ما به کجا ایستاده ایم؟
اگر مقایسه ای میان صفحه های مربوط به جوانان افغانستان وجوانان سایر کشور ها صورت گیرد، می توان به برخی دل نگرانی های نسل کنونی پی برد. فرض کینم اگر کسی مهم ترین مطلبی را در صفحه های اجتماعی قرار دهد. بی تکلف چندان مورد پسند واقع نمی شود، یعنی این که رغتبی برای خواندن یک مطلب جدی وجود نداردو اگر شما یک مطلب طنز یا هزل، یا عکسی را در صفحه اجتماعی قرار دهید، با گذشت چند دقیه ممکن است مورد توجه بسیاری قرار گیرد وپسند شود.
این نشان می دهد که کثیری ازافرادبا سواد کشورما متاسفانه، از سطح به عمق راه نیافته اند. دلمشغولی های جدی ندارند. وقتی کسی به یک مطلب جدی بر می خورد حد اقل آنست که به نقد ونظر در آن می پردازد. نگاه او ویا ظاهرآ ن مطلب را مورد نقد قرار می د هد یا محتوای آن را، اما این گونه نیست .
این نگاه سطحی به معنای آنست که باسوادان جامعه ما هنوز دارای درون مایه فربهی نیستند. اگر این وضعیت با جوامع دیگر مقایسه شود عکس آن دیده می شود.
نکته دومی که می تواند مورد توجه ومیزان ارزیابی قرار گیرد نگاه منتقدانه به گذشته تاریخی خود است . کسی که گذشته را نشاخته ومورد نقد قرار نداده، آینده ای هم ندارد، هر آینده ای بدون گذشته ممکن ومیسر نیست.
مجموع دل مشغولی ها می تواند به عمق ودرون مایه فکری وآینده نگری نسل کنونی را آشکار سازد. پیش بینی آینده نیز جز خواندن ذهن نسل کنونی نیست.
نباید چنین اگان برده شود که ممکن است جوان امروز، اندیشه وذهنیتی داشته باشد، اما از ابراز واظهار آن طفره روند ویا آنکه عمدا بخواهد آن را مطرح نکند ، گفته اند، فکرواندیشه به عطرشباهت دارد،عطر اگر در میان صد تیکه بپیچند ودر صندوقی پنهاندارند باز هم بوی آن عطر خود می گوید که من درکجا پنهان شده ام. حایز بودن فکرواندیشه نیز چنین است . ذهن روشن نا گزیر به روشنایی یک خانه ، یک جامعه ودر نهایت به روشنی یک کشور خواهد انجامید.
اما سو گ مندانه باید اذعان کرد که بررغم گسترش کمی دانشگاه ها ومراکز آموزشی، در کشورما، تغیر کیفی قابل توجهی درذهن وفکر نسل کنونی ایجاد نشده ، در ذهنیت نسل کنونی ما تغیرشگرفی به وجودنیامده است.
مردم افغانستان دوران سختی را پشت سر گذاشته اند. دوران جهاد،علیرغم خوبی هایی که داشت نا هنجاری های زیادی را فراهم آورد،خشونت ها را نهادینه کرد، اختلافات قومی وسیاسی فراوانی ایجاد شد. این نا هنجاری ها مربوط به گذشته ونسل گذشته وآن زمان است، آن شرایط، آن وضعیت نا گوار رادر جامعه افغانستان تحمیل کرده بود. ذهن خلاق ومبتکری نیز وجود نداشت که تا با در انداختن سازو کارهایی، راه به سوی آینده بگشاید و راه بیرون شدی نشان دهد.
به هرحال با گذشت زمان، انتظار نیز آن بود که با گشوده شدن دروازه های دانشگاه ها و مراکز آموزشی وسپری شدن بیش از دو دهه از جنگ وخشونت، به تدریج گفتمان های دیگری شکل گیرد، نگرانی هایی جدید ایجاد شود ، نسل جوان کنونی خودرا از خشونت های گذشته بیرون بیاورند وبه سمت آینده ای بهتر و نکو تر ی حرکت کنند. اما افسوس و افسوس..
که بیشترین دل مشغولی های نسل کنونی ما نزاع های گذشته است. که میان احزاب وگروه های سیاسی –نظامی جریان داشته است. نزاع های گذشته، گاهی درون گروهی بوده وگاهی هم بیرون گروهی. دردرون گروه ها ی سیاسی، فراکسیون هایی وجود داشته است که یک دیگررابه اکراه یا اجبارتحمل کرده اند. اما هیچ گاه از تخریب چهره ای یک دیگرمنصرف نشدند،با گذشت زمان هنوز عقده ها باقی مانده وبه نسل کنونی تسری یافته است.
نسل کنونی وقتی سخن می گوند یا می نویسد انگارآن نا گواری هارا خود تجربه کرده باشد،موضع می گیرند،.به یک دیگر دشنام می دهند، حرمت یک دیگررا می شکنند،به تحقیر وتمسخر یک دیگر می پردازند. ،. امروزازآن رهبران قدرت طلب خبری نیست نه آن صحنه وجود دارد ونه هم آن عرصه تاخت وتاز قدرت طلبی. اما نسل کنونی گویا نزاع های گذشته را نزاع خود می دانند ؛علیه یک دیگر می نویسند ، تهمت می بندند بدون آن که کمترین منفعتی بدست آورند. نسل کنونی در حقیقت سربازان مردگان تاریخ هستند که خود دانسته ویانا دانسته در خدمت اصحاب گوردرآمده اند.
نسل کنونی بودن ، به معنای درک روز گار خود است، نیاز امرو زجامعه افغانستان،زندگی مسالمت آمیزانسانی در کنار یک دیگر است. نسل کنونی باید دریابد که این زندگی چگونه حاصیل می شود، از چه چیز هایی باید گذر کردوفرو گذاشت وچه چیزی را باید فرا گرفت .اما متاسفانه نسل جوان ما همان قدر بر طبل اختلافات می کوبند که گذشتگان کوبیده اند، بسیاری از گذشتگان اختلافات را بستری برای تحکیم قدرت خود می دانستند اما جوان کنونی اختلاف می ورزد چون گذشتگان آن راه رفته اند.
اختلافات سادات وهزاره ها نیز اززمره اختلافاتی است که توسط پاره ای ازهزاره گرایان چپ در مقطعی اززمان روی دست گرفته شد، اختلافات تشدید پیدا کرد،نفاق های زیادی ایجاد گشت. نسل کنونی ما نیاز دارد که به جای تعقیب جای پای گذشتگان، خود اندیشه کنند، تاریخ را ورق بزنند، تحلیل کنند ونیاز های امروز جامعه خودرا بشناسند برآن پای فشارند. بدانند که که برطبل اختلاف کوبیدن نه در خور انسان دیروز بوده ونه در خور شان انسان امروز است. باید راه گذار پیدا کرد ازاین وضعیت گذر کرد صلح را نهادینه ساخت و اختلاف هارا ازراه گفت و گو و دیالوک حل وفصل شود.