درست است که خمیرمایه رسالت در وجود او نهاده شده بودواومورد توجه ویژه خداوند قرار داشت ولطف ویژه الاهی شامل حال او بود. اما این گفته بدین معنا نیست که وی منفعل بوده وبرای به منصه عمل رساندن این توانایی ها هیچ تاثیری نداشته ودر فعلیت رساندن این موهبت خداوندی حرکتی ازاو سرنزده است .وقتی خدا وند درقرآن کریم اززبان او می گوید: "من بشری هستم همانند شما فقط به من وحی می شود به شما نمی شود" به معنای آنست که او این توانایی را در وجودخود کشف کرده وبرای به منصه ظهوررساندن آن تلاش ورزیده است.مراقبه ها وریاضت های بی شمار، از او انسان استثنایی ساخته بود واوقبل ازآن که وحی را دریافت کند، یک انسان نمونه شده بود وهمه  اطرافیان اورا به نیکی می شناختند ویاد می کردند. نتیجه ریاضت ومراقبه های دوام دار اوبود که ظرفیت وجود اورا آما ده ریختن معنای پیامبری کرد. مورخان همه بدین امر پرداخته اند که پیامبر اسلام ماه هایی از سال را به غار حرا پناه می برد ومشغول راز ونیاز با خداوند متعال می بود وریاضت های طاقت فرسا، اورآماده شنیدن سروش وحی کرد . آنگاه که گلستان وجوداو آماده رویش  شد، گل رسالت در آن گلستان روئید وعطرآن همه دنیارا معطر کرد .اگر عطری دلنوازی ازاین دین آسمانی تا اکنون به مشام می رسد ،دل های فراوانی رامست ومخمور خودمی کند ومشام جان کثیری از انسان هارا معطر کرده است؛ ازان گل نخستینی است که درگلستان وجود محمد(ص) روئید.

. پیامی که دراین مراقبه های دام دار نهفته آنست که بدون پرداختن به خودو ضبط نفس،در میان خلق رفتن وسخن از رهبری مرم گفتن، خلق را به بیراهه بردن است. اولین پله ی نردبان هدایت، ازدل خود انسان آغاز می یابد، آنگاه به خلق تسری پیدا می کند.بندگان هوس وبردگان نفس های نا پالوده را نشاید که سخن ازرهبری خلق گویند وخودرا در مصادر امور مردم قرار دهند . آنان که به مردم ارزش قایل هستند باید به مهار نفس خودکوشا باشندواز خود مراقبه کرده با شند ونفس سرکش خویش رالگام زده باشند . یعنی مقدمه هدایت مردم ،ازدرون شخص آغاز می شود. آن که از مراقبت نفس خویش عاجز است نشاید که این رشته را دردست گیرد وبه رهبری مرم بپردازد.

 دومین معجزه پیامبرعزیز اسلام قرآن مجید است. پرسش ها وپاسخ ها یی دراین متن مقدس نهفته است که مسلمان ها باید آن پیام را متناسب با هر عصری ها وهر نسلی دریابند وبدان عمل کنند..متاسفانه آنچه دردنیای اسلام باعث شگفتی وآشفتگی شده آنست که جمعی به نام اسلام ومسلمانی ظهور کرده اند که هرروز درگوشه وکنار دنیا، خون به پای می دارند وآشوب ها وخشونت هایی  بی شماری  را به نام اسلام مرتکب می شوند که در نتیجه از اسلام ومسلمانی چهره ای منسوخ وخرد نا پسندی ارایه کرده اند.

  این جماعت تصور می برندکه می توانند به گذشته بر گردند وجامعه ی همانند آن روز گاررا به وجود آورند. اما دراین رویکرد دو نکته مغفول واقع شده است. یکی این که اگر به فرض محال چنان جامعه ای به وجودآید دیگرپیامبری با معجزات آن بزرگوار نه خواهد بود؛ زیرا پیامبر یک انسان بودوانسان میرا است .

   دومین نکته آنست  که ،این جماعت تصور می برند که مسیر تاریخ را به نفع خود بر گردانند.که در هردو صورت امکان پذیر نیست وتنها یک راه باقی می ماند آن این که ،پیام پیامبرازمیان قرون واعصار باز شناخته شود ومتناسب با عصرها به خوانش درآید . ما مسلمان ها بدین باورهستیم که تا قیام قیامت ،اسلام به عنوان بزرگترن وکامل ترین دین باقی خواهد ماندوپیام پیامبرهم چنان به زندگی انسان ها جهت خواهد داد، اما به این معنا نیست که هر نسلی درصدد ایجاد جامعه ی همانند زمان پیامبربا همان شکل وگونه ظاهری باشند  بدون ملاحظه روح وپیام انسانی ومدنی  آن ، بلکه رسالت انسان ها ومسلمان ها آن است که این پیام جاودانه را ازدل اعصار وقرون بیرون آورند ومتناسب باعصر خودبه کار گیرند..