از غیرتا فغانی تا لج بازی افغانی
شاید سنجش عقلانی درسیاست افغانستان نیازمند استدلال نباشد. از بدو ورود آقای کرزی در عرصه سیاست وقدرت افغانستان وسخنانی که او برزبان رانده وعملی که او انجام داده است کمتر بار عقلانی داشته وبیشتر بر احساسات خام وفاقد درونمایه عقلانی استوار بوده است.اگر در عرصه ی سیاست خارجی افغانستان توجه شود ورابطه باکشورهای همسایه مورد مداقه قرارگیرد. به طورعموم سیاست حکومت فاقد عقلانیت بوده است. اگر تنش حادی درروابط افغانستان با کشور های همسایه ایجاد نشده است بدین معنا نبوده که سیاست عقلانی بر حکومت حاکم بوده باشد،بلکه توان ایجاد تنش وجود نداشته است به سخن دیگر می توان گفت که موهبت نا توانی بوده است!.وقتی آقای کرزی با تمام احساسات دربرابر پاکستان ایستاد وسخن از غیرت افغانی گفت به معنای آن بود که وی در سخن گفتن رشته عقل رابه دست احساس سپرده وعقلایت ومنافع ملی راپاک به فراموشی سپرده است. ازآن زمان تاکنون که درآستانه ختم دوران ریاست جمهوری اوقرار گرفته ایم؛ سخنان عقلانی در روابط خارجی ویا داخلی ،کمتر مد نظر قرار داشته وبیشتر باراحساسی وعاطفی برسیاست های اوغالب بوده است. یکی ازمحورهایی که باراحساسی حکومت را بیش ازپیش آشکارساخته ومشکلاتی فراراه حکومت ومردم ایجاد کرده است .سیاست خارجی حکومت نسبت به ایالات متحده امریکا است .هم امریکایی ها می دانند وهم مردم افغانستان وهم شخص اقای کرزی که او درنشست بن به این سمت انتخاب شد؛ زیرا پشتیبانی ایالات متحده امریکا رابا خود داشت وامریکایی ها تصور می بردند که با نشستن آقای کرزی در مسند حکومت، هم افغانستان به سوی نیکی خواهد رفت وهم امریکا یی ها به منافع خود دست پیدا خواهد نمود. یعنی یک قرار داد نا نوشته دوجانبه میان امریکا وحکومت اقای کرزی وجود داشت. امریکا با حضور نظامی وکمک های اقتصادی خود می خواست به منافعی خود ازطریق حکومت اقای کرزی دست پیدا کند. دراین میان یک فضای وعرصه ی وسیع در اختیار حکومت افغانستان قرار داشت. وسیاست مدار زیرک وبا عقل لازم بود که ازاین فضا به نفع کشور ورشکسته خود سود ببرد واستفاده کند. دراین عرصه افغان ها قدرت مانور فراوان داشتند ومی توانستند ازاین بستر وفضا برای خود وآبادی کشور خود سود ببرند. لازمه ای سودبردن آن بود که حکومت افغاستان احساسات را به یک سونهدوباعقلانیت وارد میدان سیاست شود.درقدم اول نهاد های مدنی راتقویت کند وبکوشد تا پایه های یک حکومت متناسب با وضعیت افغانستان استحکام پیدا کند . .حکومت از جایگاه یک نهاد مدنی سخن گوید وبکوشد که این گونه نهاد هاراپایه های عملی خود قراردهد. اما حکومت آقای کرزی نتوانست در مقام یک حکوت ملی تبارز کند وبه رابطه عقلانی با امریکا را ادامه دهد. تا وقتی جمهوری خواهان روی قدرت بود. اقای کرزی همانند یک جمهوری خواه عمل می کرد وگمان برده می شد او نیز یکی از اعضای حزب جمهوری خواه ایالات متدحده امریکا است؛ اما وقتی دموکرات ها بر سر قدرت آمدند، کج قلقی وکج خلقی اقای کرزی نسبت به حکومت امریکا آغاز یافت؛ تاحدی که امریکایی هااز عملکرد اقای کرزی ناامید گشتند. آنچه دراین روزها خاطرات رابرت گیتس وزیر دفاع سابق امریکا بر سر زبان ها انداخته است، در واقع اوج نارضایتی های دو جانبه است . اگر با دید عقلانی نگریسته شود نباید ایالات متحده امریکا وقدرت های بزرگ را ملامت کرد. دردنیای پیچیده ای کنونی هیچ کسی عاشق چشم وابروی کسی دیگری نیست،حضورامریکا در منطقه به معنای آنست که آن کشور منافعی برای خود تعریف کرده وتقویت حکومت افغانستان گامی برای رسیدن به آن منافع است .اما این حکومت افغانستان بوده که نتوانسته است خودرا چنان عیار کند که منافع ملی خودرا به دست آورد وهم منافع شر کای بین المللی خودرا تامین کند. حرکت های احساسی وفاقد عقلانیت حکومت افغانستان، وقتی بیشتر آشکار شد که او ازجایگاه رئیس جمهوریک کشور، خودرا تنزل داد وبا گفتن سخنان نا پخته وایجادپیوند های احساسی با کشورهای همسایه درتقابل با ایالات متحده امریکا درآمد. به سخن دیگرسرلجاجت با امریکارا در پیش گرفت که متاسفانه تاامروز ادامه دارد ودر نهایت به نفع منافع ملی کشور تمام نه خواهدشد.حکومت تصورمی برد که اگر کشورهای همسایه به جای امریکا قرار گیرند احتمالا بهترعمل خواهندکرد ومنافع ملی بهتر تامین خواهدشد در حالی که هیچ کشوری ، مسلمان وغیر مسلمان همسایه وغیرهمسایه با دیدعقلانی ومنافع کشورخود با دیگران برخورد می کنند . دراین میان هیچ امتیازی میان امریکاوسایر کشورها وجود ندارد.
دردید منافع ملی ،بهتربودکه آقای کرزی به جای تیره ساختن رابطه با امریکا، کینه زمامداران آن کشوررا به دل گرفتن، درصدد کاستن از اشتباهات خود می شد ومی توانست با یک رابطه عقلانی منافع ملی را تامین کند. آنچه امروز ما شاهد هستیم حاصیل تعامل احساسی آقای کرزی با ایالات متحده امریکا است. دراین بازی ها هیچ گاه نه امنیت تامین می شود ونه منافع ملی به دست می آید درنهایت آقای کرزی کشوررا به سوی باتلاقی می بردکه آن سوی نا پیدا دارد.