چرا رئیس جمهوربه دموکراسی بی باور است؟
گرچه پاسخ همه ای این پرسشها کاری اسانی نیست اما بی تردید نمی توان از یک اصل گذشت آن این که عملکرد های حکومت گران همیشه بر مبنای عقل نبوده، بلکه منفعت طلبی ها، افزون خواهی ها وبسیاری ازبد اخلاقی های دیگر، عامل ومحرک سیاست مداران وکنش گران سیاسی بوده است. بنابراین اگر دموکراسی بر بنای عقل استواراست بدین معنا نیست که همه سیاست مداران دموکرات عاقلانه عمل می کنند.دراین میان اقای کرزی را نیز نباید استثنا خواند وبرای شناخت او را هکارویژه در نظر گرفت.نشانه های هم دال براین گفته وجوددارد که او ممکن است باورمند به ارزش های دموکراتیک باشد اما منافع سیاسی وتداوم قدرت باعث شده است که او تعهد خود نسبت به مردم افغانستان وجامعه ی جهانی را پاک فر اموش کند واسب بر میل قدرت براند. اگر به دو دوره حکومت اقای کرزی نگریسته شود؛ می توان دریافت که این دودور متفاوت از یک دیگر بوده وعمل کرد حکومت گران دردور دوم بیشتر به سوی قوم گرایی منعطف بوده تا ارزش های مدنی ومدرن . اگردردور نخست ریاست جمهوری او توجه صورت گیرد شاید نا گزیر ی هایی سبب شده باشد که برخی عملکردهای او نمایشی از دموکراسی باشد. اما دردوردوم حد اقل ها یی از دموکراسی نیز در گفتار وعمل او به دید نمی رسد. حتا می توان گفت که بسیاری از افعال واعمال اوآگاهانه وبا قصد ونیت خاصی انجام یافته است ،که ناظر به تضعیف پایه ها و مبانی وارزش های دموکراسی بوده است. وقتی دردو دوم او خودرا نامزد ریاست جمهوری کرد ومعاونان خودرا بر گزید. تعین دو معاون عملا با مبانی دموکراسی مغایرت داشت.. بدین معنا که از میان گزینه های گونا گون برای تعین معاونان خود به افراد نخبه وتحصیل یافته توجه نه کرد وکسانی را در کنار خود قرار داد که هیچ ذهنیتی نه از دانش روز داشتند ونه از مبانی دموکراسی چیزی می فهمیدند ونه در صدد فهم بهتر وبیشتر بودند.. این گام نخست بود که از سوی اقای کرزی برداشته شد. معیار گزینش این دو معاون ازاین جهت بود که هردومتنفذ قومی بودند.. گام دومی که اقای کرزی برداشت، تکیه بر تقلب انتخاباتی بود، این گام به معنای زیر پای نهادن قاعده بازی دموکراتیک بودکه ازروی ناآگاهی وندانم کاری انجام نه یافت بلکه گامی آگاهانه وبا تعمد برداشته شد وبا تقلب وتخلف بر مسند قدرت تکیه کرد،با این عمل رای مردم نا دیده گرفته شد وبازی های دموکراتیک مخدوش اعلام شد.هرقدرازآن زمان گذشت، او قد م های بزرگتری دراین وادی برداشت وکوشید این روش را پررنگ تر کند . درقدم بعدی او طالبان را برادر خواند وبا رها بران تاکید کرد . گرچه اومبنای استدلال خودرا این گونه بیان داشت که می خواهد صلح بر قرار شود.اما واقعیت نشان می دهد که نزدیکی های قبیله ای او به آن گروه اورا وداشت تا چنین موضع گیری کند. او در برابر اشتباهات خارجی ها بر آشفته شد، ان هارا متهم کرد تا مردم از خارجی ها که حامی دموکراسی گفته می شدند متنفر شوند ومیدان بیشتر برای گرایش های قومی آماده شود. اقای کرزی بر خلاف رویه معمول نظام های دموکراتیک ، دربرا برافکارعمومی خودرا مسئول ندانست و ملزم به پاسخگویی نه شد.آنچه که دریک نظام دموکراتیک یک سنت است او این سنت را زیر پای نهاد. اونهاد های مدنی را تضعیف کرد وکوشید بر بی اعتباری آنها روز به روز افزوده گردد. این هاهمه آگاهانه وبا نهایت هوشمندی انجام یافت. می توان گفت که برخلا ف تصورغالب، اقای کرزی هوشمندانه عمل کرد،تا به آهستگی خودرا به مقصد نزدیک کند.او خوب می دانست که چه کار می کندوبه کدام سوی می رود. دراخرین موضع گیری ها ، اقای کرزی قانون انتخابات را با اکراه وبراثر فشارهای خارجی توشیح کرد.او هرگز دوست نداشت که انتخابات بر گزار شود وکسی دیگری بر مسند ریاست جمهوری تکیه بزند. اگر چنانچه مجموع این فشارها نبود هیچ بعید نه بود که او به بر گزار ی انتخابات تن در دهد. علاوه بران که در ضدیت با نهاد های مدنی سنگ تمام گذاشت. در برجسته کردن ذهنیت قومی نیز گام هایی بلند برداشت. او کسی را به عنوان مسئول دفتر خود مقرر کرد که مواضغ او آشکار تر ازروز است او هم چنان ازرسا نه های گروهی قبیله محور حمایت کرد واصل بی طرفی را کنار نهاد وحتا ازخارجی ها برای بسط زبان قومی خود استمداد جست.البته دراین کار موفق شد وامروزدرجامعه افغانستان بیش از هر زمان دیگرحساسیت های قومی دامن زده می شود، بد بینی ها افزایش یافته است وقطب بندی های قومی برجسته شده است. مجموع این کنش ها به یک محور وکانون بر می گردد،آن این که آقای کرزی با هوشمندی دریافته است که تداوم قدرت او وخانواده او در یک نظام دموکراتیک ومردم سالار نا ممکن است . او خواهان تحکیم پایه های قدرت خود است. اما دریافته است که این امر با نظام دموکراتیک وحقوق شهروندی وامثال این ها،تامین نمی گردد. لذا این راه را بر گزیده است تا درقدرت بماند. اگر چنانه آقای کرزی به این جمع بندی دست می یافت که قدرت او در یک نظام دموکراتیک تامین می گردد ومردم باردیگر وبار دیگر به او رای خواهد داد؛ بی هیچ تردید او به عنوان یک آوانگارد دموکراتیک عرض وجود می کرد وحتا گوی سبقت را از همه می ربود او بهترین راه را قومی شدن قدرت می داند ازاین جهت است که همه ارزش هارا فدای دلبردلربای قومیت کرده ومی کند تا هم آغوش عروس قدرت بماند واز عروس خوش وخط وخال قدرت کام گیرد ولذت ببرد.