هفته ای گذشته تعدادی از وزاری کابینه ای اقای کرزی به مجلس نمایندگان کشور معرفی گردید،وبرخی نامزدوزیران که تعلق به قوم هزاره داشتند رای لازم را بدست نیاوردند ودر نتیجه از رفتن به کابینه بازماندند.

  برخی ازنمایندگان آن قوم درآن جلسه براشفت وده ها فحش وناسزارا نثار نمایندگان در آن مجلس کرد البته واکنش ها به مین جا ختم نگردید؛ بلکه حاج محمد محقق نیز بیانیه ای را در یکی از روز نامه منتشر کرد ورای نیاوردن هزاره ها راحاصل تبانی رئیس جمهور ورئییس  مجلس  نمایندگان خواند وآن را به به مردم هزاره تسلیت گفت البته قابل یاد آوری است که این ها واکنش های مقدماتی ااست که تا هنوز به چشم آمده است  ممکن است واکنش های دیگری نیز در قبال داشته باشد .

  گرچه این بار اول نیست  که چنین اتفاقی می افتد ونامزد وزیران قوم هزاره رای  لازم برای رسیدن به چوکی وزارت نمی آورند ؛اماوقتی به علل وریشه های های این امر پرداخته شود پاسخ های گونا گون می توان بدست اورد ؛ اما زیر بنایی ترین واساسی ترین پاسخ آن را باید  با نگاه ازبیرون بدست اورد ؛شیوه ها یی که در کشور ما برای رسیدن به قدرت مد نظر قرار می گیرد مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد. شعار هایی که مطرح می گردد مورد باز بینی  واقع شود .آن که در مجلس نمایندگن نشسته اند یا در کرسی های قدرت دولتی تکیه زده اند چنان سر گرم بازی اند که نمی دانند ونمی توانند تحلیل کنند وریشه های این فرایند را مورد ارزیابی قرار دهند که

   چرا در میان کاندید وزیران گونا گون نامزد وزیران هزاره رای نمی آورند؟  

متهم کردن این گروه یا آن گروه این شخص یا ان شخص را ه به جایی نمی برد ومشکل را حل نمی کند زیرا ؛ بازیگران قدرت سیاسی در کشور همانند کسانی هستند که بر سر شاخه نشسته اند وبن شاخه را می برند که دراین صورت شاخه قطع خواهندشدبه زمین خواهد افتاد .آن که خود به بریدن شاخه مشغول اند نباید انتظار داشته باشند که جان به سلامت ببرند.

  باید توجه داشتهکه در افغانستان حکومت رنگ قومی دارد رئیس حکومت نیز وقتی به قدرت رسید، کوشید مولفه های قومی را برجسته سازد، مشارکت ملی را به مشارکت قومی تنزل داد قبل ازان که روی نخبگان سیاسی تاکید بگذارد روی سران قومی تاکید نهاد،این گونه حکومت راهکار مخصوص خودرا می طلبد وروش های فراخور خودرا می خواهد؛ زیرا درروش قومی نمی توان ازروش های دموکراتیک ومردم سالاز سود جست و پارلمان را راه مناسب رسیدن به قدرت دانست.

.آنچه امروز در کشور ما جریان دارد یک حالت پارادکسیکال است . لازمه حکوکت قومی آنست که سران قومی گردهم آیند وچوکی های قدرت را به تناسب شعاع قومی(که یکی از منفورترین شعار است) تقسیم کنند؛هیچ لزومی ندار که نامزد وزیری وجودداشته باشدوباز آن را حکومت به مجلس بفرستد وروی آن رای گیری صورت گیرد که دراین صورت وبا این فرایند یک هدف  قومی با شیوه ای دموکراتیک پیموده می شود؛ که ذاتا ناهم خوان ونا هماهنگ است ؛اما اگر سران قومی باور مند به پارلمان می باشندومی خواهند بازی های سیاسی ازاین طریق صورت گیرد واین بازی نیز رونق ورواج پذیرد باید  گفتمان های خودرا عوض کنند وگفتمان فراخور آن را بیابند، وآن گفتمان ،گفتمان شهروندی است .راه دست یابی به قدرت را به صورت دیگر تعریف کنند هریک خودرا صاحب قوم خویش ندانند وقوم را وسیله رسیدن به قدرت ننشمارند، بر عقل مردم تکیه کنند نه بر احساسات مردم وآنا ن که شعار قومیت سر می دهند واحساسات مردم دست مایه ای رسیدن به قدرت می دانند هیچ گاه راه به جایی نمی برند. حادثه ای زشت بهسودبا کوچی ها مطرح می شود ،به جای آن که به ارگا نهای حکومتی ارجاع داده شود وراه حل را ازحکومت خواسته شودسران  قوم خود  در صحنه حضور می یابند گاه به نماز می ایستند وگاهی هم روزه می گیرند، این اتش از هر سو افروخته شود نا گزیر اولتر از همه افروزنده درآن می سوزد. متاسفنه رهبران نادان وکم خرد جامه ی قومیت را چنان تنگ دوخته اند که هیچ کس را دران جایی نیست این جامه تنگ چگونه برای دیگران قابل قبول باشد. وقتی که داد قومی بلند می شود لازمه ای این کار اندکی از خود گذری است ایا این سران برای مصالح هزاره از حزب خویش می گذرند؟

  آنچه که امروز دیده می شود برایند یک حرکت قومی است که نتایج خودرا آشکار می سازد، ومدعیان رهبری می دانند که عقلانیت سیاسی که لازمه یک حکومت دموکراتیک است بر خوردار نیستند، پس بگذارند که نسل دیگر با اندیشه ای منسجم تری با دیدشهروندی  مردم افغانستان وحقوق مردم بنگرند وازاین قاعده، بازی را اغاز کنند.

  اگر سران اقوام بر گرد قومیت خویش نگردندو مشکل قوم راازدید گاه ملی حل کنند وخودرا همه کاره قوم نپندارند، قوم گله ی  گوسفند نیست که انان شبانی آن را بدوش گرفته باشند؛ رهبران قوم معمولا دیگران به آدم بودن قبول ندارند وهمین بینش کج باعث گردیده است که همیشه نسبت به قوم احساس تملک کنند نه اظهار تعلق.

  امروز وقتی نخبگان هزاره ازرفتن به کابینه باز می مانند نتیجه کم عقلی وبی خردی کسانی است که خودرا به عنوان رهبر برمردم هزاراه تحمیل کرده است؛ تا وقتی که مردم خود عقل خویش را به کار نیدازند ومتکی به رهبران کم خرد باشند تجربه های تلخ تری تکرار خواهد گشت. هر قومی اگر خواسته باشند با ساید اقوام رفتار مسالمت جویانه داشته باشد باید تکه داران قومی را به یک سو نهند وبه آنها بفهمانند که تاریخ مصرف آنها منقضی شده است . در اخیر براین نکته تاکید می گذارم که دست یابی به قدرت از طریق پارلمان آنست که باید روش ها ومنش ها  تغیر یابد شعار های قومی به شعار های شهروندی تبدیل گردد ، از قومیت این همه سوی استاده نشود.

  متا سفنه در چند سال گذشته بررغم ساختار های فاسد گذشته وناهم گونی هایی که در تاریخ کشور وجود داشته است یکی از عوامل تشدید قومیت ها وجود همین رهبران بی ایمان به همه چیز بوده است ، این ها خود جحاب خود اند وباید ازسرراه مردم برداشته شو.ند تا وقتی این ها باشند  از میزان اشقفتگی این کشور کاسته نخواهد شد.