حق انتخاب در چنبره ای تکالیف
فلسفه ای دیگری که پشت سر این فرایند قرار دارد؛ آنست که بشر امروز ازمراحل کودکی ونقصان عقل عبور کرده وفرود های تاریخی را پشت سر گذاشته است واینک در قله ی عقلانیت رسیده است؛ دوره ای قیمومیت مداری را پشت سر نهاده ونیاز مند آنند که خود با پای خود راه روند وبا چراغ عقل راه خویش را روشن سازند .
انتخابات به یک تعبیر پایان دوره ای ولایت مداری سیاسی است که گروهی یا فردی ازآن جهت که خودرا اعلم تر وافضل تر از جامعه می داند حکومت را نیزاز آن خود بدانند وبر مردم حکم روایی کند وبر مردم نیز این گونه القا کند که شما ازآن جهت که آگاه نیستید نه سزاوار حکومت هستید ونه هم حق خویش را می شناسید؛ بنابراین فقط آدم های ویژه اند که واجد حکومت کردن هستند وشما بایداطاعت کنید وبس .البته دراین گونه حکومت ها حق نیز از جانب حکومت تعریف می گردد . دریک سیستم ولایت مدار، جامعه ،مهجور ومفلوک ومظلوم است که هنوز توان راه رفتن را فرا نگرفته ؛ هنوز تشخیص حق برای شان کار دشوری ا ست ؛وهنوز نیز توان دفاع از حق خودرا بدست نیاورده اند؛ این گونه جوامع نیاز مند یک رهبریا زعیم است که دست آنها رابگیرد واز وادی های پر خطر برهاند. عینیت واقعی این گونه جوامع در قرون وسطای اروپا دیده شده است که ارباب کلیسا خودرا نماینده خدادرروی زمین می دانستند ودر امور مردم دست گشاده داشت؛ نه تنها در امور دنیای مردم دخالت می کردند که حتا به خرید وفروش بهشت وجهنم که مربوط به آخرت آدمیان است نیز دست می بردند . درذهنیت ارباب کلیسا مردم فاقد توانایی تشخیص حق خویش بود وباید کلیسا دست آن هارا می گرفت واز وادی های خطر خیز حق ستان عبورمی داد؛ اما این گونه دستگیری های حقارت اوردیری نپایید؛با طلوع افتاب انقلاب های مهم اجتماعی ،ستاره ای اقبال ارباب کلیسا ،رو به افول نهاد وبه گفتمان های ولایت مداری وتکلیف محوری خاتمه بخشید وانسا های غربی ،همانا حق مداری را با افول هنیت ذهنیت تمامیت خواهانه ای کلیسا بدست آوردند وامروز ه با حق مداری شناخته می شوند؛اما در جوامع شرقی همانند جامعه ای ما این حق مداری در اسیاب دوتکلیف ارد می شود؛ یک سنگ این آسیاب را سنت های قبیلوی تشکیل می دهد ،سنگ دیگر آن را چیزی به نام سنت های دینی.البته آنچه دین گفته می شود نه گزاره های دینی است که خوانش های از دین است که نه مطلق است ونه مقدس دراین جا علمای دینی به جای دین می نشینند وفتوا به حق یا نا حق بودن صادر می کنند .
همان گونه که تذکر رفت در چند سال گذشته قوم مداران وقبیله محوران تلاش وافر به خرج دادند که آتش قومیت را فروزان نگاه دارند تا چشم مردم به حق خویش گشوده نگرددوهم آنها ازاین نمط کلا هی برای خود بسازند وگرنه در نظام سیاسی که نماینده ای مردم است ،حق قومی یاوه ای بود که آنها چنان غلیظ بر زبان می راندند بدون آن که بدان پای بند باشندو پشت آن حق خواهی های ضد عقلانی معامله هایی صورت می گرفت که بهای آن در جیب چند آدم سرازیر می گردید باقی هیاهویی بیش نبود که تیکه داران- برای آن که اذهان ا ربه سوی دیگر بکشانند -به راه می انداخنتند. عمده ترین ویژگی تیکه داری نیز آنست که همیشه آتش قومیت را فروزان نگاه می دارند تا نان منفعت در آن پخته شود. مهلک ترین وبد ترین دشمن این خر فروشان آگاهی مردم است به حق انسانی خود . آن گاه که چراغ دانایی روشن گردد افتاب عقلانیت طلوع کند وتاریک خانه ای قبیله اندیشان را روشن سازد کوس رسوایی تکه داران از بام خواهد افتاد ودیگرکسی روی به قبله ی آنها نخواهد ایستاد ومشت دغلبازان باز خواهد شد، سحر وافسون این افسون گران از کار خواهد افتاد.؛اما در جامعه ای سنتی ما علاوه برسنگ قبیله ی سنگی قرائت های سنتی ازدین نیزاست که در فروکوفتن وخرد کردن حق مدنی مردم به گردش است .در حق کشی قوم مدارانه سران قبیله است که سود می برند اما در قبیله سالاری دینی این شیادان ومکاران ودین به دنیا فروشان است که از متولیان ومفسرا دینی سود می برند زبان وقلم وقدم آنان را به سودخویش به گردش در می اورند .
هم زمان با نزدیکی انتخابات پارلمانی برخی عناصر بی مایه و فاقد وجاهت علمی وسیاسی، دست به دامان متولیان دینی برده اند تابتوانند وجهه ای برای خویش کسب کنند واحیانا رایی بدست آورند.این طیف ادم ها که نه حظی ازدین دارند ونه بهره ای از علم .توسل جستن به عالمان دین واز آن ها استمداد طلبیدن را تنها راه دست یابی به قدرت یافته اند .این طیف آدم ها تا بوده اند چنین بوده اندو دریدگی جامه ی بی ایمانی خویش را با سوزن دین رفو کرده اند ؛؛ آنچه مهم است این که چرا عالمان دین باید زبان افتا بگشایند وعقول واذهان مردم را تحت تاثیر قرار دهند ودر مقام حق کشی خودرا هم سنگ وهم ردیف قبیله گرایان قرار دهند وساحت دین را نا آگانه بیالایند واذهان مردم را بفریبند.
آسیاب سنت دردو سطح ومرحله باعث وبانی فروکوفتن حق خواهی مردم می گردد.اول ازاین جهت که عواطف واحساسات وهیجانات را پررنگ تر می سازد وباعث می گردد که مردم ازروی عقلانیت سیاسی ومنافع مادی خویش عمل نکنند وتحت تاثیر القائات وهیجانات قرار گیرند.دوم این که ذهنیت هارا از رفتن به سوی حق خواهی باز می دارد وبه ماندن فرا می خواند.
مفسران دینی نیز می توانند به عنوان عضو جامعه ای مدنی وشهر وندان این کشور در انتخابات وهر فرایند دموکراتیک دیگر دخالت داشته باشند ودر صورت داشتن اطلاعات مفید آن را در خدمت تنویر افکار عامه قرار دهند؛ اما بسیار نا مطلوب ونا موزون ونا موجه خواهد بود که عالمان دینی تکالیف دینی را با حقوق شهر وندی درآ میزند ومردم را در یک سر گیجی قرار دهند.
اگر دین و مفسران دینی به حق مدنی مردم احترام بگذارد وعقل های آن هارا در انتخاب ازاد افراد محترم دارد هم جایگاه والای خویش را در نزد مردم ما خواهد داشت ،هم مردم به حق خویش خواهند رسید ؛اما بیم ازآنست که عالمان دین در داوری خویش نسبت به افراد ،تحت تاثیر احساسات خویش قرار گیرند وداوری شان صایب نباشد در آن صورت اگر کسی به پیروی ازآنها به پارلمان راه می یابند مطلوب نباشند وخدای نا کرده پارلمان ضعیف ونا کار آ مدبوجود آید.
اگر عالمان دینی احساس کنند که مردم در انتخاب خویش دچار خطا می شوند باز هم می توانند به عنوان یک شهر وند آگاه به مردم کمک کنند تا کم تر دچار خطا شوند ولیکن باید این اصل را بپذیرند که دست یافتن به حقوق اجتماعی سخت نیاز مند تلاش وتقلای فردی تمرین وتجربه است وتلاش ها اگر به نتیجه نینجامد نیزمطلوب است زیرامردمی که به حق مدنی خویش دست یافته اندبر اثر همین آزمون وخطا بوده است ، حق انتخاب شدن وانتخاب کردن که در فلسفه ای جدید تعریف یافته بر اثر همین ازمون وخطا ایجاد شده است که در آموزه های دینی نمی توان یافت .
به هر حال دین داشتن یک حق است وداشتن حکومت حق دیگر؛ وباید این حقوق د ر کنار یک دیگر بنشینند ویک دیگر را بپذیرندوبه رسمیت بشناسند لازمه ای پرباری وفربهی حق مدنی که انتخاب کردن یکی از آنهاست انست که عالمان دین همانند سایر شهر وندان این حق را با حق دین داشتن تکفیک کنند وبر آن احترام نهند. دراخیر این مقال نیز براین نکته تاکید می رود که عالمان دین چنان تیکه داران قومی اذهان مردم رادر اختیار خویش نگیرند وبه انتخاب مردم احترام بگذارند.