خود کامه ی ناکام
. او حتا رسم مروت افغانی را کنار نهاده، مردمی که در مهمان نوازی شهرت دارند، او اینک به جای سپاس وقد رشناسی، آنهارا متهم به طالبا پروری می کند.درحالی که کشور های مغضوب کرزی، درده سال گذشته از نزدیک ترین هم کاران حکومت افغانستان بوده،خون فرزندان شان دراین خاک ریخته شده ومیلیونها دالرنیزهزینه کرده اند. اگر وضعیت کشور بهبود پیدا نه کرده است بیش از همه حکومت ضعیف اقای کرزی بوده که نتوانسته ازاین کمک ها حسن استفاده کند.شاید شنیدن این گونه سخنان برای غربی ها اآسان نباشد مگر آن که روحیه آقای کرزی را شناخته باشند وبدانند که سخنان او همان گونه که در گذشته دارای هیچ بنیاد واساس نبوده این بار بیشتر به یک تخلیه روانی شباهت داشته تا به سخنان یک سیاست مدار و رئیس جمهور یک کشور.آنچه آقای کرزی را وادارساخته است که این گونه سخنان نا پخته ونا سنجیده برزبان آورد نه ازقوت وظرفیت وتحمل او، بلکه از سرضعف و ناتوانی واستیصال اواست. زیرا او تصور می کرد که ممکن است غربی ها به خواسته های او توجه نشان دهندوبه اهداف شخصی او وقعی بگذارند وآنچه او درخواست کرده است همه را به دست آورد. اما گذشت زمان وبی توجهی غربی ها به خواسته های نا موجه او اینک اورا نگران کرده است .حال که روز به روزبه انتخابات ریاست جمهوری نزدیک تر می شود می نگرد که هیچ جای پایی نه در میان مردم دارد ونزد جامعه بین المللی. اگر این همه با طالبان نیز اشتی جویانه سخن می گوید نه ازاین جهت است که درصدد صلح ومصالحه با آن گروه است تا منافع مردم تامین گردد واز انتحار وانفجار جلو گیری شود؛ بلکه می خواهد دردل طالبان جایی برای خود باز کند تا در آینده در میان آنها پناه گیرد. البته همان گونه که تاهنوز آشکار شده است نحوه بیان او با نزدیک شدن به زمان انتخابات تغیر یافته، بعید نیست که درآینده لحن او تند ترنیزشود برخی اتهام های دیگری را نیز برغربی ها بچسپاند. بنابراین آنچه او به نام ملت ومردم افغانستان می گوید دروغ هایی بیش نیست ومردم نیز باور دارند که اقای کرزی ممکن است با نزدیک شدن به دوران انتخابات ریاست جمهوری بیش ازاین به این گونه یاوه بافی ها بپردازد وبکوشد که مردم را علیه نیروهای خارجی تحریک کندتا باسازو برگ بیشتری به طالبان بپیوندد. از سوی دیگر آنچه که رفتن نیروهای خارجی از افغانستان، نگرانی ایجاد کرده شعله ورشدن جنگ داخلی بود که متاسفانه آقای کرزی هیمه وهیزم آین جنگ را به دوش بسته است ودرصدد افروختن آنست. آقای کرزی از بس که درارگ نشسته ویاوه های اطرافیان خودرا شنیده است هیچ نمی داند که در کشور چه می گذرد ودنیا به کدام سمت وسوی حرکت می کند حتا بر بار منفی سخنان خود نیزوقوف ندارد. برخی رسا نه های نزدیک به کرزی،کسانی را که طرفدارامضای پیمان امنیتی هستند به پیروی از شاه شجاع متهم می کند در حالی که اکثریت مردم افغانستان اعم ازنخبگان و باسوادان تا تحصیل نایافتگان وکم سوادان،همه خواستار امضای پیمان امنیتی با ایالات متحده امریکا شده اند وآن را به نفع مردم ومنافع ملی می دانند.پس متهم داشتن این افراد وطیف ها به معنای مقدمه چینی برای جنگ و زور آزمایی نیست؟
روزی که پیمان استراتژیک باایالات متحده امریکا امضا شد، چیزی به عنوان پیمان امنیتی باقی ماند. کثیری تصور می کردند که آقای کرزی برای تامین منافع ملی کشور می خواهد روی چگونگی پیمان امنیتی بیشتر کار کند. اما دیده شد که غرض ازاین درنگ جزبه دست آوردن منافع شخصی او نبوده است. او تمام هم خودرا به کار بست تا بخشی از پیمان استراتژیک رانگاهدارد تا به عنوان اهرم فشا رعلیه غرب به کاربنددوبتواند وارد معامله شود.
به هرحال ،موضع گیری آقای کرزی متاسفانه درماه های اخیر همانند دیکتاتوری است که می خواهد استبداد پیشه کند اما توان استبداد ورزیدن را ندارد. از تمام سازو کارهای استبدادورزی، فقط روحیه استبدادی را توانسته است در وجود خودرشد ونمو دهدوهم چنان افراد جاه طلب ومتملقی را به گرد خود فراهم کندتا به گفته های خرد نا پسند او به به گویند. سخن آخر این که اگر جناب کرزی خواسته باشدنامی ازخود بر جای بگذارد. این حرکت ها، از جنس وسنخ حرکت هایی کسانی است که در مسجد ادرار کرده باشد؛ دراین صورت نامی از او برجای می ماند اماهمراه با لعنت بندگان خدا!