. هرگاه ،دیدگاه ها مبتنی بر یک جمع بندی از عملکردحکومت در سالیان گذشته صورت گرفته باشد، می توان بر آن تامل کرد ودلایل یاعلت های آن را جست وجونموده ومورد تحلیل قرارداد..اگرعملکرد حکومت آقای کرزی در جهت بهبود وضعیت سیاسی واقتصادی کشور بوده باشد، اول بایدآن نمودار به مردم ارایه داده شود، آنگاه تقاضای تداوم  کارحکومت صورت گیرد تا اذهان عامه حد اقل آماده پذیرش آن باشند.اگر چنین نیست وعمل کرد ها منفی است چگونه می توان خواستار تداوم حکومت شد؟. اگر چنا نست که اقای کرزی از چنان شخصیت فرهمندی برخوردار است که کسی یا کسانی دیگری جای او را نتوانند گرفت باز هم شایسته بود که آن نهاد بر تداوم کار حکومت اقای کرزی تاکید می ورزید. اگربرداشت این باشد که از میان ده - یازده نامزد ریاست جمهوری، کسی به قد وقامت آقای کرزی نیست ونمی توانند هم چون او تبارز یابند وهمانند او سیاست کنند بازهم حق با آن نها بود که تقاضای تداوم حکومت را می کردند در حالی که، نا مزدانی در انتخابات حضور یافته اند وصلاحیت حضورشان درانتخابات احراز شده .هیچ یک از آقای کرزی کاستی ندارندبه وِیژه آنهایی که در سال های گذشته شناخته شده اند ومورد وسوق واحترام واعتمادمردم  نیز قرارگرفته اند.

        بنابراین،این گزینه نیز نمی تواند توجیه گر تداوم حضور آقای کرزی درسمت ریاست جمهوری باشد. آنچه از همه بیشتر اذهان واحساس عمومی را جریحه دار ساخته وبه نحوی  درو ن مایه ذهنی آقای کرزی را باز تابانده است،بازی او با رای ودید گاه مردم کشور است.از جمله،کثیری با تدویر جرگه مشورتی مخالفت می ورزیدند ویکی از جنبه هاووجوه مخالفت های گروه های سیاسی فراهم آوردن زحمت برای مردم ونمایندگانی بود که از دور ترین ولایات کشور می آمدند. اما به رغم اصرار فراوان نهادهای مدنی واحزاب سیاسی کشور،رئیس جمهور کرزی به صورت یک جانبه تصمیم گرفت که لوی جرگه را تدویر کند .سرانجام این کار انجام یافت ونمایندگان مردم از ولایت های دوردست با زحمت  های فراوان حضور یافتند، رای ودید گاه خودرا مطرح کردند ولیکن درفرجام، رای آنها به هیچ گرفته شد وهیچ ارزشی برای رای نمایندگان مردم قایل نشد ورئیس جمهور کرزی با اعلام برخی شروط که بر خاسته از ذهن او بود عملابا دید گاه مردم مخالفت ورزید. این ها نمونه های ازبی توجهی حکومت وشخص آقای کرزی به رای ودید گاه مردم نسبت به سیاست وآینده کشور است. بنابراین ازهرمنظرکه به حکومت کنونی نگریسته شود نمی توان تداوم حضور او درعرصه سیاست  وحکومت داری را توجیه کرد.اما نمی توان از یک واقعیت چشم پوشید،آن این که بلند شدن این صدا هاهم زمان با گزراش سازمان شفافیت افغانستان نسبت به وجود مافیای اقتصادی  درکشور است . دراین گزارش  گفته شده که اقتصاد افغانستان به صورت مافیایی اداره می شود، سرمنشای این مافیا ریشه درسیاست وحکومت داری افغانستان دارد، به سخن دیگر این مافیا همانند مار دو سر، سری به کاسه سیاست دارد وسری هم به طشت اقتصاد .بنابراین نحوه سیاست وحکومت داری در ایجاد این مافیا بسیارمهم وبر جسته است. این گزارش این ذهنیت را به وجود می آورد که یا حکومت افغانستان در ایجاد مافیا به صورت تعمدی و برنامه ریزی شده  بوده واین مار دو سررا چنان رشد داده تا به صورت افعی درآمده تاحکومت در سایه این افعی به کار خود ادامه دهد؛ یاان که مدیریت ضغیف ونا کار آمد حکومت باعث شده است که انگل هایی گونا گونی رشد کنند وحکومت وجامعه را به فسابکشانند. در هردو صورت مقصر اصلی حکومت وشیوه مدیریت سیاسی کشور است. ممکن است آقای کرزی استدلال کند که او هیچ گاه در تاسیس وتامین این مافیا دست نداشته است اما همین که حکومت او ماواوموطن مطمئنی برای رشد این انگل های اقتصادی بوده است کافی خواهدبود که از تداوم کار حکومت جلو گیری صورت گیرد.با توجه به ساختار باند های مافیایی  این گونه می توان نتیجه گرفت که زندگی این باند ها وا بسته به حکومت مافیا پرور است. آن چه صدا های برخی نهاد هارا بلند کرده است نه منافع ملی ومصالح کشور، بلکه بیم ازدست دادن امتیاز های شخصی یا باندی است.بنابراین تداوم باند های مافیایی بسته به تداوم حکومت کنونی می شود.        اگرنگاه بد بینانه به حکومت افگنده شود،می توان حکومت کنونی را درعداد وارقام حکومت هایی قرار داد که به صورت تعمدی مافیای اقتصادی را رشد داده تا  یک لایه مفت خوربه وجود آید، این باند مفت خور وزیاده طلب برای تداوم مفت بری خود نیاز مند حکومتی از نوع حکومت کنونی است .بنابراین تا این حکومت بر قرار باشد مافیا هم چنان بر قرار وبر دوام خواهد بود. قشری با کمترین کارعمده ترین وبیشترین در آمدها را خواهد داشت ،اکثریت جامعه؛ امابه افلاس وورشکستگی دچار خواهند گشت. کاش آقای کرزی در برابرمرگ تدریجی شهروندان بی بضاعت کشور،همان باز خورد ی را می داشت که در برابر اشتباهات خارجی ها از خود نشان می دهد؛زیرا وجود مافیای اقتصادی به معنای افلاس وتنگ دستی اکثریت جامعه است که همان مرگ تدریجی است.