فهم ودرک درست ازاین واژه از چند جهت بسیار مهم است؛ یکی ازاین جهت، که با تبارشناسی درست، می توان پی بردکه حوزه استفاده ازاین واژه تا کجا است ،پیش فرض های آن چیست وپی آمد های آن کدام است.

    دوم آن که باید این گونه واژگان اقبال عام پیدا کند، دراذهان عمومی جایی برای خود بگشاید، مردم وقتی پای صندوق های رای گیری می روند ،بدانند که برای چه می روند واین رای دادن آنان چه ارزش واعتبار دارد وخود آنها چه ارزش دارند. این بدین اعتبار است که رای وقتی ارزش دارد که رای دهنده ارزش داشته باشد.کسی نمی تواند به رایی ارزش بگذارد که شخص وشخصیت انسان دران جامعه ارزش نداشته باشد یا به انسان به چشم اعضای یک "گله" یا جماعت نگریسته شود.ویا به صفت یک حیوان با او معامله شود.

   سوم،آگاهی ازان واژه ازاین جهت مهم است که عمل انتخاب را بار معنایی دیگری می بخشد. گاهی آگاهی یافتن ازتبار یک واژه یاآن گفتمان عین عمل کردن به آنست.به طور مثال کسی می تواند آزاد باشد وبرای آزادی مبارزه کند که معنای آزادی را بداند،از عمق ودرون مایه آن اگاهی یافته باشد، موانع آن را بشناسد.  هر قدر شخص به معنای آزادی بیشتر آگاهی داشته باشد بیشتر آزاد است. انتخابات نیز همانند آزادی است.

    اما با کمال تاسف با کثرت استعمالی که شده است ومی شود،بار معنایی آن کمترمورد توجه بوده است .وقتی گفته می شودکه انتخابات یک فرض شرعی است یا ان که همه مکلف هستند که در انتخابات رای دهند یا حتا کسانی گفته است که هرکه رای نه دادبه جهنم می رود!!وامثال آن، بیان گر آنست که نه فهمی درستی از انتخابات صورت گرفته ونه تبار شناسی درستی انجام یافته  است .ازاین جهت است که معنای ناقص آن دراذهان نشسته است.

  

گفت وگوهای دل ازاری دیگری هم که دراین روز ها بر سر زبان ها افتاده است بیانگر آنست که هنوز واژه ی انتخابات جایی را دراذهان سیاست مداران ما نگشوده یا ان که فهمیده اند اما از کنار آن چنان می گذرند که نه دیده ونه شنیده باشند. وقتی سخن از اجماع ملی گفته می شود،ماحصلی جز این ندارد که معنا ومفهوم انتخابات به سطح نازلی تنزل یافته وهم سطح اذهان سنتی قرارداده شده است.با توجه به این همه کاستی های مفهومی لازمست که به چند نکته اشارت رود.

   1- انتخابات روش منحصر به فردی است که توسط نظام های دموکراتیک مورد استفاده واستعمال قرار می گیرد.در هر کشوری، وقتی سخن از دموکراسی می گوید به دنبال ساز وکارگزینش حاکمان خود بر می آیند ،صواب ترین ،گزیده ترین ودل پسند ترین شیوه ی گزینش، انتخابات را می دانند وآن را به کار می گیرند.به سخن دیگر نمی توان سخن از دموکراسی گفت ؛اما وقتی گزینش حاکمان به میان اید آن را به سازو کار دیگری موکول و محول کرد. اگر دراین زمینه تعبیراتی از فیلسوفان وام بگیریم، این گونه می توان بیان داشت که برای رسیدن به یک حکومت سالم وصالح، شیوه ای جز رفتن به آرای عمومی نیست. هرروشی که غیر ازاین گزیده شود، مارابه هدف نزدیک نمی کند. یااین گونه گفته شود که برای رسیدن به یک مقصدبلند وانسانی، نمی توان ازهر وسیله ای سود برد. دراین گفتمان دموکراسی هم هدف بلند وانسانی است وهم وسیله ممدوح ومطلوب باید باشد.

2- انتخابات سر آغاز یک گفتمان وپشت سر نهادن گفتمان دیگر است. وقتی گروهی درفضای یک گفتمان ماقبل دموکراتیک نفس می کشند، باتوسل به هر شیوه ای دیگر می توانند حاکمان خود را بر گزینند. هیچ سخنی نیست آن چنانچه در رژیم های گذشته اتفاق افتاده است وحکومت ها از طرق میراث از اسلاف به اخلاف به ارث می رسیده  یا ان که تغلب وزور مشروعیت می آورده است یا به تعبیر دیگر اجماع قومی، می ساخته اند وکسی را از میان جمع برمی گزیده اند. این روش ها ممکن است گزیده ترین روش معمول باشد اما در یک گفتمان دموکراتیک قابل تعریف وقبول نیست، بلکه در یک جامعه ی قبیله ای وشخص محور می توان دست به چنین کارهایی برد وچنین گزینش هایی را تجربه کرد.وقتی از انتخابات سخن می رود  این معنارا دارد که افراد ساکن دریک کشورویا دریک جامعه ، حق دارندتا به عنوان یک انسان ازاد ، مستقل وباعقل در سرنوشت خود دخالت کند، رای بدهد تظاهرات کند، ازراه های مسالمت آمیز مطالبه حق کند وحتا برای به زیر کشیدن حاکمی، دست به حرکت های مدنی بزند. یا حق دارداصلا رای ندهد از خانه بیرون نرود، اعتراض کند، شخص نامزد انتخابات را نا معقول ونا مردمی بداند واین حق را به ایجاد شرایط مناسب موکول کند.وانسان انتخاب گر، انسان ازاد است کسی نمی تواند براو فشار وارد آورد که در پای صندوق های رای برود ورای دهد.دراین گونه نظام ها، انسانیت آنسان که همان زیست اخلاقی باشد نمود واقعی پیدا می کند. انسان اخلاقی انسان مجبور وتحت تاثیر قبیله وقوم نیست، سران قبیله حق ندارنداورا مجبور کند تا به کسی رای دهد که او می خواهد. هم چنان انسان قبیله قربانی امیال سران قبیله واقع می شود اما انسان انتخاب گر، خودرا ازاین قید و بند ها رهانیده است و.به حق انتخاب آزاددست یافته است.رای دادن نه به سودای بهشت  است ونه بیمی از جهنم، که رای دادن  وندادن حق انسانی او دراین دنیا است.

3-   تعین حاکم دریک نظام دموکراتیک یک راه وروش بیشتر ندارد آنهم انتخابات است. انتخابات به معنای تجلی اراده وخواست شهروندان است. هر راهی که این اراده واختیار انسان را نا دیده انگارد، اراده اورا در تعین سرنوشت خود کمرنگ کند، راه به مقصود نه برده است .دروغ می گویند و اذهان مردم را به بازی می گیرند، کسانی که می خواهند بدون خواست واراده ی مردم کسی را یا نظامی را بر مردم تحمیل کنند.  در گفتمان جدید کسی از پیش ، صاحب هیچ حقی نیست. نمی تواند کسی مدعی باشد که چون درفلان طبقه قرار دارد لذا حق حکومت بردیگران  رادارد، به هییچ وجه این گونه نیست .حق فقط ازآن مردم است که باید گزینش کنند وحاکم خویش را بر گزینند. هر حزبی، گروهی، یا طایفه وقومی که بخواهد اراده وخواست مردم را نادیده بگیردوبه نام مردم در غیاب مردم حکومت تعین کند به مردم توهین کرده وحق مردم را پایمال کرده است.  ازاین جهت است که انتخابات در دموکراسی ها تنها شیوه وروش مطلوب است که هیچ روشی به جای ان نمی نشیند.نباید این توهم درنزد کسانی ایجادشود که بیشتراز مردم می فهمند وبهتر از مردم گزینش می کنند.باید به مردم حق نا حق بودن را قایل شد .بگذارند مردم خود خطا کنند به خطای خود پی ببرند واین آزمون وخطاست که جامعه ومردمی را درراه رسیدن به مقصد خود آبدیده تر وپخته تر می کند.