. یک نکته ناگزیر ازیاد آوری است  که ممکن است کودتاگران  سال 1352 انگیزه ای نداشتند تا افغانستان رادرکام شوروی سقوط دهند.اما سیاست های غیر خردمندانه ای که اتخاذ  شده بود، مواضعی که در قبال گروه های سیاسی مخالف جریان های چپ روی دست گرفته شده بودوهم چنان تنش هایی که درروابط افغانستان وکشورهای همسایه به وجود آمده بود، ودخالت های نا به جا ونا موجهی که از سوی اتحاد شوروی سابق جریان داشت، زمینه های بسیار فراخی را برای دست درازی های بیشتر اتحاد شوروی فرهم آورد..بنابراین اشغال افغانستان در طی یک فرایند زمانی صورت گرفت ودر نهایت در شش جدی  به صورت رسمی اعلام شد. همان گونه که اشارت رفت، اعلام اشغال هم با زمینه های داخلی وهم بین المللی همراه بود. زمینه های داخلی که منجر به کودتای 7ثور شدو تغیر جهت در سیاست های خارجی رژیم داود خان بود که از سیاست روسی دست کشید وبه سوی غرب تمایل یافت.  داودخان در سال های اخیر حکومت پنج ساله خود،د به اشتباهات خود پی برد که سیاست روسی کردن کشور،درنهایت به نفع افغانستان نیست.  ازاین روی وعده ی کمک های شاه ایران را پذیرف ورابطه دشمنانه به دوستانه با پاکستان تغیریافت ؛اما کمی دیر شده بود واومجال تحقق سیاست های جدید را نیافت . این تغیر سیاست حساسیت های سران شوروی رابر انگیخت .در نتیجه زمینه های سر نگونی حکومت رافراهم کرد.

د ست یافتن حزب دموکراتیک خلق به قدرت  که خود روزی بر ای تامین منافع شوروی به وجود آمده بود، زمینه های بیشتری برای سقوط  رژیم داودخان به کام شوروی سابق گردیدولیکن سقوط  افغانستان به کام شوروی تنها با آماده شدن شرایط داخلی در کشور صورت نه گرفت که شرایط بین المللی ومنطقه ای به نحوی چراغ سبزی دیگری برای اتحادشوروی سابق بود که ایده ها ی خودرا تحقق بخشد وافغانستان را به اشغال خود در آورد . به سخن دیگر اشغال افغانستان را به صورت رسمی اعلام کند.

 زمینه های بین المللی اشغال:

 وقتی سران مجاهدین در سال های اول اشغال افغانستان، به تحلیل شرایط بین المللی اشغال می پرداختند؛ بر این نکته تاکید می نهادندکه هدف ازاشغال افغانستان توسط شوروی ، بسط قلمرو اتحاد شوروی به سوی آب های آزاد بود.بحرهند وخلیج فارس دومنطقه یا آبراه بزرگ بین المللی بود که همیشه مورد تاکید تحلیل گران آن دوره قرار می گرفت. این طیف تحلیلگران بر این نکته تاکید می نهادند که تفکر اشغال گری اززمان تزار روسیه دراذهان روس ها شکل گرفته وبافته شده بود ولیکن حکومت تزارروس، مجالی برای ایده های توسعه طلبانه خود نیافت تا آن که رژیم سوسیالیستی شوروی بر سر کا ر آمد وبعد ازشصت واندی سال تلاش، این امکان وفرصت رافراهم دید تا فضای تنفسی رژیم را گسترش دهد وبه منابع وذخایر بیشتری دست پیدا کند.در حالی توسعه به سوی غرب از چند دهه آغاز یافته بودواقمار اتحاد شوروی در اروپای شرقی وامریکای لاتین ایجاد شده بودند. با آن که شواهد ودلایل مدونی براین دید گاه وجود ندارد ولیکن با توجه به وسعت جغرافیایی اتحاد شوروی سابق، نیازمندی آن کشور به مواد خام و دست درازی هایی که دربرخی کشورهای اروپای شرقی از سوی شوروی دیده شده بود؛ این تیوری چندان بی پایه هم  نبود . حتا رقیب فکری وسیاسی اتحادشوروی برکشورگشایی وتوسعه طلبی او اذعان داشت.یک باراز"مائو" رهبر چین کمونیست پرسیده بودند؛ که شما به عنوان یک کمونیست، بیش ازآن که به دنبال محو سرمایه داری غرب باشید، تمام تلا ش تا ن رامعطوف مهار اتحاد شوروی کرده اید ؛ مائو در پاسخ گفته بود که :غرب امپریالیسم "میرا" است باید امپریالیسم "پیش رو" را مهار کرد !بدین معنا که از نظرمارکسیست ها حرکت قسری تاریخ، رژیم های غربی ر ا درزباله دان تاریخ می سپرد ونیازی دیده نمی شدکه کسانی زحمت به خود دهند واین رژیم هارا ساقط کنند. این رژیم بالنده وروبه پیش شوروی بود که خطر سقوط تاریخی را از سر گذرانده وبدون نگرانی به پیش می ر فت وبرای مائو خطر ناک بودو باید مهارمی شد.

  به هرحال روحیه ی توسعه طلبی وزیاده خواهی در ساختار نظام سوسیالیستی اتحاد شوروی وجود داشت .ولیکن اشغال افغانستان وقتی صورت گرفت که جهان کمی متفاوت ازگذشته شده بودودرک این تغیر از سوی رهبران کرملین چندان میسر نبود.به سخن دیگررهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی تغیر دنیارا چندان احساس نمی کردند  یاانهم دچارنوعی خود شیفتگی شده بودند که به واقعیت های پیرامون خودکم بها دهند..شاید فضای داخلی شوروی چنان بسته بود که درک وضعیت جهان نیزبرای سران شوروی دشوارشده بود وتصورمی بردند که دست درازی وتجاوز آنهابا واکنش شدید جهان مواجه نخواهند شد .چنانچه تجاوزشوروی ها دردراروپای شرقی  به ویژه در چکسلواکیا دردهه 60م با واکنش این چنینی مواجه نشده بود.

محاسبه غلط رهبران کرملین

اشغال افغانستان وقتی صورت گرفت که اروپایی ها یک دوره کرختی وآشفتگی های سیاسی پس از جنگ دوم جهانی را پشت سر گذاشته بودند . به ثبات  سیاسی دست یافته بودند. ازنظراقتصادی نیز به رشد مطلوب رسیده بودند.ا زنظر فکری نیز توانسته بودند بانقدهای بسیار جدی، اندیشه های سوسیالیسم روسی را به چالش مواجه سازند. به نحوی که اتحاد شوروی حالت تهاجمی آیدئولوژیک خودرا ازدست داده بود.نظام های سیاسی ای که در غرب استقرار یافته بودند توانسته بودند، پاسخ گوی نیازمندی های جامعه ی اروپا قرار گیرد که امکان شورش های کار گری که به محاسبه ی سران شوروی منجر به اننقلاب سوسیالیستی می شد از میان رفته بود وکار گران به حدی به حقوق خود دست یافته بودندکه دست به شورش یا انقلاب نزنند. هما ن گونه که اشارت رفت نقد جدی نسبت به بنیاد های آیدئولوژی مارکسیستی صورت گرفته بود.یکی از کتاب های معروفی که تا هنوزنیز قابل خواندن وتامل فراوانست "جامعه باز ودشمنان آن "است که به دست توانمند کارل پوپر فیلسوف اتریشی -انگلیسی نوشته شده بود .چنانچه در مقدمه آن کتاب آمده است ، این کتاب در باز سازی ساختار های سیاسی اروپای بعد از جنگ نقش عمده داشته است. هم چنان تحلیل هایی که از اندیشه ی مارکسیسم ارایه کرده است؛ کثیری از جوانان اروپایی رانسبت به کار آمدی رژیم سوسیالیستی دچا تردید کرده بود، ودانشمندان دیگری از فرانسه .آلمان نیز با انتشار خاطرات خود از اتحاد شوروی دوران استالین توانستند ،زمینه های رد وانکار نظام مارکسیستی را فراهم آورند.

    به هرحال در زمان اشغال افغانستان دنیا باتغیرات زیای مواجه شده بوولیکن این تغیر ازدید زمامداران شوروی پنهان مانده بودوهمین اشتباه در محاسبه بود که آنهارا واداشت که به افغانستان هجوم بیاورندواشغال افغانستان  رارسمیت دهند.

و تفاوت ها در سطح اروپا اتفاق افتاده بودقابل انکار نبود در حالی که وضعیت استراتژیک منطقه نیز دچار دیگر دیسی شده بود. شاید سران شوروی با توجه به همین دگر دیسی  منطقه ای ،طمع بستند تا اشغال افغانستان را رسمیت بخشند . پیروزی حزب دموکراتیک خلق در افغانستان، پیروزی انقلاب ضد غربی در ایران وهم نوایی هندوستان با سیاست های شوروی سابق، چراغ سبز ی بود که کرملین نشینان را به اشتباه محاسباتی مواجه کرده بود. آنچه که زمامداران شوروی محاسبه کرده بودند وفکر می کردند که می توانند افغانستان را به آسان ترین وجه در چنگال خود درآورند وببلعند. ایران بزرگترین پایگاه امریکا در منطقه دچار آشوب شده بود وپاکستان هرازگاهی شاهدیک کودتای نظامی بود. د رمجموع روسها فکر نمی کردند که بعد از رسمیت دادن اشغال افغانستان با واکنش های جهانی مواجه شود اما دیده شد که این محاسبه اشتباه از آب درآمد. غربی ها با استفاده از فرصت، روس هارا همانند گنجشک باران خورده گیر آورده بودند وبا تمام امکانات مادی ومعنوی درتقابل با روسیه قرار گرفتند. ایران بر اساس شعارمعروف ،نه شر ونه غربی،خودرا موظف می دانست که از حرکت های ضد روسی مردم مسلمان افغانستان حمایت کند وبسیاری از مجاهدین در خاک این کشور پناه گرفتند وحملات ضد شوروی را از خاک آن کشورسامان دهی کردند. کمک های ایران به مخالفان مسلح ضد شوروی بود که خشم شوروی هارا بر انگیخت وآن کشور در جنگ عراق وایران جانب عراق صدام حسین را گرفت که به شدت از سوی ایالات متحده امریکا حمایت می شد . جنگ ایران وعراق شاید خاطرات جنگ دوم جهانی را نیز در ذهن تداعی کندکه دو کشوربا دو اندیشه ودورویکرد سیاسی وفکری برای از میدان به در رقیب با همکا ری کردند.

به هرروی این دو زمینه داخلی وبین المللی باعث شد که افغانستان بر گشت صد ساله را تجربه کند، زیرساخت های کشور ویران شود؛فرهنگ خشونت ودرنده خویی نهادینه گردد. تساهل و مدارا، رنگ ببازد، دین ومعرفت دینی هر چه بیشتر رقیق تر وکم مایه تر گردد. چنانچه مردم ما از زمره ی مردم متدین به حساب می آیند ؛اما از دین کمتر بهره ی معرفتی واخلاقی دارند واین ها همه نتیجه ای سالها اشغال کشوروبر هم خوردن زیست طبیعی مردم  است.