لیسه عالی باخیمه های پاره پاره
.میزها وچوکی ها در کنار هم چنان چیده شده اند که امکان رفت و آمد درمیان چوکی ها به سختی امکان دارد . تعداد صنف داخل خیمه ها بیش از حد تصور است نمی توانم بشمارم که درزیر یک سقف چند صنف است نا گزیر بالاتر می روم تا اشراف پیدا کنم وتعداد صنف هارا بشمارم باز هم بالاتر می روم اما شمردن تعداد صنف ها کاری ساده نیست زیرا میان صنف ها فاصیله ی وجود ندارد تا بتوان آن را شمرد ؛برای این که تعداد صنف هارا بشمارم نا گزیرم تعداد تخته های نصب شده برروی پایه هارا می شمارم ؛تعداد تخته یازده عدد است یعنی تعداد یازده صنف زیر یک خیمه به سر می برند !و تعداد بچه های هر صنف نیزبیشتر از چهل نفر است. آنچه نام آن را خیمه می گذارم با اغماض وچشم پوشی است والا هیچ گونه شباهتی به خیمه ندارد فقط چند تکه پارچه مندرس را بالای چند تکه جوب انداخته اند ونام آن را خیمه گذاشته اند؛بالاتر می روم تا خوب ساختمان این لیسه عالی را بنگرم (!) سرو صدا ها فوق العاده زیا داست تعجب می کنم وافرین می گو.یم به معلمی که در این صنف ها داخل می شوند وبرای این شاگردان درس می دهند اگرچه بسیار بعید می دانم که دراین صنف ها کسی آواز معلم را بشنود ویا این که معلم صدای شاگردان را.به این مکتب می نگرم وبه این کشور وبه این معارف، تمام وجودم راناامیدی فرا می گیرد درمسئولان وزارت معارف تعجب می کنم که چگونه مکتبی با این بی سرو سامانی در چند متری شهر کابل بدین صورت اشفته وبی سرو سامان است. حد اقل کاری که مسئولان وزارت معارف انجام می داد این بود که میان هر صنف تکه پار چه ای بگیرد تا این صنف ها از یک دیگر تفکیک شوند واین محرو م ترین قشر جامعه از نعمت سواد بهره مند شوند.اما گویا نه دردشناسی دراین کشوروجود داردونه درمانگری..
وقتی این صحنه های رقت انگیز را دیدم این پرسش در ذهنم آمد که ایا مسئولان معارف ورهبرانی که با شعار قومیت گلو پاره می کنند حاضرند برای یک روز فرزندان شان را به این مکتب یا مکاتبی مشابه روان کنند ؟ حتا بسیاری از این رهبران نمی دانند که دراین لیسه چه می گذرد درهر صنف اگر تعداد چهل نفر باشند وبر سر چوکی نیز چهار نفر نشسته باشند که امکان حرکت کردن درست وجود نداشته باشد در آن صورت آن شاگرد چگونه درس فراخواهد گرفت؟
وضعیت این دولت ودستگاه اجرایی آن بر هیچ کس پوشیده نیست نا کار آمد ترین وفاسد ترین دولت شاید در تاریخ افغانستان باشد اما مدعیان رهبری مردم که همه امکانات در اختیار دارند .هم مسایل ساخت و ساز دارند؛ چرا یک بارخبر نمی گیرند که بدانند دراین پایتخت بر فرزندان این کشور چه می گذرد؛ وضعیت مکاتب ومدارس چگونه است .شاید استفاده سیاسی و.تبلیغاتی برای شان ندارد وشایددر تحکیم پایه های قدرت شان موثر نیست؟
آنهایی که درآن مکتب درس می خوانند همه هزاره هستند، محرو م ترین قشر ومظلوم ترین آدم ها دراین شهر وکشور برای رهایی آن ها ازآن وضعیت اسف بار نه حکومت دست همتی از استین بیرون کرده است ونه هم کسانی که پرچم حق خواهی آن مردم را بدوش می کشند !
با گذشتن از خیمه ها داخل ساختمان مکتب می شوم؛ساختنمان لیسه دارای یک دهلیزبلندیست که صنف ها دردو طرف آن قرار دارد ؛سمت چپ اولین دروازه مدیریت مکتب قرار دارد در وازه را می زنم تا به مدیریت لیسه عرض احترامی کرده باشم, مردی نیمه سالی باریش جو گندمی با خوش رویی وادب دعوت به نشستن می کند. اطاق مدیریت اتاقی خوردی است یک میزخورد ویک چوکی مستعمل ودویاسه چوکی اضافه، تما م ا ن چیزی است که دراداره آن مکتب دیده می شود هیچ چیز تزیینی توجه را جلب نمی کند.اداره ی مکتب رنگ سیاه و سمیتی است هنوز رنگی دیگری بر رخسار این اداره کشیده نشده است؛ سه نفر دور هم نشسته اند یک مدیرمکتب ،دوم فرد سیه چرده ای است که می گوید از امنیت ملی آمده است شخص سوم خانم جوان وآراسته ای است که رو درروی مدیر مکتب نشسته است ومشغول صحبت است .دوستم مارا به مدیر مکتب ومتقابلا معرفی می کند تعارف های معمول ردو بدل می شود خوش آمد وپیش آمد های معمول ومتعارف صورت می گیرد، من برای این که خاطر مدیر مکتب را جمع کرده باشم می گویم برای تهیه ای گزاش نیامده ام فقط به اعتبار دوستم این جا هستم تا دیدی داشته باشم، چون می دانم که وزارت معارف خبرنگاران را اجازه نمی دهند که از مکا تب گزارش تهیه کنند برای تهیه ی گزاش باید چند اداره رابگردی تا فرمان صادر شود ونامه ای بدست اید همین که داشتن نامه شرط تهیه گزارش دانسته می شود گویای آنست که آن وزارت چندان راضی نیست که گزارش گران سر از کار آنها در آورند، چون یک خبر نگار آن قدر فرصت ندارد که چندین روز را برای گرفتن یک نامه طی کنند.
مدیر مکتب آدم خوش برخوردی دیده می شود،چای تعارف می کند چای را می گیرم وتشکر می کنم , کسی که سمت راستم نشسته است ؛ خانمی است اراسته ؛ خوش صورت با موهای بلوند وچشمان متمایل به آبی , چادری نازکی به سر دارد وهی مرتب چادرش را جابجا می کند تا اندکی خودرا بپوشاند؛ قبل از معرفی یک لحظه فکر کردم این خانم آراسته شاید یکی از معلمان این جا باشد اما تناسبی میان این مکتب وآن خانم دیده نمی شد از سرو صورت خانم نیز اشکار بود که چندان گردو خاک این مکتب بر سرو صورتش ننشسته است محیط مکتب چنان خاکی است که اگر کسی چند بار در آن محیط رفت آمد کند نا گزیر گردی بر رخسارش خواهد نشست؛ اما حدسم درست بود آن گونه که می پنداشتم آن خانم از مدرسین ومعلمان آن لیسه نبود وبرای تدویری سمیناری به آنجا آمده بود. حینی که وارد اداره لیسه شدیم خانم با مدیر لیسه مشغول گفت وگو بود اما ندانستم روی چه چیزی بحث می کند اما وقتی ببشتر ماندم دانستم که برای تدویر سمناری امده است ومی خواهد معلمان را ثبت نام کند تا در سمنیاری که بر گزار می شود شرکت جویند. وقتی سخن از سمینار به میان کشیده شد حس کنجکاوی ام بیدار گشت با خود فکر کردم که هم فال است وهم تماشا؛اما برای این که از سمینار خبردار شوم باید با خانمی که از اوصاف ونیکویی های آن گفتم باید مصاحبه ی انجام دهم برای اجازه ی مصاحبه از مدیر وآن خانم هردو اجازه می گیرم،در ا بتدا نام شان را می پرسم با کمال فروتنی کی گوید نام من" لیلی"
فرو تن است بله او هم "لیلی" بود هم" فروتن "اسم با مسمایی که زیبنده وبرازنده او بود.