گفته های یک جنرال
این دو منظر؛ یکی مردم افغانستان ودیگری ترکیب جامعه ی افغانستان است. ازیک منظر،مردم افغانستان سه دهه جنگ را پشت سر گذاشته اندو بیش از یک دهه است که افغانستان صاحب حکومت وحاکمیت شده است. اما جنگ کماکان درلایه هایی از جامعه جریان دارد واین جنگ خواهی نه خواهی جهت گیری هایی رادر میان مردم افغانستان به وجود آورده وتمایل به جنگ هم چنانبهصورت کم رنگ وجود دارد. اما بررغم تمایل ضعیف، گشایش هایی نیزدرزندگی مردم به وجود آمده است ،کار وکاسبی رونق گرفته است.زندگی وزندگی کردن جاذبه هایی برای مردم ایجاد کرده که بسیاری ها ازجنگ گریزان هستند ومی کوشند زندگی خشونت آمیز را برای همیشه ترک گویندوهمانند سایر مردم دنیا به زندگی بدون خشونت بپردازند. ا ایجاد زمینه های کاری، زمینه های تفاهم وهمدلی رانیز میان مردم به وجود آورده ،ازمیزان دشمنی میان مردم به شدت کاسته است(کما این که قبلا نیز میان مردم دشمنی وجود نداشته است). میان اقوام افغانستان نشانه های مشهودی دال براختلاف وجود ندارد. نمونه های این هم گرایی را می توان در بازار، در صحنه های گونا گون دیگر مثل ورزش وبرخی کار های جمعی مشاهده کرد. ازاین منظر احتمال این که میان مردم جنگی بروز کند واقوام ساکن در کشور به جان یک دیگر حمله کنند وجان ومال یک دیگررا مورد تجاوز وتعرض قرار دهند وجود ندارد. بنابراین با این دید گاه سخنان جنرال امریکایی نمی تواند توجیه پذیرباشد. برخی با همین دید گاه به تحلیل سخنان جنرال پرداخته وشناخت اورا از افغانستان ناقص وابتر یافته اند.ولیکن تمام تحلیل ها به همین جا ختم نمی شود بلکه جامعه افغانستان یک سویه درونی تر نیزدارد آن ترکیب ویا ساختار جامعه افغانستان است که دست نا خورده باقی مانده است. چه بسا که ساختار نا عادلانه حکومت دراستحکام وپایداری این ترکیب کمک کرده ست.
این ساختار چیست وکدام است؟
افغانستان کشور قبیلوی است . ساختار های دموکراتیک در کشور نهادینه نشده است. مردم کانون قدرت وتعین کننده قدرت سیاسی وتصمیم گیر نیستند؛ بلکه کانون های قدرت دردست روءسای قبایل است. تا هنوز این رئیس ها درباره سرنوشت کشور تصمیم گرفته اند وهنوز این کانون های قدرت به صورت موروثی دردست این جمع باقی مانده است.روءسای قبایل نه تنها رهبری سیاسی مردم را به عهده دارند که نقش فرماندهان نظامی رانیز بازی می کنند. میزان مشروعیت ونفوذی که ا ین کانون ها ی قدرت دارند می توان پیش بینی اقای مک کریستال راچندان بی راهه نیز ندانست.
در جامعه قبیلوی قدرت قاهره دردست سران وسر کردگان قبایل بوده ومردم چون مو م دردستان این سرکردگان است.. ممکن است در یک دهه گذشته شکاف هایی در دیوار قیبله ایجاد شده باشد اما این شکاف چنان چشم گیر نیست که مشروعیت نظام قبیلوی را زیر سوال برده باشد ویابحرانی در ساختار آن ایجاد کرده باشد.هنوزگفتمان دموکرایتک و به رسمیت شناختن فردیت دموکراتیک امر نا شناخته ای است. دراین حالت سرنوشت کشور بسته به کنش رهبران قبیله است. اگرچنانچه منافع رئیس های قبایل اقتضا کند این منافع درآمنیت وآرامش مردم به دست آید، جنگی صورت نه خواهد گرفت وآرامش هم چنان برجای واستوارخواهد بود . اما اگر چنانچه منافع رهبران قبیله اقتضا کند که جنگی صورت گیرد این جنگ به هر طرفه وترفندی به مردم تحمیل خواهد گشت ،زندگی مردم را تحت تاثیر قرار خواهد داد. کما این که مردم این گونه جنگ هارا د رحافظه تاریخی خود دارند.آن جنگ هانیز هیچ نبودند جز جنگ سران قبایل. آسیب دیگری که دراین راستا وجود دارد آنست که ترکیب نیروهای مسلح افغانستان اعم از پولیس واردوی ملی نیز به همین شکل وشمایل است. یعنی نهاد نیرو های مسلح یک تشکیل فراقومی نبوده است، در صورت به وجودآمدن تنش های قبیلوی این نیرو ها به بازوان نظامی قبیله ودردست سران قبیله خواهند بود.لذا می توان این نیروهارابازوهای بالقوه قدرت های قبیلوی دانست. البته جنرال کریستال به نا توانی حکومت افغانستان نیز توجه داشته ،این که حکومت در همه عرصه ها ناکام ونا موفق بوده از جمله درعرصه ملت سازی.بنابراین این گونه دید گاه ها جدی گرفته شود و از کنار آن نبایدسهل ا نگارانه عبورکرد ویاصاحبان این دید گاه ها را متهم به غرض ورزی نمود.جنرال کریستال هم چنان اشاره کرده است که نباید نیروهای بین المللی افغانستان را بعد از 2014 به حال خود رها کنند که این پیش نهاد درستی است . اگر حکومت افغانستان ونهاد های مدنی کشورنسبت به آینده نگرانی دارندوبیم از به واقعیت رسیدن دید گاه کریستال می دهند تلاشی صورت دهند تا این نیروها در افغانستان به صورت قانون مندباقی بمانند تا خدای نا کرده زمینه های گسست فراهم نه گردد. اگر چنانچه حکومت به این گونه دید گاه باور نداشته باشد -کما این که دید گاه رئیس جمهور کرزی بر خلاف آنست - حد اقل به عنوان یک هشدار باید جدی گرفته شود روی آن درنگ صورت گیرد.