اربكي سازي وساختار جامعه موزائيكي
همان گونه كه اشارت رفت عوامل گوناگون درايجاد پيوندها وپيمان هاي اجتماعي وجود دارد ؛ اما در افغانستان فقط يك عامل است كه باعث پيوند جامعه ي موزائيكي افغانستان به هم ديگر شده است آنهم سازمان حكومت است. تا مدت ها بدين سو حكومت ها با زور واجبار ي كه به كار مي بردند اين پيوند هارا به صورنت ميكانيكي بوجود آورده بودند و مجال اظهار نظر وتبارز به كسي نمي دادند وليكن اآن تمركز براي آن نبود كه به تدريج جماعات به جامعه تبديل شود واين ساختار موزائيكي را به هم پيوند دهد ودر دوام و استحكام آن را تامين وتضمين كند ويا حد اقل بخش عمده اي از گسست ها را جبران كند و عوامل بازدارنده جامعه شدن را از سر راه بردارد.
تزاحم و تضاد جايش را به تلايم وتفاهم بسپارد؛ اما ديده شده است كه دولت هاي گذشته ي افغانستان وهم چنن دولت كنوني و نهادهاي قدرت خارج از حكومت در جهت ايجاد همبستگي ملي و پيوندهاي مليتي نبوده اند، و هر كدام منافع خويش را در گسست هاي اجتماعي تعريف كرده اند لذا هيچ گاه تلاش نورزيده اند كه شكاف ها كم تر و كوچك تر شود بلكه برعكس در تعميق شكاف ها بيش ترعمل كرده اند ، لذادر افغانستان گسست پذيري بيش از هم پذيري اجتماعي مي باشد بررغم گذشت حدود ده سال از حكومت جديد ومطرح شدن شعار هاي جديد از سوي مجامع جهاني ودولت افغانستان ؛ چامعه اي ما هنوز ضربه پذير، وشكننده است ومي تواند كوچكترين حركتي اين گسست هارا بيشتر از پيش تشديد كند وهمين رابطه اي نيم بند نيز از هم بگسلد، حال كه دولت افغانستان تنها پيوند دهنده اي اين جماعات گوناگون است، حركت هاي حكومت بايد داراي آزمودگي وسنجش گري فراوان باشد و هرحركتي ممكن است فاجعه اي را بوجود آورد كه جمع كردن آن كاري دشوار و وغير ممكن باشد يكي از عوامل تشديد كننده اي بحران اجتماعي ،ايجاد مليشه سازي براي مقابله با نا امني و ناآرامي است.
دولت افغانستان، جامعه ي جهاني و نيز مردم افغانستان مي دانند كه تنها مردمي كه در اين كشور سلاح بر گرفته اند و به جان خود و ديگران افتاده اندوبر سواد و دانش و فرهنگ گذشته و حال اين سر زمين نامردانه و نابخردانه مي تازند متعلق به يك قوم است، وقتي به قدرت تكيه زدند چنان زشت و نابخردانه عمل كردندكه به تعبير عوام به هيچ كس دلي خوش نگذاشتند ، در برابر شورش و عصيانگري و تخريب كاري آنان چه كسي مي تواند مقابله كند و چه كسي حاضر است كه در برابر آنان بيايستد و از كانون و كيان افغانستان به دفاع پردازد؟ بيشك يك پشتون در برابر پشتون نخواهد ايستاد، ديده شده است كه از يك طالب تخريب كار و ويرانگر و تروريست يك تحصيل كرده و دانشگاه رفته و به اصطلاح روشنفكر پشتون دفاع كرده است، نه از آن جهت كه عمل او مورد تأييد آن فرد قرار داشته فقط از اين جهت كه يك پشتون بوده و با زبان پشتو سخن مي گفته است و خود را به يكي از خاندان پشتون منصوب مي كرده است.
امروز اگر در مناطق پشتون نشين طالبان توليد مي شود نه از آن جهت است كه طالبان در آن جا فعاليت هاي فكري مي كنند و تفكر ديني آن ها مورد قبول مردم قرار گرفته و يا طالبان خدماتي را ارائه مي دهند كه ديگران نمي توانند ارائه دهند بلكه از اين جهت است كه طالبان با زبان پشتو سخن مي گويند و از قوم همان مردم اند لذا اربكي سازي بر دو عامل عمده مي تواند استوار باشد كه هردو كاهش خشونت و تروريست را به دنبال نخواهد داشت.
يا اربكي سازي از اقوام طالبان و هم زبان و هم فرهنگ آنانست كه در اين صورت با طالبان نخواهند جنگيد چه بسا باعث تقويت طالبان خواهد شد و حتا پيش بيني مي شود كه در صورت مسلح شدن هم زبانان طالبان جبهه ي طالبان پررنگ ورونق خواهد شد كه به نفع دولت مر كزي و آينده اي افغانستان نيزنيست، در اين صورت هر ميل اسلحه با هر فير مرمي كه توزيع مي شود سبب كشته شدن فرزندان مردم اين كشور مي شود كه در اردوي ملي افغانستان حضور دارند و سرگرم مبارزه آن گروه وحشي هستند.
دوم اين كه ممكن است اربكي ها از اقوام غير پشتون باشند و براي دفاع ازقريه وقشلاق خود اسلحه بدوش گيرند، اين امر هم براي پشتون ها حساسيت برانگيز است و واكنش هايي كه برخواهد انگيخت باعث تشديدوخامت اوضاع خواهد شد و هم عصبيت هاي قومي و حس انتقام جويي را در ميان غير پشتون ها برخواهد انگيخت و در نتيجه حوادث حكومت نجيب تكرار خواهد گرديد.
لذا بر دولت افغانستان است كه با درك درست از وضعيت اجتماعي افغانستان و هم با درك وجود تعصبات گوناگون عمل كندوعملي مرتكب نشود كه روزي نتواند از عهده ي جمع كردن آن بيرون ايد، اگر قواي خارجي و نيروهاي بين المللي اصرار دارند كه اربكي سازي انجام بگيرد بايد دولت افغانستان بنابر ماهيت و تعريف خويش حد اكثر كوشش كند كه از تشكيل مليشه سازي جلوگيري به عمل آيد در صورت اصرار و ابرام خارجي ها با يد سازوكارهايي فراهم شود، كه آن نيرو از كنترول خارج نشوند.
دوم اين كه به سوي اهدافي كه مورد نظر است سوق داده شوند سوم ؛اين كه حساسيت هاي موجود در كشور بايد مدنظر قرار گيرد.