این ذهنیت برای من به وجود آمد که می توان به جای ملت شدن از "ملت سازی" نیز سود برد. وازاستعال آن نیزنهراسید.. ازو اژه شناسی که بگذریم ،این پرسش وجود داردکه کنشگران ورهبران سیاسی افغانستان ،حکومتی وغیرآن چقدر توانستند روندملت سازی را تقویت کنند؟ دوم این که آیا ایجاد وتقویت این روند ویژه ی حکومت است وباید به عنوان یک پروسه یا پروژه ای حکومتی بدان نگریسته شودیا آن که این جریان یا روندی است که برای تحقق آن همه همت ها به کار بسته شود وهمه به نحوی دراجرایی شدن این پروسه واین ایده مقدس سهم ونقش داشته باشند؟

    با آن که نقد هایی جدی ای به حکومت آقای کرزی صورت گرفته است، که این روند از دید حکومت او یامغفول مانده وگام های اولیه دراین راه برداشته نشده  است وگاهی با تقویت نهاد های غیرمدنی حرکت قهقرایی وواپس گرایانه نیز داشته است. اما بدین معنا نیست که دیگران َاز نقد مصئون باشندوبه ویژه مخالفان سیاسی حکومت تلاش کرده باشند ولیکن حکومت مانع آنها شده باشد. آنچه به نظر می رسد ،کم کاری مخالفان سیاسی حکومت نیز کمترازحکومت نبوده است.  با آن که تاکید براحزاب سیاسی با معیار های ملی رفته است ولیکن کمتر توفیقی دراین راه نصیب بوده وگرو ه های سیاسی با ساختارهای سنتی وبا محوریت فردی وبا تفکر قومی هم چنان فعال هستند وحتاشعاراین گروه ها نیز تغیری چندانی نه کرده است . ساختار پوسیده، اهداف خورد، نبود برنامه های ملی، دید گاه های تنگ ازویژگی های احزاب موجود در کشور است. نهاد های فرهنگی ومدنی هم با آن که نام فرا قومی را تداعی می کند اماعملا پای از محدوده قومی فراترنگذاریده اند.  آنچه مایه تعجب وتاسف است آنکه حتا نخبگان وتحصیل یافتگان دانشگاهی نیز درآن پارادایم گیر مانده وطرح نوی در نیفگنده وسر از لحاف گذشته بیرون نه کرده اند ..به رهبران سنتی شایدنقدی توام با احتیاط وارد باشد. با احتیاط ازاین نظرکه انان آنچه فکر می کنند، زندگی می کنند،کسانی که در جنگ زیسته اند،فرهنگ جنگ در باورهای سیاسی آن ها نفوذ ورسوخ یافته، از جنگ منتفع شده اند نمی توانند به گونه ی دیگر زیست کنند وبیندیشند؛ زیرا شکل گیری اندیشه نه به آسانی وسهولت صورت می گیردوآنگاه که قوام یافت نه به آسانی زدوده می شود.

    تغیراندیشه ها نیاز مند زمان فراوانست. آنچه ا زین گفته ها بر می آید آنست که متاسفانه روند ملت شدن در بیش از یک دهه گذشته به درستی شکل نه گرفته است، هنوز بسیاری درگذشته زندگی می کنند، هوای انتقام گیری درسرمی پرورند وتیغ حذف درنیام دارند. حال پرسش انست که چگونه می توان این وضعیت را تغیر داد وبه وضع مطلوب تری دست پیدا کرد؟ پاسخ آنست که نه گسست ها یک بار برای همیشه به وجود آمده است. نه روند ملت شدن یک بار برای همیشه صورت می گیرد. بلکه دراین راستا بایدازهر تجلی گا هی برای ملت شدن سود برد وشکاف های به وجودآمده را پرکرد وزخم های کهنه را التیام بخشید.    برای به سررسیدن این روند وایجاد روحیه هم پذیری راه های زیادی می تواند پیموده شود وسیاست مداران باید ازهر تجلی گاه هایی بتوانند درراستای ایجاد همبستگی ملی وتقویت فرهنگ تساهل وهم پذیری سود ببرند ومردم را به یک راه دعوت کند واین پیام را به همه ابلاغ کنند که با همه مرارت ها وتلخی های گذشته این مردم هم به لحاظ جغرافیایی وهم به لحاظ فرهنگی نا گزیر اند درکنارهم زیست کنند. برای زندگی بهتر وکم هزینه تر باید یک دیگررا بپذیرند وبدانند که زیست مسالمت آمیزودرکناریک دیگر بودن هم منافع سیاسی واقصادی بیشتری برای مردم به ارمغان می آورد وهم آرامش روانی وروحی را سبب می شود    ومورد رضایت خداوند نیزخواهد بود. . یکی از تجلی گاه های اراده مردم ،عرصه انتخابات آتی است . انتخابات اگر ازسوی کاندیداهای ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی خوب تعریف شود ، آوردهاومنافع مادی آن درست تبیین گردد که نتیجه آن رسیدن به یک زندگی سالم تر وانسانی تر است می توان گامی در جهت همگرایی مردم برداشت .باید به مرم گفت که انتخابات برای تعصب ورزیدن وقشری اندیشیدن نیست بلکه تبلوراحترام نهادن به اراده آزاد انسان ها پی افگنده شده است. دراین صورت انتخابات می تواند یکی ازتجلی گاه های ملت شدن باشد واین فرصت مغتنمی برای سیاست مداران حکومتی وغیر حکومتی که دراین راه هزینه کنند هم در جهت منفی که تب قوم گرایی هارا تشدید نکنند وهم در جهت مثبت که زمینه هاو بستر فراهم آمده درانتخابات را تذکر دهند.

  امید است  که فرارسیدن انتخابات آتی، مردم افغانستان گامی به سوی یک رنگی واتحاد بردارند ومردم بیش از پیش روحیه تساهل وهم پذیری بیابند .