سران قومی با آن که مورد حمایت اقوام قرار دارند، اما حکومت کردن به معنای داشتن ایده و انگیزه قوی و داشتن علم حکومت کردن است. آنچه از همه مهمتر است، این که عناصر نخبه و تحصیل یافته، مدیر و متخصص در این یک دهه و اندی شکل گرفته اند که می توانند مدیریت کشور را به صورت علمی تر و تخصصی تر پیش ببرند. این پرسش از این جهت مطرح می شود. اول این که افغانستان با آن که در شرایط ملتهب سیاسی به سر می برد اما مهار التهاب و نا امنی با عناصر قومی میسر نیست و در چند سال گذشته تجربه نشان داده است که با این ترکیب و با این میکانیزم نمی توان از بحران ها عبور کرد. و باید نسبت به نشست بن تجدید نظر صورت گیرد، عناصر کار آزموده و متخصص در راس امور قرار داشته باشند. دوم این که، پارادایم تقسیم قدرت قومی باعث شده است که عناصر متخصص بی کار و بی مصرف  بمانند و افرادی روی مسند قدرت مدیریت کشور تکیه بزنند که عملا  فاقد صلاحیت مدیرت هستند. سوم این که، هر قدر بر ماهیت قومی قدرت تکیه شده است، شکاف های قومی بیشتر شده است، پتانسیل های تفرقه رنگ و رونق بیشتر یافته، گسست افزایش پیدا کرده است. بر عکس جامعه مدنی قدرت و توان لازم را برای تقسیم قدرت نیافته است. چهارم و مهمتر از همه آنست که روند کنونی یک روند دموکراتیک و ملی نیست.آسیب پذیری این گونه تقسیم ها به مراتب بیشتر از قدرت دموکراتیک  و ملی است. علاوه بر آن، تقسیم قدرت به  صورت کنونی به معنای دمیدن همیشگی به آتش تفرقه قومی است.  در این گونه تقسیم بندی ها، اراده فردی به محاق می رود. توانایی افراد نا دیده گرفته می شود. و عدالت اجتماعی آن گونه که در کشور های دموکراتیک شکل گرفته است شکل نمی گیرد. به تعبیر کارل پوپر وقتی عدالت شکل می گیرد که فرد به مقدار توان خود بار شهروندی را بر دوش بکشد، به قدر استعداد خود بتواند مصدر خدمت شود. در نظام قبیلوی این استعداد و توانایی ها از سوی رهبر قبیله مصادره می شود در وجود رهبر قومی حل می گردد و فرد به عنوان یک عنصر بازیگر اجتماعی و سیاسی، جایگاه اصلی خود را نمی یابد. اما پرسشی که وجود دارد آنست که در شراط کنونی، راه بیرون رفت از این مشکل چه می تواند باشد؟

 

پاسخ آنست که اگر این آگاهی به وجود آید و بهترین گزینه برای رسیدن به جامعه سالم و عدالت محور و یک نظام دموکراتیک مد نظر قرار گیرد، اولین قدم آنست که برای بیرون رفت از وضعیت کنونی روی یک انتخابات آزاد و عادلانه و فرا قومی توافق صورت گیرد، هرکس از خود بپرسد که چه کسی می تواند به ایجاد یک روند مطلوب کمک کند.  اگر سران قومی به این اندیشه باشند که در قدرت آینده تنها شخص خود شان در راس قدرت قرار داشته باشند و به آینده کشور  نظر نکنند، وضعیت کنونی هم چنان دوام خواهد کرد. گر چه همه از دموکراسی سخن می گویند. اما باید دانست که الفبای دموکراسی، شناخت حقوق فردی به عنوان یک انسان است. نمی توان قومیت را بر جسته کرد، پر و بال داد وکسی را به عنوان قیم و تصمیم گیرنده اصلی در نظر گرفت؛ اما دم از دموکراسی نیز زد. این که دموکراسی بدون از خود گذری و بدون پرداخت هزینه به وجود آید به قول معروف هم خدا از ما باشد و هم خرما ،کار سخت و نا شدنی است. برای هر ارزشی بها و قیمتی است. بی تردید که ارزش رسیدن به یک جامعه ی دموکراتیک ،و مردم  سالار و حق مدار آنست که عناصر قومیت فروکش کند و این اجماع به وجود آید که آدم صالحی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند و به مردم کشور نیز این گونه بیان شود که آن که بتوانند برای مردم خدمت کند باید بر سر کار بیاید نه آن که به قوم من تعلق داشته باشد.


   رسیدن به این اجماع کار سختی نیست به شرط آن که همه به آینده نظر کنند و در باره آینده کشور و سر نوشت فرزندان خود بیاندیشند.   البته برای کسی که در راس قدرت قرار خواهد گرفت کار های سختی در پیش است. قابل ذکر است که آنچه اجماع گفته می شود به معنای اجماع از نوع حکومتی نیست که در غیاب مردم تصمیم گرفته شود و فردی به عنوان فرد اصلح به مردم تحمیل شود، بلکه نامزد های انتخاباتی برنامه های خود را اعلام می دارند از میان گزینه های گوناگون آن که گزیده تر و مطلوب تر و تواناتر است، آن که با فرهنگ مردم سنخیت دارد ،آن که کمر برای خدمت مردم بسته است و آن که برای پرکردن جیب خود از فلان کشور اروپایی و امریکا نیامده است. آن که زندگی سیاسی اش آلوده به رنگ و نیرنگ های گونا گون نیست، می تواند مهم ترین گزینه باشد. برای به کرسی قدرت نشستن مهم تر از همه آن که انگیزه قوی تر برای خدمت به مردم داشته باشد. ا


   ین انگیزه وقتی آشکار می شود که فرد مدعی رسیدن به ریاست جمهوری در میان مردم زیسته باشد و درد مردم را درک کرده باشد. بنا بر این می توان با پرداخت هزینه و انتخاب سالم به یک اجماع رسید و به آینده خود و کشور نیز امیدوار بود. اگر قومیت معیار  باشد و امتیاز های آن به سران قوم برسد؛ بی هیچ تردید نباید گمان برد که وضعیت کشور  بهبود پیدا کند. یک دهه گذشته است اگر چنانچه تقسیم قدرت بدین منوال صورت گیرد وضعیت به مراتب بد تر خواهد شد.