سخنی چند در نسبت پیام عیدی حکمت یار

 پیامی که ازعنوان گلب الدین حکمت یاردرایام عید شریف فطر متتشر شد باز خورد نا مطلوبی در میان اقشار گونا گون اجتماعی وسیاسی کشور داشت . گذشته ازاین که ترکیب ،ساختار وجمله بندی های او نشان از گسیختگی فکری صاحب پیام را می رساند؛محتوای آن پیام نیزحالت ووضعیت روح بیمار مردی را به نمایش می گذاشت که بیش از نیمی عمر خودرا به نام جهاد سپری کرده ،گرمی وسردی روز گاررا چشیده؛ اما هنوز با فکر واندیشه های قرون جاهلی زیست می کند. او هنوز نمی داند که بسیار زمان است که دور آن گونه اندیشه ها  سپرشده نه دلی را می ر باید ونه به ذهنی چنگ می زند .اندیشه هایی که نه با دنیای کنونی همسان وساز گار است ونه با افکار واندیشه های دینی هم خوان وهمگین. دراندیشه های دینی انسانها مخلوق خداوند هستند وبه پاس مخلوق بودن، واجد ارزش واعتبار می شوند وصاحب حق. هرآن که این دو ویژگی را درانسان  مد نظر قرار ندهد ودر باره آن داوری کند به معنای آنست که خالقیت خداوند را زیر سوال بر ده است وبه امر شکوهمند الاهی دهن کجی کرده است. در اندیشه دینی انسان در محور ومحراق خلقت جهان قرار دارد به هر نام وعنوان وطایفه ونژادی باشد،نباید نسبت به حق انسانی اودست  تعرض گشوده گردد  وزندگی او در معرض تهدید قرار گیرد .متجاوزان ومتعارضان وخشونت پیشگان مورد نفرت ونفرین خداوند وبندگان آزاده او هستند. در اندیشه های غیر دینی و دردنیای مدرن نیز وضعیت بدین گونه است که انسان هارابما هو انسان قدر می بینند وبر صدر می نشانند.اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نماد تفکردنیای مدرن درباب انسان است. آنچه در افغانستان می گذرد نهادینه شدن ارزش های جدید حقوق بشر وعمیق تر شدن اندیشه های دینی درنزد مردم این سرزمین است. آنچه ازسوی اقای حکمت یارصادر شده است مبتنی برهیچ اصول وارزش های انسانی نیست.زدن وکشتن ودریدن وخشونت ورزی اگر مطلوب جهان بود باید از چنگیز،تیمور تا ملا عمر مورد مدح قرار می گرفتند وبه نام ویاد آنها مناره هاومنبر ها بر افراشته می گشت. اما دیدیم که برعکس نام آنهاجز نفرت ونفرین همگانی را به همراه ندارد. جزآن که نام آنان به ننگ برده شودو یاد شان با نفرین برزبان آیند بیشتر چیزی نصیب نبرده اند. بر اقای حکمت یار است که بداند که کاروان تمدن بشری به پیش رفته ومی رود آنچه او آرزو می کند، منفور ترین اندیشه ها ونفرت انگیزترین ارزو ها است. بهتربود که او خشم خودرا فرو می خورد، از کمیت خود بینی به زیرمی آمد،دنیارا با عینک جدید می نگریست وبر واقعیت جهان پیرامون خود وقوف می یافت ومی دید که جهان پاک عوض شده است ورویاهایی او تعبیر نه خواهد گشت .زمان به عقب بر نمی گردد وخشونت به جای زیست انسانی نمی نشیند. بهتر آن بود که او به گذشته خود اندیشه کند ودر کنار مردم خود قرار گیرد اگر توانی دارد در خدمت اعتلای مردم وجامعه ی خود قرار دهد.