انتخابات ووحدت ملی
. اما مهم آنست که ازوحدت ملی چه برداشتی صورت گیرد، ایا می توان وحدت ملی رازندگی اجباری درزیر یک سقف گفت یا آنکه وحدت ملی با اراده آزادانسان ها پیوند دارد. گاهی جمع آوردن مردم یک کشوررا در یک چهار چوب جغرافیایی وحدت ملی نام می نهند. دراین صورت قبل ازاین که این جمع شدن ،نمودوحدت ملی باشد، سلطه ی بی چون وچرا ی حکومت بر مردم بی اراده واختیاراست.
این نوع وحدت در حکومت های استبدادی سنتی یا سوسیا لیستی مدرن تحقق یافته بود. مردم ناگزیر از خط مشی حزب پیروی می کردند و نا باوران به اصول حزبی به معنای معاند با وحدت ملی نامیده می شدند وچه بسا از زندگی وحق حیات نیزمحروم می گشتند . هم چنان که امنیت درزمان طالبان تعریف می شد. دراین نظام ونظام های شبه طالبانی، امنیت به معنای سر به زیر بودن مردم واطاعت بی چون وچرا از اوامیر ودستور های حکومت بود.اما اگرحکومت های ایدیولوژیک رامد نظر قرار ندهیم، ازمنظردیگر به وحدت ملی بنگریم واین پرسش را مطرح کنیم که وحدت ملی دور از فشارهای حکومت های استبدادی یا حکومت آیدیولوژیک چگونه تامین می شود؟
زیراوحدت ملییک ارزش است اما به معنای زیر پای نهادن سایر اصول وارزش های انسانی نیست. به سخن دیگر،وحدت ملی به معنای فرو کاستن از خود وارزش وجودی خود نیست؛ بلکه رسیدن ودست یافتن به امور بهتر ووالاتر است. آنچه درحکومت های توتالیترمردم تحت نام وحدت ملی ازدست می دهند،اختیار واراده ی تصمیم گیری است . آدمیان با داشتن اراده وانتخاب است که انسان شمرده می شوند. اگر این دو ارزش از انسان سلب شود چیزی برای انسان باقی نمی ماند تا بتواند به وحدت روی آورد .پس درسپهرحکومت های توتالیتر اصلی به نام وحدت ملی صورت بندی نمی شود. وحدت ملی دریک جامعه آزاد ودموکراتیک است که معنا پیدا می کند.
و دریک ساختار دموکراتیک به عنوان کنش مختارانه انسان دربرابر دیگری است که شکل می گیرد. این اختیار واراده در نظام هایی به منصه ظهور می رسد که قیدو بندی ازدست وپای انسان ها برداشته شده باشد.اگرمردم افغانستان نتوانسته اند تا هنوزبه یک وحدت ملی دست پیدا کنند. بی گمان یکی از علت های عمده، نبود یک حکومت دموکراتیک وانسان مدار بوده است. ممکن است گفته شود که وحدت ملی نیازمند آگاهی وهم چنان پویایی درونی است. اما نبایدفراموش کرد که این ها در یک ساختار سیاسی مطلوب شکل می گیرد وتحقق پیدا می کند. بنابراین بسیارمهم است که یک انتخاب گرکسی رابرگزیند که اول تر از همه باور مند به یک سیستم باشد که معمولا سیستم های قابل پذیرش برای همه مردم ،قانون های اساسی کشور ها است. از سوی دیگر کسی که خودرا در معرض داوری دیگران قرار می دهد باید دید گاه روشن داشته باشد، تا مردم بدانند که رئیس جمهوربه افراد وشهروندان چگونه می نگرد. بسیار مهم است که رئیس جمهورطرز دید مشخص به انسان داشته باشد همه شهروندن را از یک منظر بنگرد.هم چنان رئیس جمهور،باید موضع بی طرفانه نسبت به دین مردم ، فرهنگ مردم وباور های مذهبی مردم داشته باشدتا به همه شهروندان عادلانه بنگرد .درنظام های توتالیتر بی طرفی وجود ندارد وحاکمان تصور می برند که آنچه آنها می دانند کمال مطلوب است وباید سایرین ازان ها متابعت کنند. درنتیجه مردم را فرا می خواندند ومی خوانندکه از آنچه آنها درذهن دارد پیروی کند تا وحدت ملی حفظ شود. اما دریک نظام دموکراتیک رئیس جمهورمیزان برا مردم است و همانند ترازویی به همه دید بی طرفانه دارد .به قول حضرت مولانا بلخی
گر ترازو را طمع بودی به مال .... راست کی گفتی ترازووصف حال
رئیس جمهور می تواند همان ترازو باشد که در وزن کرد ن بی طر فی ر ا حفظ می کند. لذا می توان این گونه نتیجه گرفت که مردم باید کسی رابر گزیند که ذهنیت شفاف داشته باشد درموضع گیر های خود همه اقوام ساکن کشوررا به یک چشم ویک سطح بنگرد . فرهنگ یک قوم را بر دیگری بر تری و رجحان ندهد. زبان یک قوم را زبان ملی نه خواند.گونا گونی ها وتکثررا حافظ وحامی باشد. دراین صورت است که وحدت ملی تحقق می یابد آنچه مردم در دوران نزدیک به سه صد سال فاقد بودند،همین بی طرفی حکومت ها نسبت به بسیاری از ارزش های اجتماعی وسیاسی بوده است ودرنتیجه اقوام همانندآتش زیر خاگستر منتظر بر افروخته شدن آتش هستند،فقط یک جرقه کافی است تا اتش روشن شود.پس روشن است که انتخابات هوشمندانه ی مردم می تواند زمینه های تحقق وحدت ملی رافراهم آورد.