:اولا صلاحیت اودر عمل به این سخنان مورد انکار یا حد اقل تردیدآمیز است. زیراسیاست مداران وحاکمان یک کشور وقتی سخنی به میان می آورند واز کسی پشتیبانی می کند یا از قدرت وتوان نظامی آنها سر چشمه می گیردیا هم پشتیبانی ملی را با خود دارد.

    سخن اینست که اقای کرزی کدامین وسیله ویا پارامتر قدرت نمایی را درآستین دارد؟ نیرو های نظامی ای که هنوز با مشکلات فراوانی لوجستیکی همراه است وده ها مواد واقلام مورد نیاز خودرا از خارج وازهمین کشورهای عضو نا تو باید وام کند چگونه حاضر است یا می تواند سخنان اقای کرزی را به واقعیت برساند ویااز سخنان او پشتیبانی کند .دوم ومهم ترازهمه القای تفکر قومی که فعلا در میان نیروهای نظامی کشور وجوددارد وتناسب  نا مبارکی که درمیان نیروهای نظامی به وجود آورده است این توقع را می توان ازاین نیرو ها داشت که به عنوان عامل قدرت نمایی رئیس جمهور کرزی قرار گیرد؟ اگر چنانچه تجهیزات ارتش افغانستان وهم چنان تفکر حاکم براین نیرو ها به گونه ای بود که قابل اطمینان بود، چگونه حکومت آقای کرزی از حکومتی حمایت می  کند که دستان آنان به خون مردم بی گناه این مردم رنگین است؟

    اگرچنانچه اقای کرزی به پشتیبانی مردم افغانستان بانگ حمایت از حکومت پاکستان را سر می دهد، باز هم این پرسش مطرح می شود که برای ملت چه کاری کرده است که اکنون این مردم در کنار آقای کرزی باقی بمانند وسخنان اورا بشنوند به آن پاسخ مثبت دهند. بنابراین می توان این سخنان را بی پایه ترین وسست بنیاد ترین سخنانی گفت که از زبان آقای کرزی بیرون تراویده است. اما می توان از بعد دیگر این سخنان را مورد تحلیل وارزیابی قرار داد .واقعیت آنست که اقای کرزی در یک حالت استیصال وسر در گمی قرار دارد .


     مطالبات به حق مردم وجامعه ی جهانی که ایجاد یک حکومت سالم ومطلوب باشد معوق مانده است . هم مخالفان سیاسی حکوت فشار می آورند که باید اقای کرزی خودرا برای انتقال مسالمت آمیز قدرت آماده کند وهیچ گزینه ای رامطلوب تر نمی دانند جز انتخابات، وهم جامعه ی جهانی ونهاد های بین المللی بر انتخابات شفاف تاکید می کنند. ازاین روی اقای کرزی با فشار های داخلی وبین المللی هردومواجه است . دربرابراین فشارها دو واکنش از سوی حکومت او انتظار برده می شد؛ اول این که صادقانه این فشارهارا واقعی بنگرد وبه آن توجه کند وبداند که این فشارها ناشی از واقعیت های تلخ کنونی درافغانستان است، بیرون رفت ازاین وضعیت با ایجاد اجماع واجتماع غیر قابل حل است . وجود اقای کرزی وضعف های سیاسی او چنانست که همه مجاری اصلاحات را بسته است واحتمالا او خود نیزبدین امروقوف دارد که در چند سال گذشته انواع واقسام کمیسیون هارا تجربه کرده است اما نتایج مثبت ودر خوری به دست نیاورده  .ممکن است اقای کرزی بخواهد تحولی در کشور ایجا کند تاازمیزان فساد کاسته شود،حکومت داری مطلوب تر وقابل قبول تری به وجود اید؛ اما تدبیر وچاره سنجی آن از قدرت آقای کرزی بیرون است وباید ساختار وتشکیلات این نظام تغیر پیدا کند تا بتوان قدرت مهار فسادرا به وجود آورد، آدم های با انگیزه تر وقوی تری روی کار بیایند تا بتوانند نظم ونسقی به اداره ی کشور به وجود آورند.

    به نظر می رسد که به رغم این واقعیت ها اقای کرزی می خواهد به هر نحوی به قدرت ناکام خود دوام دهد و مردم را بیش از پیش به گرو گان بگیرد. همراهی او با پاکستان واحساس همدلی با حکومتی که دردوستی آن تردید وجوددارد ودشمنی آن آشکار است؛ بیانگر این امر است که می خواهد به خواسته های جامعه ی جهانی ونهاد های بین المللی دهن کجی کند. مردم می دانند که تنها سیاست موفق حکومت دربیش از یک دهه  سیاست عوام فریبی بوده است .

    احساس همدلی با پاکستان برای اقای کرزی نیز همان همراه کردن اذهان طالبان است. تصور می برد که اگر با پاکستان احساس همدلی کند،شاید بتواند بخشی از طالبا ن را با خود همراه کند وهم چنان مخالفت با استراتژی جنگی امریکا در منطقه، اورا محبوب طالبان بسازد.  نتیجه آن که با شکار ذهن عمومی وموجه ساختن خود، افکارعمومی داخلی را به سمت خود بکشاند وبتواند اجماع ملی خودرا به وجود آورد یا سناریوی دیگری را روی دست گیردوبه قدرت ناکام خود ادامه دهد، یا آن که مخالفت با سیاست های امریکا زمام داران آن کشوررا وادار به نرمش دربرابر خود کند ،تا بتواند امتیاز هایی رابه دست اورد.به دست اوردن امتیاز از امریکایی ها آنست که زمامدارن آن کشور از اجماع ملی یا هر میکانیز م دیگری که  برای ماندن اقای کرزی باشد پشتیبانی کنند ودر نتیجه اقای کرزی بر مسند قدرت باقی بماند.