. . .همسایه از همسایه پند
اولین نکته الزام حکومت ایران به انتخابات ریاست
جمهوری در هر چهار سال یکبا درآن کشور است. در سی و چهارسالی که از انقلاب در آن کشور می
گذرد، رئیس جمهور فقط از طریق رای مردم انتخاب شده است .هیچ دوره ای کسی به یاد
ندارد که مسئولان آن کشور به هر بهانه ای انتخابات رابه تعلیق در آورده باشندیا به
تعویق انداخته باشند،یا سازو کاری دیگری در میان نهاده باشند .کیفیت وچگونگی نامزد
شدن ممکن است ایراداتی از سوی برخی گروه های سیاسی در ان کشور به وجود آورده باشد.
اما مهم آنست که گزینه هایی برای مردم وجوددارد ومردم به آنها رای می دهند. مهم تر از همه آنست که مسئولان آن کشور التزام
به بر گزاری انتخابات ریاست جمهوری درآ ن کشور داشته ودارند وآن رابه هیچ بها وبهانه ای مسدود یا
محدود نه کرده اند. سود عینی وملموسی که این التزام دارد آنست که،ممکن است مسئولان یک کشور درمدت چهار سال
نتوانند رضایت مردم را جلب کنندوبه اهدافی که در قانون اساسی ویا قوانین عادی آن
کشور تعریف شده است برسند، انتخابات می تواند این کاستی را جبران کند، فرد نیرو
مند تر وتواناتری را روی کار بیاورد که بتواند مطالبات مردم را برآورده کندونیاز
مندی های مردم را پاسخگو باشد.یعنی انتخابات به عنوان یک قاعده تغیرحکومت پذیرفته
شده است. نکته دیگر انست که مردم درقبال سر نوشت خود احساس مسئولیت می کنند.مردم
ایران دشواری های فراوانی را پشت سر گذاشته اند؛اما این دشواری ها، هیچ گاهی مانع
حضور آنها در انتخابات نشده است واین باور درنزد مردم ایران وجوددارد که رای خودرا
بر سرنوشت ومطالبات خود از حکومت موثر می دانند ودر انتخابات ها شرکت می کنند
.ازاین جهت است به رغم برخی نا گواری ها ونا هنجاری ها باز هم رای خودرا در سرنوشت
خود موثر می دانند وبه پای صندوق های رای گیری حاضرمی شوند.اما نکته هایی چندی
برای سیاست مداران کشور ما خالی ازاهمیت نیست گرچه دردنیای امروز فاصیله ها چنان به هم نزدیک
شده است که دور ترین کشور نزدیک ترین الگوبه حساب می اید، اما تشابه فرهنگی ودینی
که میان ایرانی ها وافغانها وجوددارد بی تردید که تاثیر پذیری رابیشتر می کند و
وتحولات همسایه بر همسایه تاثیری بر جای می گذارد. آن نکته اینست که،درایران با
آنکه احزاب سیاسی قدرت مندی وجود ندارد یا گفته می شود که زمینه های تشکیل احزاب
سیاسی فراهم نشده است اما انتخابات ها برپایه ی قومیت وملیت شکل نه گرفته است.
اگردر انتخابات های گذشته، نشانی از طرز تفکر واندیشه خاصی دیده نمی شد در یک دهه
گذشته طرز دید ها ونگرش های خاصی در ایران به وجود آمده است. نتیجه ی شکل گیری این
دیدگاه ها، امروز دو صف ودو جبهه مهم سیاسی را رور درروی هم دیده می شود که به
صورت مسالمت آمیز رقابت می کنند. یکی صف اصلاح طلبان ودیگری جبهه اصول گرایان .
این دو جبهه اکثریت مردم ایران را در خود متشکل کرده اند .گرچه گرایشهای خردو
وریزی دیگری نیز وجود دارد اما آن قدر بر جستگی ندارد که خارج از این دوطیف فکری
عرض اندام وخود نمایی کند. این جبهه بندی
به معنای آنست که محور انتخابات ها در آن کشور بر مبنای اندیشه وطرز دید سیاسی، فرهنگی واقتصادی شکل گرفته است . که
هرکدام از گروه های سیاسی بر نامه ای خاصی برای به دست آوردن منافع ملی کشور
خوددارند. اصلاح طلبان با پیروزی اقای خاتمی در سال 1376شکل گرفت با رفتن اقای
خاتمی از مسند قدرت ریاست جمهوری، گفته می شد که ذهنیت اصلاح طلبی نیز از بین رفته
است ولیکن درانتخابات اخر نشان داد که نه تنها این ذهنیت نه مرده است که فوق العاده
قوی وقدرت مند نیز شده است وحر فی برای گفتن دارد وتوانست به عنوان یک محور مطرح
شود، موردتوجه قرار گیردوجمعیت فراوانی را به گرد خود جمع کند.مشخصات این جریان که
دانستن آن برای سیاست مداران ما لازمست، آنست که اصلاح طلبان برای رسیدن به قدرت،
شیوه های غیر مدنی وخشونت ورزانه رابر نه گزیدند، ازهر اهرمی برای دست یافتن به
قدرت سود نه بردند. حتا پای از ساحت اخلاق نیز بیرون ننهادند وخواستار براندازی
نظام سیاسی در آن کشور نشدند. در هشت سال گذشته که اصلاح طالبان به حاشیه رانده
شده بودند هیچ گاه برای رسیدن به قدرت، میان مردم تفرقه نیفگندند ومردم رایکی به جان دیگر تحریک
نه کردند. هیچ شخصیت اصلاح طلب برای خوددسته وباندی نه ساخت که علیه رقیبان خود
استفاده کند. از منافع شخصی خود گذشتد اما منافع ملی خودرا زیر پای ننهادند
.بنابراین اصلاح طلبی در قالب یک گفتمان فکری واندیشگی شکل گرفت، اندیشه ای که
مدارا وتساهل را محوری ترین گفتمان خود می دانست.با همه مشکلات واختلافاتی که ممکن
است در میان جبهه اصلاحات وجودداشته باشداما
این اختلاف ها نیز دلپذیر است. ازاین جهت که مشکلات قومی وملیتی وجودندارد، میان یک
عرب اصلاح طلب خوزستانی ویک عجم اصفهانی تفاوتی وجود ندارد.، یک خاوری ای افغانی
الاصل اصلاح طلب است همانند یک کرد کردستانی.فردی که شعار می دهد که رهبران جنبش
سبزازاد شوند، لزوما ترک تبریزی واز اقوام
موسوی یا از اقوام آقای کروبی نیستند بلکه
این ها همه خودرا هم فکرانی می دانند که با لهجه های گونا گون وزبان های متفاوت
تکلم می کنند. همان قدر که یک عجم نسبت به زبان فارسی حساسیت دارد وبه حفظ آن می
کوشد به همان میزان ترک تباران نیز این زبان را ازآن خود می دانند وبه گویندگی این
زبان شیرین افتخار می ورزند. نکته دومی که برای من جالب است طرزنگاه سیاست مداران
ایرانی به مردم خوداست .دردردیدگاه سیات مداران کشور ما، مردم، یعنی ابزاررسیدن به
قدرت، موردی برای معمله کردن. اهمیت مردم به اندازه ی قدرت یا پولی است که به دست
می آورند، اما در میان سیاست مداران ایرانی مردم اصالت دارد. ارزش مردم در خود
مردم است، محوری ترین اندیشه اصلاح طلبی درایران را احقاق حق مردم شکل می دهد. حتا
شدت وضعف توجه به مردم است که دو جریان اصلاح طلبی واصول گرایی را شکل داده است.
درهردو جریان اصل مردم ومنافع ملی کشور شان است ، در حالی دردید گاه سیاست مداران ونخبگان سیاسی ما مردم
ابزار کم بهایی هستندکه هروقت جیب شان خالی شد به آنها مراجعه می کنند. احساسات
آنهارا بر می انگیزند،تحریک می کنند به صحنه می آورند. گاهی هم زبان شان را وسیله
داد وستد قدرت می سازند به هرروی در میان سیاست مداران کشور ما نه تنها قاعده برای
بازی سیاسی شکل نه گرفته که ابزار بازی نیز به وجود نیامده است وهدفی نیز وجود
ندارد. ازقدیم گفت اند واین ضرب المثل نکوی فارسی است که می گوید: خربزه ا ز خربزه
رنگ می گیرد وهمسایه ازهمسایه پند.امید که این نکته های برجسته درهمسایگی کشور اثر
ببخشدومارا متحول کند.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 9:33 توسط سید مظفر دره صوفی
|