اقای کرزی ازایده حکومت فدرالی نیز نارضایتی خودرا علام داشت.چنین سخنانی درسال های گذشته نیز چه به صورت تلویحی وچه اشکاراز سوی حکومت وبرخی سیاست مدارن نزدیک به حکومت گفته شده است .برخی نیز با لحن تند تری گفتند که افغانستان لابراتوار نیست تا نظام های سیاسی  مختلف درآن تجربه شود. گذشت زمان گرچه طرح ایجاد نظام فدرالی را کمرنگ ساخته است .

   اگرهمه ی آنچه از سوی حکومت وشخص اقای کرزی گفته شده است مورد قبول باشد؛این پرسش به وجود می اید که طرح نظام فدرالی ازروی نا گزیری در انداخته می شود یعنی کسانی یا گروه های هوسی درسردارند وصرف این هوس، آنهار واداشته است که خواهان یک نظام فدالی داشته باشند یاآن که نا گزیری هایی باعث شده است که طرح چنین دید گاهها یی مورد توجه قرار گیرد؟

     شاید افراد قلیلی دی گاه های فدرالی داشته باشند، اما بیشترینه تاکید بر ایجاد نظام فدرالی برای بیرون رفت از وضعیت آشفته کنونی ارایه می شود، به سخن دیگر نا گزیری های کنونی ونه رسیدن مردم به مطالبات بر حق خود است که برخی راه بیرون شد ازاین وضعیت را ایجاد نظام فدرالی می دانند  . اگراین فرض مسلم گرفته شد که ایجاد حکومت فدرالی غیر ممکن است باید، توجه داشت همان گونه ایجاد حکومت فدرالی غیر ممکن است به همان نسبت یا بیشتر ازآن ،ایجاد حکومت دیکتاتوری از نوع سنتی یا مدرن آن نیزغیر ممکن است. افغانستان در وضعیتی قرار داردکه نه اسباب ووسایل نیل به یک حکومت دیکتاتوری درآن  وجودداردو نه پرداخت هزینه های آن برای حکومت مقدوروقابل تحمل است.

   وهم چنان شرایط دنیای کنونی وارتباط افغانستان با همین دنیا، انحصارقدرت در طایفه، خانواده وایل وتباررا نیزغیر ممکن می سازد.بنابراین به صورت طبیعی به هیچ عنوانی نمی توان به حکومتی اندیشید که دروازه های آن به روی سایر گرو ها ی سیاسی واقوام ساکن در کشور مسدود باشد؛ یا آن که حکومت چنا ن شکل گیرد که قدرت تصمیم گیری دردست یک نفر باشد واوچنان خودرا صاحب اختیارقرار دهد که دروازه قدرت برای هرکه خوسات باز کند واگر نه مسدود بماند. در شرایط کنونی این ها ازناممکنات حکومت کردن در افغانستان است . اگر پرسیده شود که میان دو غیر ممکن چه نسبتی وجوددارد این غیر ممکن آخر به ان اول چه ربط پیدا می کند باید گفت که انحصار قدرت وتمرکز آن دردست شخص یا گروه خاص است که ایده بیرون رفت ازا ین گونه حکومت شکل می گیرد وراه های بیرون رفت از انسداد ها وانحصارها جست وجو می شود. اگرعدالت اجتماعی در جامعه حکومت کند،اگرتقسیم قدرت بر اساس سازو کار های دموکراتیک وآنچه که در قانون اساسی کشور آمده است صورت گیرد،تصور نمی شودکه کسی یا گروهی بخواهد طرح دیگر ی در اندازد وبخواهد برای تقسیم عادلانه قدرت راه هایی دیگر ی جست و جو کند.  اگر حکومت ،قدرت راانحصارینه کند وبرای تصمیم های کلان سیاسی تنها چند آدم در اطراف خودرا ذیدخل نداند، دراین صورت برای بر پایی عدالت هر کس وهر گروه می کوشد راه بیرون شدی پیدا کند و طرح نوجدیدی ارایه دهددر نهایت این که طرح حکومت فدرالی یا هر طرح دیگر برای کشور نه ازروی هوس وارزو که به صورت یک اجبار والزام مطرح می گردد.

    مقابله با این گونه طرح ها نه نیاز مند توپ وتانگ است ونه هم شکایت بردن نزد خارجی ها.اولین گام آنست که اقای کرزی وتیم او ذهنیت خودرا نسبت با حکومت وقدرت سیاسی تغیر دهند. بدین معنا که برخود بقبولاند که این نظام مال شخصی او وحق انحصاری اونیست. برای تعین حکومت، مطلوب ترین راه مراجعه به ارای عمومی است .اعلام وتکرار آن ازطریق رسا نه های عمومی سبب تغیر ذهنیت عمومی می شود واین باور به وجود می آید که اقای کرزی در صدد مصادره قدرت سیاسی برای خود یا خانواده خود نیست .

   متاسفانه آنچه ازسوی حکومت وبرخی بازیگران قدرت دیده می شود انست که با دید گذشته، به حکومت می نگرند. تصور می برند که نظام سیاسی باید بر اساس اقلیت واکثریت قومی تشکیل شود. از سوی دیگراین ذهنیت ازگذشته های دور تاوجود دارد که از هروسیله می توان سود برد تا به قدرت رسید.که تصوری است باطیل وبا دنیای امروزمرابطه ای افغانستان با جهان دارد همخوانی ندارد. تصورنگارنده آنست که زمان این گونه ذهنیت ها گذشته است، باید ذهنیت هارا کمی وسعت داد،  این ناگزیری هارا در نظر گرفت و باور کرد که زمان تغیر کرده است. باید پذیرفت که مطالبات جدید شکل گرفته است وباید قبول کرد که نسل امروز نسل چهل سال پیش نیست .

   نباید حکومت خواسته های نسل جدید افغانستان رادر قالب چند رهبر قومی بنگرد وازدید آنها به داوری بنشیند.   اکثریت رهبران قومی،فوسیل هایی هستندکه چندروزی بیشتر دوام نه خواهند آورد.بنانهادن حکومت بردید گاه انها همانند تکیه کردن بر تار عنکبوت است.ذهنیت آن آدم ها،ازدرک دنیای خوسته های جونان ونسل بالنده کشور عاجز است. در گفتمان دیگری زاده وبزرگ شده اند، مغز آنها کشش گفتمان های دموکراتیک را ندارد ولذا حکومت گران باید این مطالبات جدید را درک کند ولازمه ی پذیرش انست که ذهنیت خودرا تقویت کند، قدرت فهم خودرا ازاین خواسته ها بالا ترببرد.راه های انتقال مسالمت امیز قدرت  رافراهم آورد.

     اگر گروه هایی بخواهند انتخابات را به تعویق اندازند،آنهارا قانع سازد آنگاه کثیری از مشکلات حل خواهدو کسی برای رسیدن به حکومت قبیله ای یا فدرالیزم ویا تجزیه فکر نه خواهد کرد. باز هم تکرار می کنم که کلید حل معما دردست حکومت گران است که ذهنیت خودرا بشناسند دنیای پیرامون خودرا درک کنند وبراسا س دید جدید عمل نماید.