وقتی این طرح توسط امریکایی ها بار دیگر مطرح می شود معنای جزاین ندارد  که متا سفانه غربی ها شناخت کافی ووافی از تاریخ افغانستان ندارند وهنوز دسته بندی های قومی در کشور را درست ارزیابی نکرده و آن را جدی نگرفته اند یا آن را به عنوان یک واقعیت منفی در نظر نداشته اند ویاهنوزشناخت روشنی از کشور ما ندارند یا این که می دانند اما در مبا رزه با تروریزم با چنان چالش بزرگی مواجه شده اند که جز توسل به طرح های نا کام گزیری دیگری را نمی نگرند.حال این بی توجهی بنابر هرعلل یا دلیلی باشدوقتی طرحی مد نظر قرار می گیرد باید غور وتامل بیشتری روی آن صورت گیرد تا دانسته اید که آن طرح قابل عملی شدن است یانه.

  علل شکست اربکی سازی در افغانستان بر کسانی که دوران حاکمیت سیاه حاکمیت خلق وپرچم رامطالعه کرده باشند اشکار می شود ؛اما  علاوه بر عوامل موثر در شکست اربکی سازی ،عواملی جدیدی دیگری نیز ایجاد شده است که ابرام واصرار برآن نا کامی های فزاینده ای به بار خواهد آورد که می توان به چند مورد آن به صورت گذرا اشاره داشت ..

1-نا امنی وجنگ دراز مدت :افغانستان ناا منی ،خشونت وجنک سی ساله را پشت سرگذاشته است؛  قبل از جنگ نیز  مردم افانستان در مسیرملت شدن قرار نگرفته بود ؛اما جنگ باعث گشت که گسست های اجتماعی بیشتری ایجاد گردد وجامعه ای افغانی بیش ار پیش پراگنده ومتشتت شودوقتی ملت شکل نگرفته است لابد منافع ملی نیز تعریف نیافته است؛ وقتی منافع ملی تعریف نشود دوستی ودشمنی نیزبراساس منافع شکل نمی گیردبلکه ارتباط ها بیشتر عاطفی وهیجانی ودوراز عقلانیت سیاسی است؛  نبا براین اگر اسلحه ومهماتی در اختیار اقوام قرار گرفت هیچ تضمینی وجود نداردکه این اسلحه به سوی طالبان نشانه رود وقلب اقوام دیگررا نشکافد لذاطرح اربکی سازی در شرایط کنونی کشور ما نه تنها بهبودی در وضعیت  ما نخواهد گذاشت واز خشونت طالبان نخواهد کاست که اوضاع رابحرانی تر خواهکرد، آرامش نسبی ای که  در برخی مناطق وجود دارد از میان خواهد رفت .مردم افغانستان وهم نیرو های خارجی می دانند که آرامش نسبی کنونی ناشی از بیمی است که سران فتنه وجنگ سالاران از نیرو های خارجی دارند و حال اگر خارجی ها خود در مسلح کردن جنگ سالاران گذشته نقش ایفا کنند به معنای آنست که خشونت را به رسمیت شناخنته اند ووجود جنگ سالاران جنایت کاررا مشروعیت بخشیده اند این رویکرد بر خلاف ادعاهایی است که نیرو های خارجی برای خود تعریف کرده اند ومی کنند .

 2- نفاق های قومی _یکی از پی امد های جنگ در افغانستان فعال بودن بی  وقفه ی نفاق قومی می باشد ؛ علاوه بر آن که مردم کشور ما سی سال جنگ را پشت سر گذاشته است قبل ازان نیز تجربه ای موفقی ملت شدن را نداشته است،هم اکنون هرقومی ساختار خویش را حفظ کرده است وبرای خود هویت وشخصیت ویژه ای را قایل اند در گذشته های نه چندان دور ما پسوند "ستان" را در کنار نام های اقوام کشور شاهد بودیم این ها می رساند که  هر کتله ای قومی خودرا با محدوده ای جغرافیایی  خود می شناساندند ،معنای اربکی سازی آنست  که هر کتله ای قومی مسلح شوند واز سر زمین وموجودیت خود دفاع کنند اما قبل ازآن که این کتله ها مسلح شوند و از موجودیت خوش به دفاع بپردازند باید دشمنان آنها تعریفف شود اما خشونت دیر پایی که دراین کشور حاکم بوده است وجنگ سالاران وخشونت ورزانی که  منافع خویش را در جنگ  اقوام تعریف کرده اند کوشیده اند این آتش را چنان شعله ور نگهدارند و اگربهانه ای دردست داشته باشند بر آن آتش تیل خواهند ریخت وجنگ هارا بار دیگرشعله ورتر خواهد کرد.

  3-پیوند قومی طالبان: چه در تحلیل های سیاسی وچه  درتبیین مواضع فکری طالبان، این نکته برجسته شده است که طرز تفکر طالبان ملغمه ای است از قومیت وجزمیت های دینی ؛این هردو پیوند نا میمون به هیچ عنوان از هم نگسسته است وهم چنان به قدرت وقوت خود باقی است وگاهی دیده شده است که پیوند های قومی پررنگ تر وچرب تر از پیوند های دینی ومذهبی بوده است ؛ طرح  ملیشه سازی سازی بدین معنا است که دولت به مردم اسلحه توزیع می کند تا مردم خوداز قریه یا ولسوا لی های خود به دفاع بر خیزند ویا مناطق خویش از سیطره ای طالبان رهایی بخشند؛ اما پرسشی که مطرح می شود آنست با در آمیختگی که میان طالبان وافراد محلی وجود دارد چه تضمینی وجودارد که اسلحه دردست طالبان قرار نگیرد؟

  گزارش هایی که  منتشرمی شود حاکی ازانست  که بسیاری از افراد محلی طالبان دارای موقف دو گانه اند یا شب طالبند وروزرا به کار می پردازند یا بر عکس ان؛ بنابراین اسلحه سپردن به گروه های محلی در حقیقت مسلح کردن طالبان بدست خود وتقویت آن گروه می باشد هیچ تضمینی نیز وجود ندارد که بتوان برآ نها نظارت داشت واعمال آنان را کنترول کرد واز امتزاج واختلاط آنها جلوگیری نمود، بنابراین، محاسبه اشتباه نیرو های امریکایی ممکن است افغانستان را به سوی جهمنی دیگر رهنمون شود که هم نیرو های خارجی را در کام کشد وهم مردمی را که از جهنم ایجاد شده توسط طالبان رهیده بودند.

 4-تجربه ی ناکام گذشته : دولت های گذشته در افغانستان بدین راه رفته اند اما کم تر به نتایج مثبت دست یافته اند . شاید فضای آن روز گار همانند امروز نبود که مطبوعات ورسانه های ازاد حاکمان گذشته را ازاین کار بر حذر می داشت اما اکنون این فرصت در اختیارحکومت افغانستان وجامعه ی جهانی قرار دارد که با استفاده از فضای جدید از دید گاه هایی مطرح شده دررسانه های کشور سود جویند وارایه راه حل هارا جدی  تلقی تا اشتباهات گذشته تکرار نگردد  ومردم اافغنستان رنج های گذشته را با دیگر بر دوش نکشند

  به هر حال هم بر دولت افغانستان است وهم نیرو های خارجی با در نظرگرفتن همه فاکتورها راه بیرون شد از ناامنی را جست وجو کنند وما مصداق ضرب ا لمثل چاله وچاه نباشیم. وعلاوه براین براین امر نیز باید توجه کرد که وضعیت کشور بیش از گذشته خطر ناک است وهر اشتباهی ممکن است عواقب وعوارض فراوانی را به بارآورد.