قبل ازآن که شش جدی ازراه برسد و اشغال افغانستان به صورت رسمی اعلام شود،مقدمات اشغال افغانستان پی ریزی شده بود.درآستانه ششم جدی 1358در کابل وبرخی شهر های بزرگ افغانستان، فضای سیاسی واجتماعی کشوررنگ وصورت اشغال شده را داشت. به هرسوی که نگریسته می شد، پرچم های سرخ رنگ با نشان داس وچکش شوروی سابق به دید می رسید. وهر کوی و برزن، فضای کشورپرازهوای اشغالگران بود. چند روز پیش از شش جدی 1358، فضای کابل کاملا رنگ دیگربه خود گرفته بود ،هواپیماهای غول پیکر روسی هر چند دقیقه یک بارغرش کنان، سکوت و آرامش روحی پایتخت نشینان رابرهم می زد،وحشتی دردل وذهن مردم ایجاد می کرد . مردم دربهت وحیرت فرورفته بودند ونمی دانستند که پشت سر این همه گشت وگزارهوا پیماهاچه چیزی نهفته است. حتا حاکم کابل نیز از پی آمدهای غرش های زمینی وهوایی چندان آگاه نبود، چنانچه در تاریخ می خوانیم حفیظالله امین، خوش بود ازاین که نیروهای روسی برای پشتیبانی ازحکومت او در افغانستان آمده اند تا - به گفته آن حکومت - اشراررا نابود کند.  فضای شهر های کوچک نیز بهت زده ترازکابل بود. عوامل رژیم دموکراتیک خلق به هرسوی رفته بودند، به جای آرامش وامنیت با خود وحشت برده بودند وآسودگی خاطروخیال مردم را ستانده بودند. آنان که چند متر زمین داشتند متهم به اشرافیت بودند، آنانکه ریشی در زنخ داشند متهم به ضد انقلابی بودند .رژیم حفیظ ا لله امین شاگردان مکاتب را گماشته بود تا از خانه های خودهاوهمسایه ها جاسوسی کنند. هرروز که می گذشت پیر وجوان، زن ومرد مغضوب دستگاه استخباراتی رژیم دموکراتیک خلق قرار می گرفت.وبر بهت وحیرت مردم می افزود ومردم سرنوشت موهومی را انتظار می کشیدند. شش جدی واشغال افغانستان درزمان حکومت حفیظالله امین صورت گرفت قبل از امین، کسی به نام نور محمد "ترکی" بر سرقدرت بود.او القاب وعناوین فراوانی داشت . برای کسانی که درجو وفضای کنونی نفس می کشند،شنیدن آن القاب وعناوین مطنطن سخت تعجب بر انگیز وحیرت آوراست ونشان از سفاهت وبی خردی می دهدکه آن رژیم به نحوی گرفتار آن بود . در میان خبط ها واشتباهات بی شمار سیاسی که او مرتکب شده بود؛ یکی هم صدور فرمان های متواترازسوی  اوبود .او می خواست با صدور فرامین بی مایه وبی محتوا وفاقد هرگونه بار علمی- کار شناسی، وضعیت اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی مردم افغانستان را تغیردهد درحالیکه هیچ یک ازفرمان های او با وضعیت ذهنی جامعه افغانستان هم خوانی نداشت ؛تنها پشتوانه آن فرمان ها،نیروهای نظامی واستخباراتی ای بودکه او در اختیار داشت.   

   حداکثر تلاش او آن بود فرامین خودرا با زور اسلحه به مرم تحمیل کند. عملی که دردید گاه امروز سخت سفیهانه می نماید. اودریکی از فرامین هشت گانه خود دستور داده بود که طویانه دختران باید سه صد افغانی باشد! وکسی حق ندارد بیش ازاین از طرف مقابل پول دریافت کند. گرچه او به زعم خود این فرمان را برای تسهیل امر ازدواج صادر کرده بود؛ اما از سوی زنان ودختران افغانستان توهین وتحقیر تلقی گردید وباواکنش های فراوانی مواجه گشت. ازاین که پشتوانه این فرمان ها، توپ وتانک بود ،فضای اختناقی رادر کشور حاکم کرده بود. ترکی با آن که آدم کم سوادوبدون مایه فکری بود وکسی سخنان ژرف مایه ای از او هیچ گاه نشنیده بود، اما دوست داشت که اورا با عنوان های بسیاربخوانند.شاید ترویج نوعی کیش شخصیت بودکه دررژیم های سوسیالیستی سابقه چند ده ساله داشت. مطبوعات ورادیو تلویزیون تازه تاسیس افغانستان درآن زمان اورا رهبر کبیر خلق! می خواندند، گاهی او را ستاره شرقوگاهی هم استراژیست شرق می نامیدند!! این نامها (ظاهرا) به گوش اوخوش آیند وگاهی هم سکر آوربود؛ زیرا هیچ گاه باز خوردمنفی از سوی او ابراز نگردید.او که اوکه قبل از پیروزی کودتای ثور کمر خودرا خمیده درزیر بار خلق می دانست! بعد از کودتای هفت ثور ،پوشاک وخوراک او کاملا تغیر یافته بود.برخی آدم های ریز بین که زندگی اورادزیرنظرودید داشتند درمدت زمامداری اندک اوبیش از بیست رنگ دریشی به تن اوشمرده بودند. برایپاره ای از مردم وجوانانی که چشم بسته برای عدالت اجتماعی به دنبال او روان گشته بودند، دیدن این تلون مزاج وتجمل، سخت نا گوارمی آمد. اودرمدت  زمامداری خود مرتکب (!)تدوین یک کتاب نیز شده بود وآن را به نام "زندگی نوین"! نام نهاده بود. نگارنده که روز گاری این کتاب را تورق کرده بود.جز نقل قولهای تکراری از لنین واستالین وبرخی فیلسوفان مارکسیست، هیچ درآن ندیده بود. حتا جمله ای که بیان دید گاه ونظر نور محمدترکی این ستاره شرق باشد! درآن یافت نمی شد. مردم افغانستان وقتی زمامداری ترکی را ترک کردند میر غضبی به نام حفیظ الله امین برجای او نشست. او بسیاری از نا به کاری های حکومت دموکراتیک را به ترکی نسبت می داد.  در حالی او خود در کشتار مردم ید طولایی داشت.او تا توانست کشت، وخون ریخت وازانواع ترفند ها سودبرد تامردم را سربه نیست کند.اودرتبلیغات رسا نه ای، بی شرمانه، دم از دیکتاتوری پرولتاریا می زد . در حالی که هیچ پرولتری به معنای مارکسیستی آن در کشور وجود نداشت ودر کشور وجامعه ای این سخنان گفته می شد که نه ازنظم ونظام سرمایه داری خبری بود ونه ازتشخیص حسن وقبح آن اثری  دیده می شد. اوچنان سخن می گفت که گویی کسی از یک داستان خیالی سخن می گوید. او ازکشتن وخون ریختن هیچ ابایی نداشت و در یکی از سخن ر انی های گفته بود  که برای افغانستان پنج ملیون نفوس بس است؛ لازم نیست افغانستان بیست ملیون نفوس داشته باشد . برای ما کافی است پنج ملیون باشد واهداف حزب دموکراتیک خلق را قبول کند.

  به هر حال نسبت به شش جدی ومقدمات اشغال افغانستان توسط شوروی می توان سخن فراوان گفت ونوشت. می توان از شرایط قبل ازکودتای ثور که زمینه های کودتارا فراهم آوردنیز به کرات حرف زد ،هم چنان از شرایط بین ا لمللی پیشا اشغال به کثرت ووفوریاد کرد.درمجموع اشغال افغانستان توسط شوروی سابق هم برزمینه های داخلی درافغانستان بستگی داشت وهم به زمینه وبسترهای بین المللی.آنچه که شرایط بین المللی اشغال را فراهم کرد ،وجود حکومت های وابسته به شوروی سابق در داخل افغانستان بود. شوروی ها وقتی وارد افغانستان شدند دعوت ببرک "کارمل" را دست آویز حضور خود درافغانستان دانستند؛ درحالی که حضور ببرک کارمل نتیجه اشغال افغانستان بدست شوروی بود.

   گرچه ازآن دوران زمان بلندی سپری شده است ولیکن سایه سنگین اشغال هنوزبر وضعیت سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی کشور حاکم است ووضعیت کنونی کشوررا نمی توان جدای از گذشته دانست.اما هم چنان نمی توان برای رفتن به آینده،پای به گذشته داشت ودرزمین گذشته رویای آینده را تحقق بخشید . گرچند هیچ ساختنی بدون توجه به گذشته میسر نیست ولیکن باید باور کرد که آن ظرفیت زمانی هر گز به وجود نه خواهد آمد وتاریخ هر گزتکرار نه خواهدشد. بهتر آنست که برای رفتن به سوی آینده بهتر سینه ها از کینه ها پاک شود،عزم ها واراده ها معطوف به آینده باشد.گذشته را با همه اندوه ودرد آن باید به تاریخ سپرد.وبه آیند نگریست ونبایدکسانی که دچار اشتباه شده اند ملامت کرد، که ملامت کردن راهی به دهی نمی گشاید .وباری ازدوش کسی نمی کاهد وآینده را نمی سازد. از نفس گرم خداوند گاربلخ مدد جست ،از سخنا دلپذیر او کمک گرفت که گفته است:

قرن ها بگذشت این قرن نوی است #جوی آن جوی است و آب، آن آب نیست.