسي، اقتصادي شدند، رئيس جمهور كرزي از افزايش مبادلات تجارتي با تاجيكستان ابراز خورسندي كرد و اميدواري نمود كه اين روابط هرچه بيشتر گسترش يابد.

رئيس جمهور تاجيكستان نيز خواستار افزايش روابط ميان سه كشور و كمك هر سه كشور براي ايجاد امنيت و ثبات در افغانستان شد،‌رئيس جمهور ايران نيز طبق معمول شاه بيت غزل هميشگي خويش را خواند و خواستار خروج نيروهاي خارجي از افغانستان گرديد، تاكيد بر ايجاد تلويزيون مشترك ميان سه كشور يكي از مواد بيانيه بود و آقاي كرزي نيز خواستار دور پنجم نشست در كابل شد كه مورد قبول همسايگان نيز قرار گرفت.

اگر اين گونه نشست ها را  نمود همكاري منطقه اي بتوان به حساب آورد، افغانستان چگونه مي تواند از اين گونه نشست  هاسود جويد و براي تأمين منافع ملي خويش تلاش ورزد و دشواري هاي فرا روي را بتواند حل كند؟

 گرچه بسياري از نهادهاي سياسي داخلي بر همكاري هاي منطقه اي تأكيد مي نهند و از راه هاي گوناگون بر حكومت فشار وارد مي آورند كه اين گونه همكاري ها را قوت بخشد،بعد ايجاد تنش درروابط ميان افغانستان وكشور هاي غربي كوشش صورت گرفته است؛تا در اين جهت حركت ؛ما باز هم آن گونه كه شايسته است در اين راستا كار مثبتي صورت نگرفته است.

اگر نقاط قوت و ضعف افغانستان درهم كاري  منطقه اي  برشمرده شود بي ترديد نقاط منفي آن قوي تر و قدرت مند تراست كه افغانستان را از حركت در اين راستا باز مي دارد.

اولين برگ برنده درروابط منطقه وجود جغرافياي كشوراست كه متا سفانه به دليل وجود   برخيپارامتر هاي منفي نتوانسته است ازاين وجه مثبت سود ببرد.افغانستان عملاً ميان آسياي ميانه و جنوب شرق آسيا قرار داردو مي تواند راه ارتباطي بسيار مؤثر و مفيد ي براي تبادله تجارت ميان اين كشور ها باشد، لذا حفظ اين موقعيت و تقويت آن نيازمند لوازم و ابزاري است كه دولت افغانستان تا هنوز نتوانسته آن را بدست آورد.

و آن لوازم عبارت اند:

1- امنيت سراسري: بدون شك تبادل تجارتي، نيازمند راه هاي امن و قابل اطمينان است، و افغانستان در طول حيات خويش در دوران حكومت هاي گذشته تلاش هاي جدي اي را در اين راستا صورت نداده است، و موقعيت افغانستان به عنوان يك كشور مطمئن هيچ گاه تثبيت نشده است،‌در دوران ده ساله حكومت آقاي كرزي نيز بررغم تلاش هايي كه در راستاي تأمين امنيت صورت گرفته بازهم نبود امنيت عمده ترين چالش هاي فراروي  ارتباط افغانستان و كشورهاي منطقه است،‌قسمي كه كشورهاي همسايه افغانستان آن اعتماد و اطمينان خاطر  را از راه هاي افغانستان ندارند تا اموال و امتعه ي خويش را از طريق افغانستان بتوانند صادر كنند.

2- حاكميت ضعيف: امنيت راه هاي مواصلاتي كشور از جانب دونيرو تهديد مي گردد،‌مخالفان دولت افغانستان و نيروهاي امنيتي وابسته به دولت.

گزارش ها حاكي است كه نيروهاي امنيتي كشور خود يكي از چالش عمده در آمده است، اين نيرو ها يا اموال تجارتي را به انواع بهانه مي ربايند يا آن كه چنان پول بي حساب و كتاب دريافت مي دارند كه قيمت طي شده اجناس به چند برابر قيمت اصلي خود مي رسد كه در آن صورت بازاري نخواهند داشت، چندي قبل گزارشي از صادرات خربوزه منتشر شده بودكه بسيار جالب بود، تاجر خربوزه شكايت داشت كه از شمال كشور تا داخل خاك پاكستان بيش از صدوپنجاه خربوزه توسط نيروهاي امنيتي كشور غارت شده، اگر هر موتر صدو پنجاه خربوزه بدون هيچ حساب و كتابي گرفته شود ايا تاجري جرات خواهد كرد كه بازهم مبادرت به صدور ميوه نمايند. اين  نشانگر ضعف حكومت در كنترول نيروهاي وابسته به خود است.در صورتي كه طالبان خود ازبزرگترين چالش براي افغانستان وتاجران محلي ومنطقه اي مي باشد،از آن جايي كه طالبان وابسته به پاكستان هستند؛ آن كشور ثابت كرده است كه خواهان افغانستان مقتدر ووسر بلند وازاد نيستند وازهرراهي تلاش خواهد كرد تا مانع رشد اقتصاد افغانستان شوند.

3- وجود فشارهاي داخلي: علاوه بر عدم كنترول دولت بر نيروهاي امنيتي كشور، برخي عناصري در دستگاه هاي دولت وجود دارد كه روابط را با همسايگان كشوررا بر نمي تابند، عناصري كه صرف ارتباط با ايران را مي پسندند و مي كوشند از ارتباط با پاكستان جلوگيري كنند و يا برعكس؛ و هم چنان بسياري هستند كه نمي خواهند افغانستان با همسايگان خويش ارتباط داشته باشد، بلكه خواهان گسترش روابط با كشورهاي  فرامنطقه  اي مي باشند، اين گروه آدم ها با دو انگيزه خواهان اين گونه روابط نيستن يا اين ككه گذشته هاي نا خوش ايند ارتباط با همسايگان را مد نظر دارند وياهم به دلايل وابستگي سياسي  به غرب ،در جهت منافع كشورهاي غربي تلاش مي ورزند و براي آنها منافع غرب و ايالات متحده امريكا از درجه ي اول برتر برخوردار است،‌لذا كارشكني هاي صورت مي گيرد تا ميان كشورهاي منطقه هميشه  تنش وجود داشته باشد.

البته آنچه تا هنوز مشخص شده است آنست كه پاكستاني ها به دليل دشمني ديرينه با هندوستان افغانستان را حيات خلوت يا به سخني، عمق استراتيژيك خود مي داند و مي كوشد، افغانستان در انزواي منطقه اي به سر برد، از اين لحاظ براي پاكستاني ها خوش آيند نيست كه حكومت افغانستان با ابتكار دست به ايجاد رابطه با ايران و آسياي ميانه بزند و منافع خويش را از اين راه تأمين و تضمين كند، از آنجايي كه پاكستان خواستار يك موقعيت ضعيف و دست نگر براي افغانستان است لذا بدون شك،موانعيرا در روابط با تهران ايجاد خواهد كرد و كوشش خواهد نمود كه اين روابط هم چنان محدود باقي بماند.

ايران نيز بررغم سخنان پرطمطراق و خوش آيند، عملاً در جهت تقويت و ثبات افغانستان نبوده است، به گفته ي آقاي كرزي صادرات ايران به افغانستان بيش از يك و نيم مليارد دالر است، و ليكن ايراني ها مي كوشند صادرات را فزايش دهند بدون اين كها مكان ورود كالاهاي افغانستان را فراهم آورند.طبق برخي گزارش ها در سال گذشته چندين تن انار افغانستان در مرز ميان افغانستان وايران اجازه ي ورود به خاك آن كشور نيافت وسر انجام گنديده شد لذا اين كه گفته مي شود كه بايد هم كاري هاي منطقه اي ايجاد شود فقط در سخن خوش ايند است؛اما در عمل متا سفانه هيچ يك تلاش صادقانه نكرده اند.

به هر حال توجه به منطقه و جست و جوي حل مشكلات كشور از راه تعامل منطقه اي يكي از مؤثر ترين و بهترين راهكارهاي مي باشد، اما اين امر در صورتي ممكن است كه كشور هاي منطقه در آن چه مي گويند صداقت داشته باشند وهم افغانستان داراي توان مندي هايي باشد، در غير آن صورت بيش كه از آن به نفع كشور باشد و ما را از برخي دشواري ها رهايي بخشد، به وابستگي ما مي افزايد و افغانستان را به يكي از كشورهاي مصرفي كالاهاي همسايگان تبديل مي كند، اگر تصور شود كه همسايگان افغانستان مجال مساويانه افغانستان قايل مي شوند و منفعت افغانستان را مي خواهند به نظر مي رسد خيال باطلي بيش نيست،‌ و بايد خود افغان ها تلاش ورزند، و خود را تثبيت نمايد و فرصت مساوي را بدست آورند تا در معادلات منطقه اي سخني براي گفتن داشته باشند در غير آن صورت شعار همگرايي منطقه اي باددرهاون كوبيدن خواهد بود.

 

+++++++++++++


 

آغاز خروج نيروها غربي؛ بيم ها واميد ها

يك شنبه گذشته اولين بخش از نيروهاي دو هزار نفري هالند از افغانستان خارج شد؛ نيروهاي هالندي بيشتر در ارزگان مستقر بودند و به ادعاي مقام هاي نظامي هالند فعاليت آن نيروها در سه محور فعاليت مي‌كردند، تأمين امنيت و بازسازي از محوري ترين فعاليت آن نيروها در آن ولايت شمرده مي شد، گفتني است كه نيروهاي هالند از زير مجموعه ي نيروهاي ناتو يا پيمان اتلانتيك شمالي است كه در افغانستان مستقر شده بودند. گرچه حضور آن نيروها در افغانستان گاه بحث ها و جنجال هاي حادي را ميان حكومت و احزاب مخالف آن كشور بوجود آورده بود و يك بار نيز در سال 2009حكومت بر سر اقتداران كشور را وادار به استعفا كرد؛ و ليكن در مجموع آن نيروها جزيي از پيكره بزرگ نيرو هاي ناتو به حساب مي آمدند.

رفتن آن نيرو ها از افغانستان، واكنش ها و پرسش هايي زيادي برانگيخت: از جمله طالبان از بيرو ن رفتن آن ها ستايش كردند و ساير نيروهاي خارجي را نيز به پيروي از نيروهاي هالندي فراخوانده اند. البته واكنش هاي طالبان نه از آن جهت است كه آن نيروها را مخل استقلال و آزادي افغانستان مي‌دانستند و رفتن آها را تأمين اسقلال به حساب آورند، بلكه واكنش هاي آن را بايد بر اساس نيات آن ها ارزيابي كرد ؛نيات واقعي طالبان ،همانا در سيطره گرفتن افغانستان و منضم كردن آن به خاك پاكستان يا هم ايجاد حكومتي است كه قبلاً تجربه ي تلخ آن را مردم افغانستان از سر گذرانده اند. بسياري از نهادهاي غير دولتي افغانستان ،سياست مداران، و برخي اصحاب رسانه ها نيز بيرون شدن آن نيروها را با ديد مثبت ومنفي نگريسته اند برخي با اين ديد كه نيروهاي ناتو در مجموع غرب به تعهداتي كه سپرده اند، متعهد اند و هر وقت شرايط مطلوب بوجود آيد و افغانستان عاري از وجود نيروهاي تروريستي شود از افغانستان خارج خواهند و تقدير افغانستان را در دست خود افغان ها خواهند سپرد.

 برخي نيز اين پرسش را مطرح كرده اند كه: آيا غربي ها در مبارزه با طالبان و القاعده صادق و متعهد اند وواقعا مي خواهند كه افغانستان را از شر تروريزم نجات بخشند يا اين كه تحولات داخلي آن كشور ها و يا فشارهاي بيشتر بر آن نيروها، سبب خواهد شد كه افغانستان را بدون كدام دست آوردي ترك گويند؟

 اين پرسش از اين زاويه اهميت دارد كه افغانستان كنوني بررغم داشتن ارتش و پوليس،سخت نيازمند كمك و همكاري مجامع بين المللي مي باشد، اگر ساير نيروهاي غربي نيز حساسيت و اهميت حضور خويش را درك نكنند و صرف بر اساس مصالح و منافع خويش تصميم بگيرند وهمانند نيرو هاي هلندي، افغانستان را ترك گويند؛كشور ما بارديگردر باتلاق طالبان و پاكستان غرق خواهد شد و اين بار نتايج و عوارض آن بسي خطرناك تر و مهيب تر از گذشته منطقه را تهديد خواهد كرد، البته پاكستاني ها به تصور اينكه اگر طالبان در افغانستان پيروز شوند.

بخشي ازنيرو هاي فشرده شده ي مذهبي در افغانستان تخليه خواهد گشت و حكومت آن كشور خواب راحتي خواهد كرد ومنافع آنها تامين خواهد گشت ؛ اما گذشته ي طالبان نشان داده است كه در صورت تسلط آنان بر افغانستان ،سياست و حكومت در پاكستان دچار دگرديسي شديدي خواهد گشت و بي ترديد خواب زمامداران پاكستاني را بيش از گذشته آشفته خواهد نمود، بي ترديد حكومت پاكستان نيز در اختيار طالبان آن كشور قرار خواهد گرفت دران صورت نه تنها پاكستان در كام تروريزن سقوط خواهد كزد كه آشفتگي پاكستان تاثير خويش را بر غرب نيز خواهد گذاشت، غربي كه امروز نتوانند تروريزم را -كه به صورت پراگنده وجود دارد- مهار كنند در آينده وقتي دو كشور پاكستان و افغانستان را در اختيار داشته باشد و بمب هاي هسته وي پاكستان را نيز در اختيار گيرند. جنگيدن با آنها كاري است دشوار و منجر به فاجعه اي خواهد شد كه آن سرآن ناپيدا است؛ لذا بسياري از كارشناسان بيرون رفتن نيروهاي هالندي را نا به هنگام مي دانند و اين نگراني را ابراز مي دارند كه اگر تعهد غربي ها در قبال مبارزه با تروريزم همانند هالند باشد بايد از همين حالا به فكر آينده اي خود بود و بيشتر از اين فريب سخنان شيرين غربي ها را نبايد خورد.

 البته خروج نيروهاي هالندي را مي توان بخشي از يك فرايند دانست كه بدون شك تحقق يافتني است وهمين فرايند براي مردم افغانستان همراه با انذار وتبشير يا بيم و اميد است.

 ازيكسواين پيام را روشن را دارد كه قواي خارجي از افغانستان بيرون شدني هستند، شايد در زمان تعيين شده نتوانند از افغانستان خارج شوند؛ اما عزم جدي بر آنست كه بايد روزي كشور ما را ترك گويند و به وطن مالوف و محبوب خويش برگردند، باورمند بودن به اين انديشه مي طلبد كه مردم سعي و تلاش وافر به خرج دهند، و بدانند و برخود بقبولانند كه وارث اين خاك و سرزمين مردم افغانستان هستند بايد در راه آباداني آن تلاش بيشتر به خرج دهند؛ اما از سوي ديگر بيرون رفتن نيروهاي ناتو از افغانستان براي همسايگان افغانستان پيام هاي متفاوت خواهد داشت. پاكستان با كمال تأسف كه از بدو تاسيس خويش همواره با كشورما سر عناد و لجاج داشته است و هميشه كوشيده است تا چالش هايي را فراراه دولت و مردم افغانستان قرار دهد، اگر امروز مخالف حضورنيروهاي خارجي در افغانستان هستند نه بدان جهت است كه خواهان ثبات، و امنيت پايدار در افغانستان است؛ بلكه ازطالبان اين جرثومه هاي بي غيرتي و مزدوري دفاع مي كنند زيرا آنها گوش به فرمان استخبارات آن كشور است و در جهت اهداف آن كشور عمل مي كند، بنابر اين بيرون رفتن ناتو از افغانستان شايد اين گمانه را ايجاد كند كه افغانستان به سوي بي ثباتي رود و پاكستان به مراد خويش دست يابد، رفتن نيروهاي خارجي شايد براي همسايه ديگر افغانستان يعني ايران،خوش آيند و مطلوب باشد كه بي شك همين گونه است؛ زيرا آن كشور دشمني ديرينه اي كه با امريكا و غرب داردحضور نيروهاي خارجي را برنمي تابد؛ اما هيچ گاه تضميني وجود ندارد كه رفتن نيرو هاي غربي ،امنيت وثبات در افغانستان ايجاد كند و نهادينه شود لذا اگر همسايگان ثبات خويش را در ثبات افغانستان مي دانند در جهت ثبات وامنيت افغانستان كوشش كنند كه درآن صورت رفتن نيرو هاي بين المللي هم به نفع افغانستان است وهم به نفع همسايگان افغانستان.

لذا اگر واقعاً همسايگان افغانستان بخواهند افغانستان يك همسايه مطمئن براي آن كشور ها باشد بايد در جهت ايجاد امنيت سراسري و ثبات دايمي افغانستان بكوشنددر غير آن رفتن نيرو هاي خارجي نه به نفع آنها خوهد وبد ونه هم نفعي براي مردم افغانستان خواهد داشت. ن صوتر رفتن نيرو هاي غربي نه به حال آن كشور ها سود آورخواهد بود ونه هم براي افغان ها در اخير اين نكته نيز قابل يادآوري است كه تجزيه اي افغانستان كه امروز از سوي برخي محافل غربي مطرح مي شود، به همان اندازه كه براي افغانستان خطر آفرين است براي همسايگان افغانستان نيز خطر جدي را در قبال خواهد داشت. تجزيه افغانستان يك پروژه نخواهد بود، جرياني كه اگر آغاز شود همسايگان افغانستان را نيز در كام خواهد كشيدوديري نخواهد پاييد كه جغرافياي منطقه را تغير خواهد داد،‌بنا برآن همسايگان افغانستان براي دوري گزيدن از اين خطر بايد در جهت تحكيم ثبات افغانستان تلاش ورزند تا اين انديشه در همان نطقه از ميان برود.