يا آن كه دراين قلب واقعيت سود بيشتر به دست آورند.. به صورت مشخص تر كشورما در سه دهه ي گذشته با دو همسايه مهم شرقي وغربي ارتباط بيشتر يافته وهردو همسايه نيزبر تحولات كشورما تاثير گذاشته اند اماعلي رغم ارتباط بسيار نزديك وسنخيت هاي بي شماري كه وجود دارد،اين دو كشور به جاي شناخت واقعيت هاي كشورما كوشيده اند به خلق واقعيت هايي بپردازند كه مطلوب طبع شان بوده است  وبر اساس همين پرورده ي ذهن خود موضع گرفته اند.  عمده مشكلي كه دراين دو كشور وجودداشته اين بوده كه حتا تحليل كار شناسان برسياست مداران ودستگاه دپلماسي كشورهاي همسايه تاثير نگذاشته بلكه ايده ها وخيالات حاكمان بوده كه در تحليل تحليل گران نمود وبروز يافته است ..در پاكستان جهت گيري هاي سياسي  ومنافع ملي آن كشور براساس واقعيت هاي موجود كشور ما شكل نه گرفته، بلكه حاكمان آن كشور كوشيده اند كه واقعيت هارا بر اساس آمال وآرزو هاي خود شكل دهند آن گاه بر اساس واقعيت هاي شكل گرفته عمل كنند ازاين جهت است كه تنش درروابط ميان دو كشورتا كنون راه حل  نيافته ونمي يابد .به صورت عيني ترمي توان ازآرزوي حكومت پاكستان نسبت به نحوه اداره وحكومت داري در كشور ما نام برد كه  خواهان حكومت ضعيف وفاقد اراده و توان تصميم گيري در افغانستان  هستند تا تابع منافع اسلام آباد باشد؛ در حالي كه افغان ها براي تقويت حكومت ملي تلاش مي ورزند واز هر راهي مي كوشند تا به عنوان يك كشور مستقل وقدرت مند در كنار همسايگان خود قرار داشته باشند نه دست تعدي دراز كنند ونه تجاوز كسي را بپذيرند.كه يكي از اهداف انتخابات آتي در افغانستان نيز تامين همين خواسته انساني وملي است لذا اين تباين نظري  تعارض عملي را به وجود آورده است كه  قابل حل نيست. همين نگاه غير واقعي به انتخابات افغانستان نيز سايه افگنده وپاكستاني هاكوشيده اند بدون در نظر داشت واقعيت هاي موجود كشوربازيگراني را در عرصه انتخابات بگمارند تا بتوانند بر انتخابات ونتايج‌آن تاثير بگذارند. در تحليل واقعيت ها ،همسايه غربي ما نيز دست كم از همسايه شرقي ندارد. ايراني ها در تحليل هاي سياسي خود از كاه كوه ساخته وبه خورد جامعه خود ومرم ما داده اند وكوشيده اند با بزرگ نمايي ها وقلب واقعيت ها بر تحولات افغانستان اثر گزار باشند. اگر چنان چه به مجموع تحليل هاي ايراني ها در سال هاي اخير به ويژه در ماه ها وهفته هاي اخير نگاه شود، عناصري ازخوش بيني را نمي توان ديد. حتا اگر بانگاه خوش بينانه به تحليل ها نگريسته شود بايد گفت كه نگاه تحليل گران ايراني نگاه جديد وبر اساس واقعيت هاي متحول جامعه افغانستان نيست بلكه عناصري از كهنگي يا غرض         ورزي هاي سياسي به وفوردر آنها ديده مي شود.. به طور مثال ‌انچه در تحليل تحليل گران ايراني بر جسته است فاكت هاي قومي وبحث شمال  غير شمال است. بحثي كه چندان موضوعيتي در شرايط كنوني افغانستان ندارد.جبهه شمال يا اتحاد شمال اگر وجودداشته عمر آن سالها است كه به پايان رسيده واستخوان هاي آن پوسيده است امادرديد تحليل گران ايراني اين اتحاد بر جسته شده است .نقش وجايگاه عمده اي نيز براي آن بر شمرده شده  ويكي از بازيگران مهم عرصه انتخابات به شمار آمده است. در حالي كه نه درعمل ونه درنظر وتيوري، عناصري به نام شمال يا جنوب در عرصه انتخابات حضور نداشته وندارد. .براي كساني كه در خارج از افغانستان زندگي مي كنند و باشكل گيري واقعيت هاي دروني افغانستان آشنايي كمتري دارند؛ تصور مي برند كه چنين اتحاد ي وجود دارد اما كساني درداخل افغانستان هستند اين گونه تحليل هارا ناشي از نا آگاهي وجهل تحليل گران يا بي توجهي به واقعيت هاي  دروني افغانستان مي دانند ودر نهايت زمينه ساز  القاي ذهنيت منفي مي شمارند. در تحليل تازه اي كه يكي از تحليل گران ايراني در وبسايت دپلماسي ايراني ارايه داده؛ دقيقا به همين فاكتور هاي موهوم اشاره شده است در حالي در انتخابات پيش روي هيچ اتحادي به نام شمال وجود ندارد نه نامزدي به نام اتحاد شمال نامزد شده است ونه كسي به نام اتحاد شمال درسمت معاون اول ويادوم قرار گرفته است. جنرال دوستم يكي از عناصر تاثير گزار بر تحولات شمال بوده كه اكنون دركنار اشرف غني احمد زي قرار گرفته واحمد ضيا مسعود معاون اول زلمي رسول شده، صلاح الدين رباني ومحمد محقق دركنار داكترعبد لله قرار گرفته اند كه به هيج وجه كانديداي جبهه وسمت خاصي نيست . وي خودرا متعلق به تمام مردم افغانستان مي داند وبا تجزيه افغانستان  وتفرقه ميان قوميت ها نيز به شدت برخورد كرده است .  عنصري ديگري كه در نگاه تحليلگران همسايه افغانستان برجسته است، بحث قوميت است كه باز هم درانتخابات آتي بيش از هر زماني ديگر كم رنگ است. افراد وگروه هاي سياسي هر كدام كوشيده با در نظر داشت منافع حزب وگروه خود در كنار يك ديگر قرار گيرند وبه رقابت با نامزد هاي ديگر بپردازند. بنابراين در انتخابات آتي دو عنصر نقش كمرنگ دارد،يكي قوميت وديگري شمال وجنوب . با توجه به مجموع تغيراتي كه ايجاد شده است موضع گيري هاي همسايگان ونگاه تحليل گران آنهارا چگونه مي توان توجيه كرد؟ يا ازروي نا اگاهي وجهل گفت كه جفا وخيانتي است براي كشور ومردم ما والقاي ذهنيت تفرقه وتششت  يا ان كه غرض ورزانه مي توان ناميد كه در هردو صورت در نهايت نه به سود‌آنها خواهد بود ونه هم به سودكشور وانتخابات در كشورما. اين در حالي است كه ميان مردم ما واين دو همسايه بيشترين سنخيت هاي فرهنگي، مذهبي ،جغرافيايي وتاريخي وجود داشته ودارد.