دراین زمان اگر فردی منافع شخصی را بر منافع جمع ترجیح دهد ویاان که به بهانه ای، منافع عمومی رانردبانی برای منافع شخصی قرار دهد،دراین صورت ازهر حیث ونگاهی که به او افگنده شود مذموم است. از نظر اخلاقی فعل مذموم وممسوخی را مرتکب شده است واز نظر سیاسی  نیزعواقب نا گواری برای کشور وجامعه به بار می آورد. وضعیت آقای کرزی دقیقا این گونه است. اقای کرزی به زعم خود می خواست سیاست کندوبا گرد آوری نمایندگان مردم در لویه جرگه تصمیم برآن داشت که مخالفت با امضای پیمان امنیتی را اززبان نمایندگا مردم به گوش امریکایی هابرساند وآنگاه به امریکایی ها بگوید که ذهنیت مردم نسبت به حضورشما در کشور منفی است ورای به امضای پیمان نداده اند درآن صورت با گرفتن امتیازهای مورد نظر خود، پیمان امنیتی باامریکارا امضا کندوده ها توجیه برای مرم بتراشد. حال که نمایندگان لویه جرگه با درک وضعیت آشفته کشور به امضای پیمان امنیتی رضایت داده اند، آقای کرزی می کوشد با دور زدن رای نمایندگان مردم وبی توجهی به تشکیل لویه جرگه، سخنان خودرا به کرسی بنشاند وبا گرفن امتیازهای بیشتربرای خود، پیمان امنیتی میان افغانستان وامریکارا امضا کند.دراین میان آنچه که بیش ازهمه مورد توجه واقع شده وبر آن تاکید رفته است به دست آوردن منافع شخصی است، گرچه آن منافع درلفافه های گونا گون ورنگین پیچیده شده و این گونه وانموده شده  است که او منافع شخص خودرادرنظر ندارد. ولیکن  خوش بختانه  مردم به این آگاهی رسیده اند ومی دانند که او جزبه منفعت شخصی نیاندیشده وجز برای به دست آوردن آن تلاش نه کرده است . ازاین جهت است که مواضع او منفعت طلبانه است اما نه منافع مردم بلکه  منافع شخصی وتضمینی برای آینده سیاسی خود او.او درآخرین مصاحبه خود با روز نامه "لوموند فرانسوی" ،امریکایی هارا به برخورد های استعماری متهم داشته است . تعجب آنست که اقای کرزی بعد از یک دهه همکاری نزدیک با امریکایی ها حالا متوجه شده است  که امریکایی ها استعمارگر هستند.نکته اینجا است که اقای کرزی اگر قدرت امریکارا داشت همین برخورد امریکایی هارا معمول نه می کرد؟ همین حالااگر او به حال خود واگذاشته شود وفرصتی برای او فراهم آیدو یک اردوی منظم ومتشکل وگوش به فرمان داشته باشد او یک مستبد تمام عیار است وعمل کرد او دررابطه با تشکیل لویه جرگه،پی گیری منافع شخصی اووبی توجهی او به همه گفته وپیش نهاد مخالفان سیاسی وجامعه مدنی  افغانستان همیشه از موضع یک مستبد خودرای صورت گر فته ومی گیردوهیچ عمل اوگواه دموکرات بودن او نیست . اگر او بتواند انتخابات را به تعویق می اندازد وخود به صورت تمام عمر براریکه قدرت بنشیند، این کاررا خواهد کرد که خوش بختانه این قدرت را ندارد ویکی از مخالفت های او با حضور امریکایی ها نیز به همین مناسبت است . اگرامریکایی ها در افغانستان حضور داشته باشند وبه حکومت افغانستان کمک کنند، مناسب  ترین کمک امریکا نیزآنست که برای ایجاد یک حکومت پاسخ گو باشد.ایجاد وتحکیم پایه های حکومت پاسخ گو به نفع حکومت خود سر وفاسد نیست  ازاین جهت است که او دوپای به یک موزه کرده است که یا شرط های اوراکه بقای حکومت وتیم کاری اوست بپذیرد یا آن که او موافقت نامه امنیتی را امضا نمی کند. هم چنان آقای کرزی می داند که درانتخابات آینده اوازهیچ شانسی برخوردارنه خواهد بودوفرد مورد نظر اونیز به هیچ عنوان بر مسند ریاست جمهور تکیه نه خواهد زد لذا او جز توسل بردن به دامن امریکاوطلب خودرا ازآنها خواستن گزیری دیگری ندارد.آنچه به نام منافع ملی وغیره یاد می شود سخنان گزافی بیش نیست..مقامات امریکایی نیز می دانند که شرط های آقای کرزی هیچ ربطی به مردم افغانستان نداشته  وازمنطق استواری نیزبرخوردار نیست ؛زیرا حتا مردم عادی وعوام افغانستان می دانند که تامین صلح وایجاد امنیت در کشور نیاز مند زمان بلندی است . هیچ گاه نمی توان برای ایجاد صلح زمان تعین کرد ودریک بازه زمانی محدود، خواهان صلح در کشور شد.در مجموع سخنان وعملکرد اقای کرزی مذموم است وهیچ عاقلی آن را نمی پسندد. در یک جمع بندی می توان خلاصه کرد که اقای کرزی می گویدهمه مردم فدای منافع من واین سخن جز اززبان وادبیات مستبدان صادر نمی شود که یا"خودم یا هیچ کس!