.دید گاه دوم دید گاه بد بینانه به انتخابات است که نه تنها انتخابات را مصدر برآورده شدن خواسته های خود نمی بینند، بلکه بر گزاری انتخابات را امرعبث وبیهوده تلقی می کنند وتصور می برند که دردودور گذشته، مردم کمابیش در انتخابات شرکت جستند ولیکن تغیری محسوسی درزندگی شان حاصیل نشد.این بار نیز اگر انتخابات بر گزار گردد تغیر چندانی قابل پیش بینی نیست. این دو طیف فکری، از انتخابات خواسته های روز مره دارند وآن را با این خواسته ها به سنجش می گیرند  .اما یک دید گاه واقع گرا نیز وجود دارد که به انتخابات اززاویه دیگروبا دید ژرفترمی نگرند. این طیف، نفس انتخابات را امر مطلوب می دانند وتصور می برند که بر گزاری انتخابات آزاد وشفاف به معنای انتقال قدرت ازراه مسالمت آمیز است. روندی که مردم افغانستان درتاریخ خود کمتر تجربه کرده وحکومت ها فرصت به عرصه آمدن مردم را نداده اند، خواسته های مردم در حکومت ها تبارز نیافته . انتقال قدرت توام با اکراه واجبار صورت گرفته است. یا کودتایی قدرت را تغیر داده یا زورو جبری دیگر بوده که سبب انتقال قدرت شده است. به هرحال انتقال قدرت به صورت دموکراتیک ومسالت آمیز وتوام بارای مردم نبوده است. بنابراین انتخابات مطلوبی است که مردم افغانستان این فرایند را مغتنم بشمارند وبه آن توجه کنندودرعرصه انتخابات حضور یابند. در حکومت های کودتایی همان گونه که تغیر قدرت بدون خواست واراده ی مردم صورت گرفته، حکومت های برآمده از کودتا نیز در برابر مردم پاسخ گو نبوده اند وهیچ گاه خواسته های مردم در برنامه های حکومت مد نظر قرار نه گرفته.دراین گونه حکومت ها مردم همانند گله گوسفندان بودند وحکومت ها همانندشبان گله . حکومت ها حاکم واختیار دار مردم بوده اند وبه هر سوی که اراده می کردند ،مردم به امر ودستور آنها عمل می کردند واگرنه مغضوب دستگاه حکومت قرار می گرفتند. حکومت هر برنامه ای که می پسندید،برمردم تحمیل وتعمیل می کرد. مردم نیز از بیم آن که گزندی از سوی حکومت بر آنها نرسدکمتر به سیاست می پرداختندوبه نقد حکومت مبادرت می ورزیدند. به هر روی فضای سهمگین وسنگینی درتاریخ کشورما حاکم بود. اما وقتی که مردم خود در تعین حکومت نقش ایفا کنند، رئیس جمهوررا با رای خود بر گزینند، به معنای آنست که این حکومت در آینده ونسبت به خواسته های مردم نیز پاسخ گو خواهد بود.زیراحکومت برآمده از مردم است با رای مردم به وجود آمده است ومجبور است بر اساس خوا سته های مردم حرکت کند. هر گاه حکومتی برخاسته ازرای مردم، خواسته های مردم را به فراموشی بسپارد وبه وعده های خود عمل نه کند دراین صورت باز هم مرم حق دارند که دست به حرکت های حق خواهانه بزنند وخواهان بر آورده شدن مطالبات خود باشند. بنابراین در بر گزاری انتخابات دو حق بر ای مردم به رسمیت شناخته می شود.یکی این که مردم آگانه وازروی تحقیق حکومت را بر می گزیند. حق دوم آنست که دربرابر خواسته های خودبی تفاوت نیستند وهر گاه حق مردم توسط حکومت منتحب فراموش گردد.دراین صورت  مردم می توانند از حق خود باز خواست کنند.ا ین حق خواهی یا توسط خود مردم با راه اندازی تظاهرات مسالمت آمیز ومدنی بیان می شود یا به نیابت ازآنها، جامعه ی مدنی، احزاب سیاسی ورسا نه های آزاد، این حق رامطالبه می کنند وحکومت را متوجه وظایف خود درقبال مردم می سازند. لذا نفس انتخابات یک امر یک بار برای همیشه نیست بلکه یک جریان مستمری است که از انتخابات آغاز می یابد هم چنان جریان دارد. برای این که این جریان متوقف نشود وحق خواهی ادامه پیدا کند، از خود کامگی حکومت ها جلو گیری شود وحکومت ها پاسخ گوی مردم باشد،بایدانتخابات بر گزار گردد .وقتی که گفته می شودکه انتخابات بدیلی ندارد، سخن ازروی عاطفه واحساس نیست وهم سخن بی منطق و پشتوانه نیست، بلکه بیان یک فلسفه است . این فلسفه بر حقوق اجتماعی وسیاسی انسان استواراست. بنابراین تاخیروتعویق انتخابات به معنای نادیده انگاشتن حقوق اساسی مردم است که در قانون اساسی افغانستان هم تصریح شده استت . البته تاکید روی این حق به معنای نادیده گرفتن مطالبات روز مره مردم نیست؛بلکه برآورده شدن مطالبات مردم مبتنی بر آن حق اولیه است. اگر کسی مدعی باشد که بدون انتخابات می تواند مطالبات مرم را پاسخ گوید؛ بی گمان ذهنیت مردم را به سخره می گیرد زیرا اولین حق شهروندی بر گزاری انتخابات وایجاد بستر مناسب برای حضور مردم است. اگر چنانچه بهانه ای تراشیده شود،خود به معنای تضییع حقوق شهروندی خواهد بود.دراین صورت هیچ تضمینی وجود ندارد که سایر حقوق مراعات گردد. به هر حال باید باانتخابات با دید واقع بینانه نگریست وبربرگزاری انتخابات به عنوان فربه ترین حق شهروندی تاکید ورزید وسایر مطالبات و حقوق شهروندی نیز با این حق برآورده شدنی است.