در افغانستان كه دربيش از يك دهه گذشته ،سخن از دموكراسي رفت، اميد آن بود كه اين دو مهم شكل گيرد وكمال  يابد. با شكل گيري رسا نه هاي آزاد ومنتقد، اين اميد واري افزايش يافت،انتظار آن بود كه با نقد هاي مستمر، هم رسا نه هاي آزاد به شگوفايي برسند وهم حكومت بتواند خودرا اصلاح كند و به تدريج بن بست هارا بشكند وبه سوي جامعه شگوفاتر وحكومتي مطلوب تر حركت كند.        بيش از يك دهه از عمر حكومت گذشت، اما به قول شاعر –"مزاج اين حكومت از حال طفلي بر نگشت" ونقد وانتقاد در گوش اين حكومت كار گرواقع نشد وتغيري درديد وعمل حكومت ايجاد نه گشت. رئيس اين حكومت بعد ازاين همه مدت چنان عمل مي كند كه در اوايل ودردور طفوليت حكومت عمل مي كرد، يعني كه هيچ گونه دغدغه اي براي بهبود ندارد،ثانيا،رئيس جمهورمحترم كشور به حكومت بيشتر ازديد شخصي وخصوصي مي نگرد وگمان مي برد همان گونه ه شخص مي تواند نسبت به اموال متعلق به خود تصميم بگيرد؛ رئيس جمهور نيز در تصميم گيري هاي سياسي خود مي تواند دست به هر تغيري ببرد، همان گونه عمل كند كه نسبت به كشت وزرع زمين شخصي خود عمل مي كند. لذا اگر در عمل كرد حكومت تا هنوز هيچ بهبود نيافته است، سامان پذيري دراداره هاي حكومتي ديده نمي شود .شايستگان در حاشيه رانده شده اند وكم دانان يا  متملقان وچاپلوسان در مسند مي نشينند ،در مجموع حكومت همانند يك پارچه مندرس در حال پاره پاره شدن است، بدين علت است كه گوش شنوايي براي نقد شنوي واراده اي براي اصلاح وجود نداشته . اگر اختلاس ها، گوش زد شده است ،اگر رشوه ستاني ها بر ملا گشته است واگر باند بازي هاي افشا گرديده ؛هيچ يك از سوي حكومت به صورت جدي نگريسته وپي گيري نشده است . اگر نسبت به عمل شهرداري تذكر داده شده واگر نسبت به سياست خارجي كشور نقدي صورت گرفته وو... رئيس جمهور كرزي چنان عمل كرده كه انگار نه نقدي صورت گرفته ونه منتقدي وجود داشته.. عاقلان از گذشته عبرت مي گيرند ،براي حاكمان هريك روزي كه حكومت مي كنند يك گذشته است كه به ديد ژرف تر بنگرند واشتباه ديروز را امروز تكرار نكنند اما ديده مي شود كه اشتباه ديروز شديدتر از ديروز تكرار مي شود. اين هارال متذكر شديم تا به يكي ازاين گونه خبط ها توجه كنيم كه اين بار نيز رئيس جمهور كسي رابر جاي كسي گماشت كه بد تر از گذشته بود، كمان اين كه،گذشته نيز به تراز آن گذشته نبود.درهفته هاي اخير بعد از آنكه وزير امور خارجه ي كشور،خواب رياست جمهوري ديد، آقاي كرزي برخي نزديكان خودرا به جانشيني  وزيران مستعفي منصوب كرد كه به باور آگاهان وناظران، هيچ يك از انتصاب ها عقلاني وبه مصلحت كشور ومنافع ملي نبود. يعني جانشين وزير خارجه وساير وزرا كساني نيستند كه در شرايط كنوني افغانستان بتوانند انتظارات مردم افغانستان را برآورده كنندوبيشتر از اسلاف خويش ظاهر شوند. سوال اين جا است كه چرا آقاي كرزي دست به چنين اقداماتي زد وچنين انتصاب هايي صورت داد؟   آنچه در ويژگي هاي منتصبين كنوني مورد نظر بوده است صرف ميزان سر سپردگي آنها به اقاي كرزي بوده وهيچ ويژگي مثبتي دراين وزيران ديده نشده است . كسي كه در سمت وزيرخارجه ايفاي نقش ووظيفه مي كند، كسي است كه نام نيكي در وزارت داخله نداشته است ونه به عنوان يك سياست مدارتحصيل كرده وآموزش ديده وبا تيوري شناخته مي شود نه هم فرد عملگراي  قوي ونيرو مند به حساب مي آيد، در حالي وزارت خارجه كشور بيش از هر زمان ديگر به وزيري نيازمند است كه بتواند معنا ومفوم وزارت خارجه وسياست خارجي را درك كند. اقاي كرزي فراموش كرده است كه افغانستان در آستانه امضاي پيمان امنيتي با امريكا است وعلي القاعده بيشترين بار اين پروژه به دوش وزارت خارجه كشور است. معناي اين بي تفاوتي آنست كه ؛آقاي كرزي همانند ديكتاتور هاي سنتي مي كوشد با انتصاب  افراد بي اراده وفاقد صلاحيت ،تمام مجاري سياست خارجي را دردست خود داشته باشد وازاين گونه افراد به مثابه يك سيمبول استفاده كند. يا‌ان كه حكومت خودرا در حال احتضار مي داند ومي كوشد تا فرصت باقي است دل ياران بيشتررا به دست‌اوردوسفره حكومت را به روي آنها بازتر كند. اين كه سياست خارجي كشور ازآهنگ مطلوب برخوردار باشد يا نباشد هيچ گاه براي آقاي كرزي مهم نبوده ودرحكومت محتضر اوهم چنان از اهميتي برخودار نيست .