زيرا آن جنرال امريكايي را يك دايرت المعارف زنده عنوان مي كردند  كه شناخت كافي وكامل از طالبان وعوامل  پشت پرده اي آنها دارند وممكن است به گونه اي عمل كند كه عرصه براي فعاليت طالبان بيش از پيش تنگ تر شود واين ذهنيت را القا مي نمود كه گويا نابغه اي جنگ وارد افغانستان گرديده وبه زودي سر نوشت جنگ در قبال طالبان تغير خواهد كرد ومردم رنج كشيده اي كشورشاهد پيروزي را در آغوش خواهند كشيد؛ اما زمان گذشت وروز ها يكي پي ديگري سپري گشت دريغ ودرد كه نه تنها مردم پيروزي را شاهد نبودند كه غم ها والامي بيشتري را تحمل  كردند وامروز وقتي از تغير فر ماندهي جنگ سخن مي رود نه شوري دردل ايجاد مي كند ونه اميدي دردلي بارور مي گردد . البته آنچه به نام تغير راهبرد امريكا نام برده مي شود بيش ازآن كه مايه آرامش باشد نگران كننده است زيرا حكومت نا توان اقاي كرزي براي كاستن ازبار انتقادات وتبريه كردن خود يا براي دل خوشي طالبان مي كوشد تا با انداختن مشكلات به دوش نيرو هاي خارجي، توجه مردم را از ناكامي هاي  موجود منحرف كند.و هم چنان سوالي كه از اظهار نظر هاي مقام هاي امريكايي ايجاد مي گردد اينست كه تغيرراهبرد چقدر مي تواند در جهت منافع ملي افغانستان باشد ؟

 بدون  شك پي امد هاي تغير راهبرد وابسته به نحوه ي  عمل سران وسياست مداران كشور است كه چگونه با آن مواجه مي شوند ؛اماآ نچه ازعملكرد حكومت كرزي بر مي ايد آنست كه اين حكومت  نا توان تر وضعيف تر ازآنست كه بتوان ازآن انتظار داشت، جكومت اقاي مرزي امروز راه جدا از مردم ومنافع كشور در پيش گرفته است وبه پندار هاي خود دل خوش است  وبه نظر مي رسد چندان تفاوتي هم نمي كند كه راهبردي تغير پيدا كند يا خير ؟زيرااگر دقت صورت گيرد مي توان حركت هاي اقاي كرزي را در دو جهت براي رسيدن به يك مقصد چنين خلاصه كرد.

 يك تشديد نفاق قومي دو،ايجاد فاصيله ميان افغانستان وكشور هاي غربي.

 از مجموع عمل كرد اقاي كرزي برمي ايد كه او تمام همت خويش را در جهت تامين صلح با طالبان گذاشته است ومي توان چنين بيان داشت كه غايت آمال اقاي كرزي  راصلح با ان گروه تشكيل مي دهد .البته قابل ياد اوري است كه هيچ فردي در كشور مخالف صلح نيست اگر حكومت مي كوشد صلح طلبي را براي كسب وجاهت سياسي به ثمر برساند؛ اما صلح براي مردم افغانستان  ازآب خوردن بيشترضروت دارد. آنچه مهم است اين كه هدف از صلح نيز در ذهنيت پريشان حكومت چنان تعريف شده نيست.

  غرض از صلح  بايدتامين منافع ملي ازراه مسالت آميزباشد؛بنابراين اولين گام انست كه منافع ملي باز شناخته شود دوم اين كه از ايجاد حركت هاي انحرافي جلو گيري صورت گيرد ؛ اما آنچه در افغانستان صورت مي گيرد گسست منافع ملي و تنش هاي قومي  را بدنبالداشته است .

  حدود يك سال ازانتخابات مي گذرد؛ اما هنوز كابينه  آقاي كرزي  تكميل نشده است

وتشكيل كابينه باعث گرديده كه نارضايتي ميان اوومتحدان او افزايش يابد،تشديد اختلاف ها به كاهش محبوبيت او خواهد انجاميد ودر نتيجه ميزان نا امني در كشور افزايش خواهد يافت. اظهار نظر هاي برخي عناصر معلوم حال وفاشيست پيرامون  اقاي كرزي واظهار نظر هاي گاه وبيگاه آنان ،مي تواند فاصله ميان حكومت وبرخي سران قومي را شدت بخشد لذا اين گونه موضع گيري ها قبل ازآن كه باعث ايجاد صلح در كشور گرددفاصيله ميان حكومت وساير اقوام را تشديد خواهد كرد وبي ترديد روياي صلح با طلبان نيز محقق نخواهد شد.  

 آن گونه كه  روز نامه اي امريكايي از قول پتراوس گفته  است ميان دولت افغانستان وسران كشور هاي خارجي اختلاف وجود دارد؛ اما اقاي كرزي بدون اين كه مصالح كشوررا در نظر داشته باشد اين اختلاف هارا نيز براي دل خوشي طالبان به راه مي اندازد تا توجه آنهارا بيشتر جلب كند ويك وجهه ضد خارجي ترسيم كند ؛ اما تصور مي شود كه در نهايت تلاش هاي صلح خواهانه اي كرزي به فر جام نيكو نخواهد انجاميد ؛امافاصيله ميان حكومت ونيرو هاي خارجي افزايش خواهد يافت.  اگرحكومت از درايت سياسي ومديريتي بر خوردارد بود  مي توانست از حضور نيرو هاي خارجي در جهت خواسته هاي ملي سود ببرد،زيرانيرو هاي خارجي براي تامين امنيت در افغانستان حضور دارند وبايد حضور شان در همين راستا تعريف گردد. اگر از كارويژه هاي تعريف شده تخطي صورت مي گيرد بايد دولت افغانستان تذكر لازم را بدهد وآن هارا به وظايف شان آگاه سازد؛نه اين كه با آنها ازدر مخاصمت وارد شو د وتمام منافع كشوررا فداي اين دور باطل خصومت ها كند ، بسياري را گمان برلانست كه اقاي كرزي در صددايفاي نقش يك قهرمان افسانه اي است كه نا گهان از گم نامي به نامي رسيده واينك در صدد فراهم اوري قوم شكست خورده اي است كه نا گواري هاي روز گار آنهارا از هم پاشانده بود ! و گرنه چه معنا دارد كه دولت تمام منافع ملي را به يك سو نهاده است و.درصدد مذاكره ومفاهمه با مرديم است كه تاهنوز هيچ نتيجه اي دل بخواهي نايل نشده است.

  حتا اگر اقاي كرزي با بر افراشتن پرچم صلح خواهي در صد د ايفاي نقش يك قهرمان باشد بايد بداند كهايفاي اين نقش بدو در نظر گرفتن سايد پارامتر ها امكان پذير نيست حال اواخر قرن نزده نيست كه با حذف ساير اقوام بتوان بر كرسي رياست تكيه زد ونقش سايرين را محو يا كم رنگ كرد.به هرحال هر تغيري وقتي مي تواند مثبت ارزيابي گردد كه  مدريريت قوي وقدرت مندي آن را رهبرب كند در غيرآن صورت هر تغيري ممكن است  به فاجعه اي تبديل گرددو تغير راهبرد امريكا نيز ازاين قاعد ه مستثنا نيست .