تجلیل وبزررگداشت سال روز استقلال کشور کار نیکو وپسندیده ای است ؛ولیکن هر حادثه وواقعه ای وقتی پایایی وماندگاری می تواند داشته باشد که تجلیل ها به تحلیل تبدیل شد ونقاط قوت وضعف ان برجسته گردد از نقاط قوت آن درس گرفته شود وبرآن تاکید واز وجوه منفی آن پرهیز شود ومایه تنبه قرار گیرد  اولین گام در تحلیل هررخدادی نقد آنست وما افغان ها متاسفانه هموراه با حساسات خود زنگی کردیم تا عقل خویش ازاین رو به تجلیل ها بیشتر اهمیت داده ایم تا تحلیل ازاین سبب است که تاریخ ما همیشه تکرار شده است ؛اما مابا توجه به وضعیت کنونی کشور نیاز مند تحلیل واقع بینانه ودور از حب وبغض می باشیم . این پرسش را مطر می کنیم که چرا ما بعد از نود سال هنوز یکگام به پیش نگذاشته ایم وچشم اندز ما نیز چندان روشن به نظر نمی رسد ؟ نود سال برای یک کشور زمان اندکی نیست ،تحولات پر شتاب قرن بیستم درهمین زمانی که ما به اصطلاح مستقل بوده ایم  اتفاق افتاده است وامروز جهان چهرهای کاملا متفاوت از گذشته یافته است؛ اما مردم افغانستان هم چنان در حال بدویت زیست می نکند.

 امان الله خان با اندیشه ای مدنی وبا تفکرشروطیت زمام امور کشور را به دوش گرفت، اولین قانون اساسی افغانستان   به نام نظام نامه در زمان او ایجاد ؛اولین مکتب دخترانه در زمان او اعمار گردید برای اولین مرتبه دانش آموزان دختروارد مکاتب کشور های خارجی شدند لذا استقلال افغانستان توام با اندیشه جدید وتفکر نوین اجتماعی در افغانسنتان بود. گرچه شالوده ای این تفکر قبل ازحکومت اما ن الله خان گذاشته شده بود با استرداداستقلال ؛افغانستان در دنیای مدرن قرار گرفته بود؛ اما پرسشی که ایجاد می شود آنست که چرا این موج فرو نشست وبار دیگر سایه ای استبداد خشن وبی رحم بر کشور سایه ای سنگین خویش را گسترد؟

  آیا در شکست این موج جدید فقط استعمار گران انگلیسی نقش داشتندو دیگر هیچ عامل یا دلیلی  وجودنداشت؟ اگر چنانچه تنهاعامل شکست  حکومت امانی راکید ومکر استعمار گران انگلیسی بدانیم بدین معنا است که مردم افغانستان در گرفتن استقلال کشور منفعل بودند وابتکار اتسترداد استقلال دردستان مردم نبوده است؛ اگر چنانچه مردم به رهبری اما ن الله خان استقلال را بدست اورده باشند ودر پای آن خون فرزندان خودرا ریخته باشند پس چرا در مدت اندکی مردم از شور وهیچان افتادندوبه اسانی بر ضد اما انالله خان شوریدند ونخ هایی کهخود رشته بودند پنبه کردند؟

    واقعیت انست که حوالت دادن همه ی حوادث به خارجی ها فرار از تحلیل وپاک کردن صورت مسئله است وهیچ گاه نمی توان با پاک کردن صورت مسئله به حل مسئله کمک کرد ومتاسفانه در طول همین نود سال بسیاری از تحلیل گران کشور کوشیده اندصورت مسئله را پاک کنند وبه تحلیل واقع گرایانه یآن رخداد نپردازند همین باعثدشده است که تاریخ ما هر بار به شکلی تکرارمی شود.مسیر های رفته را بار دیگر می پیماییم .

    امیر امان الله خان با دردست گرفتن زمام امور کشور وگام نهادن در مسیر اصلاحات  ازین امر غافل بود که وراد شدن به دنیای جدید بدون اندیشه ای جدید ممکن نیست، اگر کشوری خواسته باشد حکومت دموکراتیک درآن نهادینه شود باید پشتوانه های ملی ایجاد کند؛ جمعی باور مند به ارزش های مدنی ودموکراتیک وجود داشته باشد وبرای حفظ ونگهداری آن بهای لازم را .گر نظام دموکراتیک  ومردمی یک نظام انسان مدار است  واگر جامعه ای مدنی  یک جامعه برتر وانسانی  واخلاقی است –که بی شک همین گونه است _ اگر برای حفظ وصیانت ازآن لازم است که هم پشتوانه ای فکری داشته باشد وهم جمعی ازان به دفاع بر خیزند ؛اما درزمان امان الله خان نه فکر واندیشه دموکراتیک وجودداشت ونه جمع باور مند در اطراف امان الله خان قرار داشت . اگر کسانی پشتبیانی خودرا از امان الله خان اعللام می داشتند شخص امان الله خان مد نظر داشتند نه نظام سیاسی اورا. امروز نیز بررغم گذشت حدود یک قرن ازآن روز گار هنوز اسیب هایی که آما ان الله خان تهدید کردوحکومت اورا ساقط نمود مارا تهدید می کند؛ اگر حضور نیروهای خارجی در کشور نباشد یا افغانستان به دامن طالبان سقوط خواهد کرد وتفکر افزاطی قرون وسطایی درکشور حاکم خواهد شد یا آنکه اقوام  ساکن در کشور چنان به جان هم خواهند افتاد که از کشته ها پشته هاساخته  خواهد شد و.جوی خ.ون جریان خواهد یافت بنابراین تحلیل  از سال روز روز استقلال بیش ازآن که برای ما ایجاد مسرت کند ایجا د وحشت می کند ؛ وحشت از برگشت به گذشته ای که تصور آن وحشت آور است .امید که رخداد های تاریخی برای ما درس عبرتی باشد کاری نکنیم کهبار دیگر به گذشه ای نکبت بار بر گردیم .