پيبمان امنيتي ومتغير هاي سياسي
البته اين گفته به معناي آن نيست كه دستگاه سياست خارجي كشورما فاقد ذهن استراتژيك بوده است ولين مي توان گفت كه اگر ذهنيتي نيز دراين راستا وجود داشته با سياست هاي احساسي واعلام مواضع غير عقلاني شخص رئيس جمهور كرزي كم رنگ يا بي رنگ شده وتاثير مستقيمي بر بهبود روابط خارجي ما نداشته است . مثال بارز آن را مي توان در رفتار سياسي آقاي كرزي نسبت به امضاي پيمان امنيتي افغانستان با امريكا ذكر كرد. برداشت ها اينست كه اگردستگاه سياست خارجي كشور ما ازتعدادكم شماري از سياست مداران عاقل بي بهره بود؛ ممكن بود اصل امضاي پيبمان امنيتي تا كنون به بوته فراموشي سپرده شود وسخني از امضاي اين پيمان به ميان نيايد . آنچه در سياست خارجي كشورما پررنگ بوده ، يكي عدم درك تصميم گيران سياست خارجي از اوضاع وتحولات جهاني وديگر نشاندن منافع شخصي به جاي منافع ملي .
در فهم سياست هاي جهاني بي گمان سياست مداران ودستگاه سياست خارجي كشور مي دانند كه دنيا به سرعت درحال دگر گوني است وهر تغيري كه دردنيا رخ دهد در سياست خارجي كشور هاي جهان از جمله ايالات متحده امريكا رخ خواهد داد بنابراين وقتي گفته مي شود كه سياست ايالات متحده امريكا نسبت به كل منطقه تغير يافته است وپاكستان ازمحوريت سياست خارجي امريكا بيرون شده است وافغانستان در محراق سياست هاي ايالات متحده امريكا قرار گرفته است . اين تغير رويكرد به معناي يك امر ثابت وتغير نا پذيرنبايد تلقي گردد وليكن حكومت افغانستان وشخص اقاي كرزي بر مبناي همين برداشت ثابت موضع گرفته ونسبت به امضاي پيمان امنيتي دچارسوي فهم شده است وتصور برده است كه اين تغير رويكرد ممكن است براي هميشه در سياست هاي امريكا در قابل افغانستان باقي بماند وهمين نياز امروزي ر ا فر دا نيز در سياست هاي امريكا مي توان شاهد بود، لذا است كه هر بار كه سخن از مذاكره پيمان به ميان آمده است رئيس جمهور كرزي بهانه هاي گونا گوني را مطرح كرده يا شرايطي را پيش كشيده است كه چندان معمول ومتعارف نبوده است. تصور انست كه اگر حكومت افغانستان مي دانست كه سياست منطقه اي امريكا وابسته به متغير هاي فراواني است؛ بي ترديد مواضع سختي در قبال امضاي پيمان امنيتي اتخاذ نمي كرد . نمونه هايي كه در تغيررويكرد امريكا مي توان مشاهده كرد، در قبال پاكستان وايران است. نواز شريف به امريكا رفت، با مقامات كاخ سفيد ديدارداشت وتوانست كمك هاي معوقه آن كشوررادوباره دريافت كند. معناي اين تغير رويكر بايد بهتر وبيشتر ازسايرين براي دستگاه دپلماسي كشور ما قابل فهم باشد. مثال سياست دنيا به گل افتاب گردان وآفتاب شباهت نزديك تر دارد . تغير محسوس ديگر كه در سياست هاي منطقه اي امريكا به وجود آمده است ودرآينده ابعاد نا روشن آن روشن تر خواهد شد ،تغير مشي آن كشورنسبت به ايران است. لابد سياست مداران كشور ما مي دانند كه از زمان انتخاب حسن روحاني در ايران تغير زيادي دررويكرد آن كشوردر قبال جهان وامريكا به وجود آمده است . لحن نرم داكتر روحاني در سخن راني مجمع عمومي ساز مان ملل متحد وگفت وگوي تيلفوني اين مقام ايراني با يكي از دشمنان خود در نيويورك وهم چنان نشست هيئات ايراني با گروه 1+5 ورضايت هرد دو طرف ار نحوه گفت وگوها و تعهداتي كه نسبت به محتواي اين گفت وگوها از خود نشان داده اند به معناي آنست كه يخ ها به تدريج رو بهآب شدن است ومي رود تا فضاي جديدي درروابط امريكا وايران به وجود آيد . اين كه تصور شود كه اين تغيررويكرد برروابط افغانستان با ايالات متحده امريكا تغير نه خواهد گذاشت وافغانستان هم چنان در محراق توجه كشورهاي غربي از جمله امريكا قرار خواهد داشت به نظر مي رسد كه سوي فهم سياست مداران كشورما را بيشتر آشكار مي كند.نگاه عميق تريبه اين گونه تحولات افگنده نمي شود در نتيجه پيمان امنيتي ميان كابل واشنگتن با دشواري ها وبا بگو مگو هاي بي شماري مواجه مي گردد. نگارنده به اين تصور است كه با توجه به تاريخ د يپلوماسي دردنيا -كه كليات آن را به نحوي همه مي دانند - بايد دانست كه سياست هاي قدرت هاي جهان معطوف به منافع ملي آنها است وبايد اين آگاهي وتوانمندي به وجود آيد كه منافع ملي كشور هاي كوچك و ضعيفي همانند كشورما با دانستن اين قاعده عمومي به دست آيد. لذا تصور باطلي است كه اگر پنداشته شودكه كشور ما براي هميشه موضوعيت كنوني را خواهد داشت وتا ابد با نگاه استراتژيك بهان نگريسته خواهدشد .بنابراين فرصت مناسبي است كه سياست مداران كشورما درك كنند وبتوانند منافع ملي را به دستاورند.با امضاي پيمان امنيتي عامل بازدارنده ي نيرومندي براي تجاوز وزياده خواهي هاي برخي قدرت هاي منطقه اي به وجود آيدوتقويت نيرو هاي نظامي وپوليس ملي با استفاده از پيمان امنيتي فراهم گردد.